شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
Catarina De Almeida
چهار شعر از کاتارینا دو آلمیدا ( متولد لیسبن ۱۹۸۲) ترجمه ی سهراب رحیمی
قول
دیگر کسی در شعرهایم جا نمی گیرد حالا فقط من هستم و انارهایم و قهرمانان من پراکنده در مزارع برنج در شعرهای من تنها آدمکها به هیئت آدمها تنها سایه های انسانهایی که انسانیتشان غارت شده عاشقانی که بیرون می ایستند در این خانه ی بی سقف و گِل در این تن تن من.
جزیره ها
میان درختان بادام، بالهایم مرگ را لمس کردند و من سقوط کردم پایین در قوس و قزح حیوانات کسی که از این جزایر عبور می کند جزایر دوگانه را نمی یابد ریشه های مرده ای مدفون در زمین هرکسی ستاره ها له شده به زیر سرشاری ی انگشتها فرار من دیگر از این جهان نمی گذرد به همین علت وقتی از این دریاچه ها عبور می کنم یک تکه از دنیا را پیدا می کنم.
تک نوازی
روزی همه ی نگاههای ما سبز می شود ما کنار پای زمین به خواب می رویم درون ما تنها پاهای زمین اند و انبوه شاخه ها به جای بازوها ذره ای خاک روی ناخن برای ما کافی ست بسته شدن شب میان حفره ها تا من سینه هایم را بعد از برداشت شراب میان کویر برهنه کنم بین پوست و خوشه ی بذرها. دیگر صفحه ای نیست و نه حتی یک فلس ماهی که با آن به جهان سلام کنم.
نوکتورنه
به رودخانه ی بی مرز موسیقی گوش می کنم در شب آوازی هست که در جریان است دانه ای که زبان بلبل را می سوزاند شهد این میوه را می نوشم این باران رقص را و از پل عبور می کنم گرمای نخستین گوشم را لمس می کند تو آفتابی هستی میان پاهای من.
|