www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

نوشتن  یک سفر اکتشافی ست

گفتگو با اوا رونه فلت و ترجمه ی پنج  شعر از او

 سهراب رحیمی

اوا رونه فلت در سال 1953 متولد شد. کار نویسندگی را در 22 سالگی با چاپ یک رمان آغاز کرد. در همان سال  1975 مجموعه شعری به نام « زمان آینده ی زندگی » چاپ کرد که بسیار مورد استقبال قرار گرفت.

اوا رونه فلت تاکنون یازده کتاب شعر منتشر کرده است که جدیدترینشان « در غربت اکنون» نام دارد. مجموعه شعر « تاریکی ی نرم» که در سال 1997 منشر شد کاندید جایزه ی بهترین کتاب سال شد. او یکی از پایه گذاران شعر پست مدرن سوئد به شمار می آید؛ هرچند که حالا دیگر از پست مدرنیسم فاصله گرفته است. او از سال 1975 به طور فعال در بزرگترین مجلات ویژه ی شعر سوئد به عنوان سردبیر و نویسنده و منتقد، فعالیت داشته است. اشعارش به زبان های انگلیسی؛ فرانسوی؛ ژاپنی؛ چینی، دانمارکی، یونانی،روسی، فارسی و نروژی ترجمه شده اند. شعر خوانی هایش همیشه شنوندگان زیادی را به خود جلب می کند. این روزها به عنوان منتقد ادبی برای بیرگترین روزنامه های سوئد کار می کند.

 

مصاحبه با اوا رونه فلت

سهراب رحیمی

 

رحیمی: در دههی هفتاد شما نشریه ای منتشر می کردید که در آن آثار شاعران جوان منعکس می شد. اگر ممکن است کمی درمورد این نشریه توضیح بدهید

رونه فلت: نشریه ی ما صرفا فقط شعر جوانان را منتشر می کردندو کار ما معرفی ی شعر جوان سوئد بود

رحیمی: شما شاعری هستید بسیار محبوب و خیلی از شاعران جوان گفته اند که تحت تاثیر شما شروع به شعر گفتن کرده اند. به نظر شما علت این مسئله چیست؟

رونه فلت: نمی توانم به این سوال شما جوال بدهم. مسلما این بسیار خوشحال کننده است که اشعار من این همه خواننده دارد.

رحیمی: با توجه به این که شما داستان نیز می نویسید، توضیح بدهید چگونه شعر را از نثر جدا می کنید و چگونه است که توانسته اید در هر دوزمینه موفق باشید.

رونه فلت: آنچه شعر را در دیدگاه من از نثر جدا می کند، ایده است. اندیشه است که تولید فرم می کند. من پشت میز نمی نشینم تا تصمیم بگیرم که حالا شعر بگویم یا داستان بنویسم. هم شعر و هم داستان با چارچوبی آغاز می شود که می تواند یک سطر یا چند صفحه باشد. کمال مطلوب کار در حین نوشتن متبلور می شود. آن وقت است که می فهمم آن چه نوشته ام شعر است یا داستان.

رحیمی: با واژه چه رابطه ای دارید؟

رونه فلت: سوال بزرگی است. رابطه ای درونی و بسیار پیچیده می تواند جواب خوبی برای این سوال باشد. نوشتن مانند یک سفر اکتشافی ست.

رحیمی: شما کتاب « تاریکی ی نرم» را با این شعر شروع می کنید: « سنبله ها را می شمارم/ تا صداهای مختلف اعداد را بشنوم». رابطه ی شما با اعداد چیست؟

رونه فلت: حقیقتش این شعر در مورد اعداد سخن نمی گوید. اما اگر نظر مرا راجع به اعداد می خواهید بدانید می توانم بگویم که من مجذوب جادوی اعداد هستم. اما متاسفانه در ریاضیات بسیار ضعیفم، چیزی که مرا بسیار می رنجاند. تقدس اعداد( اعداد سه گانه، وحدت، شمع های هفت پایه و غیره ) برای من بسیار جذاب و جالب است. اما در این علاقه ام خیلی فعال نیستم. بیشتر این مسئله را به صورت یک ضرورت می بینم، ضرورت احتیاج به طبقه بندی و تقسیم بندی.

رحیمی: شما همچنین با فستیوال های فیلم همکاری ی تزدیک داشته اید. می توانید توضیح بدهید همکاری تان بیشتر در چه زمینه ای بوده؟ نظرتان به طور کلی راجع به سینما چیست؟

رونه فلت: برای فستیوال فیلم، کتاب سال نوشتم. کاری که خیلی خیلی جالب بود. کتابی شد در مورد فیلم به طور کلی و بسیار وسیع؛ یعنی در مورد شعر و نثر نوشتیم و مصاحبه ای داشتیم با یک کارگردان ژاپنی و یک مصاحبه راجع به فیلم با کراگردانی به نام هوفتروم. من مانند بسیاری از همسالانم، با فیلم بزرگ شده ام؛ با فیلم و موزیک. اما تعصب خاصی در مورد سینما ندارم. فکر می کنم شعر خیلی به سینما نزدیک است برای این که هردوی اینها با تصویر سروکار دارند.

رحیمی: شما با یک گروه باله نیز همکاری کردید. این همکاری چگونه بود؟

رونه فلت: در سالن تئاتر شهر، برنامه ای اجرا شد با شرکت چند نوازنده و یک رقاص باله. من هم همزمان شعر خواندم. این ترکیب بسیار مورد استقبال واقع شد.

رحیمی: راجع به سفرتان به یونان توضیح بدهید

رونه فلت: کتاب « تاریکی ی نرم » در سال 1998 توسط پاپاکونگوس به یونانی ترجمه شد و در تیراژ خوبی منتشر شد. من دعوت شدم که در آتن و رودوس شعرخوانی داشته باشم که در مجموع خیلی موفقیت آمیز بود.

رحیمی: شما به عنوان شاعر جوایز زیادی را به دست آورده اید. این جایزه ها چه تاثیری در کار نویسندگی ی شما دارند؟

رونه فلت: من فکر می کنم برنده شدن این جوایز باعث دلگرمی است و مرا به ادامه ی کارم امیدوارتر می کند.

رحیمی: چرا بزرگترین شاعران دودهه ی اخیر در سوئد زنان هستند؟ آیا این امری اتفاقی ست؟

رونه فلت:  این سوال را باید از منتقدین پرسید. اما من با این حرف شما موافقم که شاعران زن بسیار خوبی در سوئد وجود دارند. فکر نمی کنم این موضوع اتفاقی باشد. زمانی که در آن زندگی می کنیم به ما امکانات نوشتن می دهد، امکاناتی که پیش از این در اختیار نداشتیم. علاوه بر این ها حساسیت و هوش سرشاری در زنان امروز هست.

رحیمی: از نظر شما شعر چیست؟

رونه فلت:  سوال ناامید کننده ای ست. من از نوجوانی تاکنون مرتبا نوشته ام. برای من نوشتن یک امر ضروری ست. اما این بدان معنا نیست که نوشتن، کار ساده ای ست. نوشتن، ابراز خود در نوشته، در زبانِ مادری ی من است.

رحیمی: در جامعه ی اینترنتی ی امروز، شعر چه نقشی می تواند داشته باشد؟

رونه فلت: شعر همیشه نقش مهمی در جامعه خواهد داشت، خواه تعداد خوانندگان آن زیاد باشند خواه کم.

 

 

چند شعر از اوا رونه فلت

 

***

از میان خدا می رویم

سنبله ها را می شماریم

تا  بشنویم

صداهای مختلف  اعداد را

 

 

 

پیاز آوریل 1986

 

آوریل برگها را می سوزاند

روزنامه ی خیس به زیر بغل

و در علف بلند خمیده

یگ گربه ی زرد سفید

بوی این صبح از خش خش پرنده و سرکه

اتوبوسی که کسی را سوار می کند

پشت یک پرچین منظم و تمیز

 

خون فضا را در بر می گیرد

سرشار

تو نبض را اندازه می گیری

وقتی باران شرقی می ریزد

با نیرویی برای ویران کردن

چه افکاری ست که دور مرزها می چرخد

میان درون و بیرون؟

رمزی آهسته خودرا گم می کند

نه هرگز بتمامی

گربه نگاهش را به یک پا می دوزد

که متحیر است بر ایوان

 

 

 

Meidi

 

در ساعت تیره ی صبح بیدار شده

خواب سخت و ناهموار

کاکل های خوابیده

رشته های آینه در نور خیابان

که بین ساعت یازده و پانزده خاموش می شوند

زیر یک بغلم سکه

یک نور دهلیزهای بی زمان

وقتی شیرت را می نوشی

مفصل های جوشان، عکس های متالیک

و یک مه شیرین در سر من

وقتی که موقتا می خوابی

می بینمت در سیاهی ی ذغال

ما یک نقطه ایم

که از میان پنجره بیدار می شویم

وقتی چراغ  خیابان دوباره روشن می شود

 

 

 

 

نوزاد

 

لرزش های نوزاد

بر صورت زن

از میان آنها جهان بی صدا

 

هر شب از من می افتادی

درون آنچه می خزد

بزیر پوست تیره ی سوسک ها

شکم لرزان عنکبوت

حاشیه ی آبی شیری چراغ خیابان

که اتاق را تقسیم می کرد

من تو را در سمت خودم نگاه داشتم

و جانوران از میان دستم خزیدند

خورندگان کوچک

کنار نرمای میرندگی

می خواستم همچنان تو را  زیر پوست خودم حمل کنم

 

 

 

ماه

 

نور ماه ضخیم

در صدای جغدها

چیزهای فلس دار، درون اتاق می درخشد

جایی که گربه متکایش را جا گذاشته

به سوی بند رخت می روم

لباس های شسته  را می آورم ، درخت مرده

با سایه ای ساقه اش را در بر می گیرد

 

 

 

 

INDEX