www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
شیمبورسکا ترجمه سهراب رحیمی
زندگی بلافاصله
زندگی ی بلافاصله نمایشِ بدون تمرین بدنِ بدون اندازه گیری کله بدون عاقبت اندیشی
نقشی را بازی می کنم که نمی دانم تنها می دانم که نقش من است، بلاعوض این که این قطعه از چه می گوید باید روی صحنه حدس بزنم
برای افتخارات زندگی خیلی بد آماده شده ام به زحمت از پس سرعت تحمیلی اش برمی آیم با آنکه از نقش بازی کردن نفرت دارم نقش بازی می کنم. در هرقدم در نادانی ام در باره ی چیزها خودم را علم می کنم. نوع بودنم مزه ی دهاتی دارد غرایزم شدیدا آماتوری هستند
تب صحنه که می خواهد سرافرازم کند، تحقیرم می کند
شرایط ملایم، بیرحمانه به نظر می رسد کلمه هاو عکس العمل های غیر قابل بازگشت شمارش بی پایان ستاره ها شخصیتی که یک شنل در گریز به دور خود پیچید و اینجا، نتیجه ی وحشتناک عجله این که تنها یک چهارشنبه زودتر تمرین کنی یا اینکه یک پنج شنبه را باز سازی کنی و حالا جمعه با یک سناریو که من نمی شناسم
همه چیز خوب پیش می رود؟ فریاد می زنم (صدایم خفه، حتی اجازه نیافته ام سرفه کنم در تمرین)
این فکر احمقانه، که این امتحان دست و پا چلفتی هاست میان ستونها ایستاده ام و می بینم قابل اعتمادند دقت در ابزار قابل توجه است صحنه ی چرخان از مدتی پیش کار می کند کمی دورتر حتی کهکشان ها نیز روشن اند. آه! شکی ندارم که افتتاحیه است و من هرکاری می کنم برای آن که آن کسی شوم که ساخته ام.
|