www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
صورتك هايي جديد( چند شعر كوتاه از كتابِ برج) ويليام باتلر ييتس (1939-1865) ترجمه ي رُزا جمالي
اين ترجمه ها از كتاب ِ برج ييتس برگرفته شده است. برج كتابي ست متعلق به دوره ي متاخر شعر ييتس. شعر ييتس شعر ي ست آميخته به فرهنگ سلتيك .اين شعر در عين اينكه بار ملي گرايي ايرلند را به دوش مي كشد ؛ آميخته به عرفان سلتيك است. عرفاني كه از نوعي نظم طبيعي و نگريستن به ريشه هاي آن در طبيعت بر آمده است . افسون ييتس بر اين نگره در جهت دروني كردن اين انگاره هاست . شخصيت هاي شعري او ، شخصيت هاي اساطيري ايرلند است . او شيفته ي كابالا ، كيميا گري و سحر و جادوست . قدرت زبان و بيان ييتس تا بدانجاست كه او را مهمترين شاعر انگليسي زبان قرن بيستم ميخوانند . او شاعري سمبليست است كه رگه هايي از تصوير سازي در كار او ديده مي شود. در كتاب "برج " او با مفهومِ زمان درگير است ، در عين حال در جستجوي دنيايي آرماني ست كه برگرفته از عرفان، مذهب و آريستوكراسي ست . ترجمه ي اين كتاب به زودي توسطِ همين مترجم منتشر خواهد شد . شعرهايي كوتاه را از اين كتاب بخوانيد:
صورتك هايي جديد
اگر شما كه پير شده ايد اولين مردگان بوديد نه درخت كاتالپا و نه زيزفون معطر اگر پاهاي زنده ام را بشنوند يا قدم هايم را جائيكه پرداخته ايم و دندانهاي زمان را خرد خواهيم كرد بگذار صورتك هاي جديد با ترفندهايي كه خواهند داشت بازي كنند در اتاق هايي كهنه؛شب مي تواند بر روز پيشي بگيرد ، سايه ها مان در پرسه اي شن هاي باغ را سست مي كند اين زيستن سايه وار تر از آنهاست.
The New Faces
If you, that have grown old,were the first dead, Neither catalpa tree nor scented lime Should hear my living feet, nor would I tread Where we wrought that shall break the teeth of time. Let the new faces play that tricks they will In the old rooms; night outbalance day, Our shadows rove the garden gravel still, The living seem more shadowy than them.
سه بناي يادبود
مجامعِ عمومي شان را در جائي برگزار كردند كه برجسته ترين ميهن پرستانمان ايستادند كسي در ميان پرندگان هوا كوتاهتر بر هر دستي ؛ و تمامِ آن سياستمداران مردمي مي گويند اصالتي اين سرزمين را بنا كرد و آنرا از انحطاط باز داشت پندمان دادند كه به آن بياويزيم بگذار آنهمه آرزويِ نخست باقي بماند كه درك آن مارا سر بلند خواهد ساخت غروري كه در آلودگي مي آيد: آن سه رذل بلند مي خندند .
The Three Mouments
They hold their public meetings where Our most renowned patriots stand, One among the birds of the air, A stumpier on either hand; And all the popular statesman say That purity built up the state And after kept it from decay; Admonish us to cling to that And let all base ambition be, For intellect would make us proud And pride bring in impurity: The tree old rascals laugh aloud.
چرخ زماني كه زمستان است بهار را فرا مي خوانيم و در تمام طول بهار تابستان را مي خوانيم انبوه حلقه هاي پرچين اعتراف مي كنند كه زمستان بهترين است هيچ چيز خوب نيست چراكه بهار نيامده است كسي نمي داند كه چه خون ما را مي آزارد كه چيزي به جز آرزوي گور نيست.
The wheel
Through winter-time we call on spring And through the spring on summer call, And when abounding hedges ring Declare that winter's best of all; And after that there's nothing good Because the spring-time has not come- Nor know that what disturbs our blood Is but its longing for the tomb.
جواني و عمر
كه چه بسيار در جواني خشم گرفتم پريشان و ستم ديده از دنيا كه حالا با زباني متملق و غلط انداز به خداحافظيِ مهماني كه تركش مي گويد سرعت مي بخشد.
Youth and Age
Much did I rage when young, Being by the world oppressed, But now with flattering tongue It speeds the parting guest.
|