www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

ای ای کامینگز

۱۹۶۲-۱۸۹۴

E.E. Cummings 

ترجمه ی سهراب رحیمی

 

ما آن رازیم که دیگر بار هیچگاه تکرار نخواهد شد معجزه ای که پیش از این هرگز روی نداده است. ای.ای. کامینگز

 

 

 

***

 

بهار شاید شبیه دستی ست

( که دلسوزانه  می آید از هیچستان )

که مرتب می کند

پنجره ای را، جایی که مردم نگاه می کنند

( مرتب می کند

و دلسوزانه جاها را عوض می کند آنجا

یک چیز بیگانه ویک چیز معروف

اینجا، هنگامی که مردم به درون خیره می شوند)

و همه چیز را دلسوزانه عوض می کنند

بهار شاید شبیه دستی ست

در یک پنجره

( دلسوزانه جابجا می کند

چیزهای قدیم و جدید را

به اینجا و آنجا

وقتی که مردم خیره می شوند

دلسوزانه  یک شاید

یک ذره گل را اینجا می گذارد

یک اینچ هوا را آنجا )

و بی آن که چیزی را خراب کند.

 

 

***

 

چرا رفتی تو

چارپنجه ی کوچولو

فراموش کردی

چشمهای بزرگت را ببندی

 

کجا رفتی؟

تمام برگها

مثل بچه گربه ها هستند

که خود را در باران باز می کنند

 

بچه گربه های کوچولویی که

بهار نامیده می شوند

شاید می خوابند

چیزی را که ما ناز می کنیم

 

می دانی؟

یا شاید چیزی بود که بدینسان ناپدید شد

چنان آرام که هرگز بدینسان

وقتی که ما به دور دست نگاه می کردیم.

 

 

***

از آنجایی که احساس اول است

چه کسی یادداشت برمی دارد

در باره ی علم کلام

هرگز نمی توانم به اندازه ی کافی ببوسمت:

 

که دیوانه باشی تمام و کمال

وقتی در جهان بهار می شود

خون من می گوید آری

و بوسه یک سرنوشت بهتر است

بهتر از عقل

بانوی زیبا! به تمام گلها قسم می خورم. گریه نکن!

- بهترین اختراع قلب من کم ارزش تر است از

پلک های لرزان تو که می گریند

ما برای هم آفریده شدیم: و می خندی سپس

رها در بازوهای من

چرا که زندگی بخشی از یک متن نیست

و مرگ هم (گمان می کنم ) پرانتز نیست.

 

INDEX