www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
Ann Jäderlund
شعر اصولأ بر خلاف مصالح جامعه حرکت می کند بازی اجزای شعر در صحنه ی ادبیات آن یدرلوند شاعر سوئدی گفت وگوی سهراب رحیمی با آن یدرلوند
منتقدی شعرهای او را آبستره، فرار و فرضی می داند. منتقد دیگری او را شاعری کنکرت و تصویری ( و نه زبانی ) دانسته و معتقد است تصویرها آن قدر زنده و واقعی هستند که می شود آن ها را لمس کرد. ولی سوأل این است که در آن صورت منظور از تصویر چیست؟ آیا طرز استفاده ی مخصوص شاعر از کلمات نیست که باعث ایجاد فضا و شواهد ویژه ای می شود که خلق کاراکتری شعری می کند؟ ملودی ی حرکتی ی شعرش برونگرا و نفوذی ست. اجزای متن شبیه بازیگران ظهور می کنند و روابط درونی شان حکایت از بازی ی اجزای مختلف نمایشی مخفی دارد که تجربه های ناخودآگاه ناشناس را بر پرده ی ذهن خواننده اجرا می کند. آن یدرلوند در سال 1955 در استکهلم متولد شد. از کودکی به شعر علاقه داشت و در نوجوانی؛ آثار فلاسفه ی بزرگ را مطالعه کرد. در سال 1985 اولین کتابش را به چاپ رسامد و با این کتاب کار حرفه ای اش را آغاز کرد. جمیع منتقدین سوئدی آن یدرلوند را از بزرگترین شاعران قرن بیستم سوئد می دانند. بو استرومستت(1) منتقد ادبی ی باسابقه ی روزنامه های سوئد، آن یدرلوند را بزرگترین شاعر معاصر سوئد و میراث دار اکه لف(2) و مارتینسون(2) می داند. اشعار یدرلوند سرشار از تصویرهای طبیعت و مهارت های زبانی هستند. تسلط بی نظیر او بر زبان سوئدی و چیرگی اش در ساختن اصطلاحات زبانی، اشعار او را جزو گنجینه ی گرانبهای ادبیات معاصر سوئد ساخته است. اشعارش به زبان های مختلف دنیا از جمله فارسی، دانمارکی، نروژی، روسی، فرانسوی، اسپانیایی، چینی و ژاپنی ترجمه شده اند. او همچنین اشعاری را از زبان های چکی و سلواکی به سوئدی ترجمه کرده است. 1= Bo Strömstedt 2= Gunnar Ekelöf 3= Harry Martinsson
رحیمی: چه تعریفی برای شعر دارید؟ یدرلوند: برای من شعر یک روش واقعی برای واقعی کردن آن ق سمت از واقعیت است که غیرواقعی است. ترسیم واقعیتی که تقریبا وجود ندارد. رحیمی: از کی شروع به شعر گفتن کردید؟ یدرلوند: خیلی زود. از 7 یا 8 سالگی . و از ده سالگی پنهان از چشم دیگران می نوشتم. همان خاصیتی که نویسندگی برای من دارد. رحیمی: بیشتر از کدام شاعران تاثیر گرفته اید؟ یدرلوند: جوابش مشکل است. می توانم بگویم که من بیشتر تحت تاثیر عکس و نقاشی هستم. اگر آلمکویست و بیورلینگ...نه می شود گفت در دوران های مختلف تحت تاثیر شاعران مختلفی بوده ام. اوایل یک مدتی از بیورلینگ خوشم می آمد ولی الان او را در صدر شاعران معاصر می دانم. من بیشتر به آن نویسندگانی علاقمندم که در شرایط موجود می توانند چیزی به من بدهند. رحیمی: اشعار شما از طرف منتقدین چگونه ارزیابی شده است؟ یدرلوند: ارزیابی ها بسیار خوب بوده است. برخورد مردم هم بسیار خوب بوده. کتاب دوم من باعث جنجالی در مطبوعات شد. علتش هم این بود که منتقدی شدیدا شعرهای مرا مورد نقد و نفی قرار داد. رحیمی: از نظر شما مدرنیسم/ پست مدرنیسم چیست؟ آیا شما خودتان را یک مدرنیست می دانید یا پست مدرنیست؟ در این صورت چه چیزی مدرن را از غیر مدرن جدا می کند؟ یدرلوند: برای من پست مدرنیسم از طریق ایدیولوژی زدایی عمل کرد و به این عنوان بسیار مثبت بود و هنوز هم البته همین طور هست، به شرطی که خودش به تدریج تبدیل به ایدیولوزی نشود. در مورد مدرنیسم باید بگویم که این مقوله خودش را تبدیل کرده است به چیزی مقدس که من اصلا دوست ندارم. اگر قرار است چیزی مقدس باشد، تا جایی که به من مربوط می شود- چیزی از جنس سکوت باشد. اما این که تعریف مدرنیسم/ پست مدرنیسم چیست؟ جواب های بسیاری می شود پیدا کرد. از نظر من پست مدرنیسم اولین بار در معماری ظهور کرد وقتی که استیل های مختلف ( همچنین احساس ها و اتمسفرهای زمانی ی مختلفی) را مخلوط کردند. این را هم می توان گفت که پست مدرنیسم از جنبه هایی، نقشی رهایی بخش و در عین حال پرقدرت بازی کرد. اما آنچه در ارتباط با تقدس مدرنیسم نمی پسندم امتزاج این تقدس با خودبسندگی و بی نیازی ست. و پست مدرنیسم ما را به طرف یک جور تفکر ماورایی(1) هدایت می کند. خوب، این چه چیزی را عوض می کند؟ از این تناقض و تقابل بین مدرن و پست مدرن یک تجربه ی جدید به دست می آید. یک جهت گیری ی جدید، آن جا که اخلاق مقوله ای مهم تلقی می شود و نیز در آن جایی که افکار و احساسات شخصی با یک نوع قطعیت فردی، اهمیت بسیاری پیدا می کنند بی آنکه به این خاطر، خودبسندگی و خودپسندی معنی دهند. رحیمی: نظر شما راجع شعر امروز سوئد چیست؟ یدرلوند: من اهمیت زیادی برای شعر سوئد قائل هستم. این جا شاعران زیادی هستند که من عمیقا برایشان احترام قائلم. نمی خواهم از اشخاص خاصی اسم ببرم. رحیمی: از کجا می شود فهمید یک شعر خوب است یا بد؟ آیا می شود به نظر منتقدان اعتماد کرد؟ یدرلوند: آدم فقط می تواند به قضاوت خودش اعتماد کند. این تنها چیزی ست که اهمیت دارد. این خواننده است که باید لذت ببرد از متن رحیمی: با توجه به این که خودتان نقد می نویسید چه نظری راجع به وضعیت نقد در سوئد دارید؟ یدرلوند: خیلی وقت است دیگر نقدی ننوشته ام و ترجیح می دهم که ننویسم. مزیتی که نقد نوشتن دارد این است که آدم احساس قدرت می کند. ولی از آن جایی که بازار نقد سوئد بسیار آشفته است؛ و نگاه من به آن بسیار منفی است، ترجیح می دهم مثل کبک سرم را درون برف فرو کنم. نقد اینجا متاسفانه دچار سیاست زدگی و برخوردهای شخصی شده است. شاید علتش آن باشد که سوئد کشور کوچکی ست. در این جا همچنین کمبود یک تلاش انسانی و وجودی احساس می شود. اما در واقع نه تنها منتقدان، بلکه تمام جامعه دچار یک بحران روحی و روانی ست. رحیمی: به نظر شما نقش روزنامه ها و رادیوتلویزیون در اشاعهی شعر تا چه اندازه بوده است؟ یدرلوند: رسانه های گروهی تاثیر زیادی در اشاعه ی ادبیات به طور کلی دارند. نویسنده های زیادی هستند که به این دلیل که مورد توجه مطبوعات و رسانه ها قرار نگرفته اند به خارج از گود پرتاب شده اند. و علتش این است که این جامعه علاقه ی عمیقی به شعر ندارد. شعر اصولا همیشه بر خلاف مصالح جامعه حرکت می کند. با همه ی عمقش، تمرکزش، زیرکی اش، دقتش، سکوتش و سکونش. بیرون شعر؛ بر عکس، سطحی بودن؛ ظاهر پرستی، شلوغی و تعجیل است که مطرح است. رحیمی: یک شاعر باید چگونه باشد؟ باید به چه شغلی بپردازد؟ یدرلوند: نمی توانم به این سوال جواب بدهم. یعنی نمی خواهم. اصلا خوشایند نمی بود اگر همه ی شاعران یک شکل بودند. من خودم را خیلی معمولی می دانم. رحیمی: آیا این یک مزیت است یا یک مضرت که شاعران نمی توانند از راه نوشتن زندگی کنند؟ یدرلوند: من فکر می کنم هم مزیت است و هم مضرت؛ مثل هرچیزدیگری در این زندگی. رحیمی: جوانان چگونه می توانند کتاب هایشان را چاپ کنند وقتی ناشران از انتشار کتاب سرباز می زنند به بهانه ی فروش کم یا نداشتن بودجه ی کافی؟ یدرلوند: مشکل انتشار مشکل بزرگی ست. بسیاری از شاعران کتابهایشان را از طریق پرینت آن دمند(2)، -چاپ براساس سفارش خریدار- چاپ می کنند که البته اقبال چندانی نداشته است. حتی شاعرانی که موفق می شوند کتاب هایشان را در انتشاراتی های بزرگ چاپ کنند مشکل فروش دارند. در این جامعه به چیزهای دیگر ارجحیت داده می شود تا شعر... رحیمی: چگونه می شود مردم را به طرف شعر و شعرخوانی جلب کرد؟ یدرلوند: من فقط می توانم به نقش رسانه های گروهی فکر کنم. البته این روشی نیست که من بخواهم امتحان کنم. اصلن مسئله این است که جامعه در یک دور باطلی افتاده است. یک جامعه ی بد، هیچ علاقه ای برای شعر ایجاد نمی کند. شعر می تواند از بسیاری جهات جامعه را بهتر کند. ولی وقتی در جامعه جایی پیدا نمی کند خوب معلوم است که... بعضی وقت ها رسانه ها شعر را مورد توجه قرار می دهند که گاه برنامه های محبوب و جذابی از آب درمی آیند. ولی به همان شکل بدی که در این جامعه مرسوم است. شعر را با یک سری آشغال های مدرن مخلوط می کنند و به خورد مردم می دهند. امیدوارم این جامعه یک روز به خود بیاید و ارتباط عمیقتری با خود و با شعر برقرار کند. شاید هم من خیلی به این جامعه بدبین هستم. البته روش های خوبی هم برای اشاعه ی شعر وجو دارد و شعرهای خوب هم از این طریق در جامعه پخش می شود اما این روش ها و این گروه های کوچک، خیلی راحت می توانند زیر چرخ های بزرگ تبلیغاتی و زشت این جامعه له شوند.
چند شعر از آن یدرلوند:
می بینم دستهایم می آیند آنها کنده شده اند از جا من آنجا کسی نیستم من کسی نیستم آنجا در شهر چنان که می لغزم از میان سوراخ شب
برای خودم در یک رویای همیشگی گربه را گذاشته ام در یک سوراخ و خودم در راه پله نشسته ام و آن چه بسویم می آید منم که آن چه من هستم را می یابد چنان که همه چیز راجع به آن و او هیچ چیز
و از خودم می پرسم. آیا اینجا هستم و صدایم را می شنوم گذر کند، خیلی بلند از میانِ سوراخ جمجمه. و با یک دست بازی می کنم و با یک دست دهان باز می کنم در چاک دهان حالا همه چیز اینجاست آن دکمه های کوچک که پنهان شده اند در چین خوراک، آفتابِ دندانها و صدا، صدا چگونه می آید به درون درون سوراخ
آدم حرف می زند و به یک منفذ می رسد برای چیزها اینجا گلدره است همان جا که ایستاده بود. زرد در پاهای تیره ی تو اینجا روز است آنجا لبه هایش نمی توانم اشیا را به قطعه ای وصل کنم آنها دیرتر می آیند اما به جلو خم می شوند بر پوسته ی تو خالی گُل آخر بگو: کدام حادثه اکنون در تو جریان دارد؟
می بینمت و همان راه را بدون حافظه می روم هر نه تا آری هر نشانه ای تا پیام
صدای من حالا کجاست اگر اینجا نیست؟ و بازی می کند با قطعات کور اشیا
پاهای صورتی ضخیم تراشیده و آن پای سست تر خودی غضروف ناخن حفره های پوست دستی آرام خودش را به پایین خم می کند آتش به زیر چشمها سوراخها بادام روشن نورانی چکه می کند
در سیاهی ی یکی از چشم ها، تمام تمرکز می سوزد. ریشه های مو که مژه را حمل می کند می سوزد. مقیاس می سوزد. دهان همچنان حامل همان طنین مهربانی است. و به همین خاطر با دست کوچک متحد می شود. تمرکز. تمرکز از میان تشعشعات. حلقه ی شعاع. درون طلای پُر شده ی مشعشع لیمو حلقه های سفید. پایین در گوشت تن کودک. پایین کنار نیمکت قلب. بر ستون نازک گردن خودش از خون ریزان.
استخوان. صورتی ی تیره. در رودخانه ای از سیاهی. درون. مثل وقتی که کاسه های زانو دیدار می کنند و می گریند. نیروی شانه ها دستها را خم می کند به درون به شکل یک حلقه. به شکل یک حلقه از میان سفید. و رنگ که شکل درون قلب است ترد و شکننده.
|
|