شعر ایران      شعر جهان        داستان      مقاله ها     مصاحبه ها      معرفی کتاب      اخبار فرهنگی      لینکها     تماس با ما     صفحه ی اول

 

 

در باره ی کتاب

شرحی برای سنگ، طرحی برای ساز

ناهید کبیری

انتشارات ثالث / تهران /  1384

................................................

سهراب رحیمی

 

 

با اشعار ناهید کبیری از دیرباز آشنا هستم. آن زمان که نوجوان بودم و شعرهایش را می خواندم برایم مثل زمزمه هایی آشنا بودند که محرک احساسات ساده و تجربه های نازکم بودند. شعر ناهید کبیری را به خاطر سادگی دوست داشتم. اما حالا بعد از چهل سال سن و تعمق بیشتر بر کلام و ذهن و رابطه ی آفرینش کلامی با تجربه های ذهنی شاعر، توقعم از شعر و شاعر بیشتر شده و به تصویری اندک و کلامی کوچک راضی نیستم:

 

در عصر های مخملی زرد

زنان سبز آبستن

در حیاط قرمز پاییز

با خارش بنفش دست هاشان از تفاله ی ترش

آبغوره می گیرند.

 

چرا عصر ها مخملی هستند و چرا زنها سبز هستند و چرا حیاط پاییز قرمز است؟ چرا با خارش دست ها بنفش است چرا از تفاله ی ترش آبغوره می گیرند؟

 

هوای قبیله طوفانی

بادبان ها در باد

طبل می زند پاییز

شاخه ها را انگار

می تکانند در تاریکی...

من شعر می خوانم مثل دعا با صدای بلند

و ستاره ای را در کنج آسمان

بیدار می کنم.

 

اگر هوای قبیله طوفانی است چرا بادبان ها در بادند و چرا پاییز طبل می زند و چرا شاخه ها در تاریکی می تکانند و نه در روشنایی. چرا شاعر با صدای بلند شعر می خواند و چگونه می تواند ستاره ای را در کنج آسمان بیدار کند؟

 

از شاعری با  بیست و دو سال تجربه ی حضور در دنیای نشر، توقع بیشتری می رود که در ورای این تصویرهای رنگی که مثل گزارش های تلویزیونی، از برابر چشمها رژه می روند، بتواند معنایی عظیم ترخلق کند  و حرفهایی ورای کلمه بنویسد. اتفاق تصویری ظاهرا آنقدر که باید در ذهن خالق اثر، جرقه نزده و حادثه ای که باید حادث می شده قبل از به ثمر نشستن، در اثر بی صبری و کم طاقتی شاعر، ارسمت  متن به  نوارحاشیه و سپس به  سمت فراموشی پرتاب شده.

وگرنه چگونه می شود شاعر بود و ادعای علمدار بودن جریان مدرنیته در شعر زن ایران را داشت و این همه اسیر ظاهر کلمات و رنگها و صداها بود؟!!!

 

مهمان ها آمده بودند

که باران به شیشه ها خورد

تا برنج قد بکشد

و احساسات ماهی بی دریا کباب شود

مردان

چترهای کلمه های سیاسی روزنامه را

روی باغ ترکمن وسط اتاق تکاندند

 

 

آیا آمدن مهمان ها و خوردن باران به شیشه ها تنها اهمیتش در قد کشیدن برنج است؟ و احساس خوراک از احساس مهممانان اهمیت بیشتری دارد؟ ایا اگر احساس ماهی بی دریا کباب شود ضرری به قانون طبیعت می خورد ؟ اگر شاعر از دیدن صحنه متاثر شده، این تاثر چه تاثیری بر برخورد او با جهان گذاشته است؟ آیا کلمه های سیاسی چتر دارند؟ و در این صورت تکاندن آنها روی باغ ترکمن چه تاثیری در فضای شعر و محیط شاعر می گذارد و البته همه ی اینها به شرطی ست که این صحنه ( تکاندن چترها روی باغ ترکمن و سط اتاق ) تاثیری در کل شعر یا در ذهن شاعر در لحظه ی خلق اثر گذاشته باشد. که در آنصورت شاعر جز سایه هایی از فکرهایش را نتوانسته به تصویر در آورد و در نهایت شعر به صورت پدیده ای معلول وارد بازار شعر شده، بی آنکه شاعر دردی داشته باشد برای گفتن یا حرفی برای نوشتن.

 

و زنان

خوردن نان و پنیر و سبزی را

برای دفع بلای زن  دوم از سر زندگانی شان

ستودند

 

ستودن خوردن نان و پنیر و سبزی برای دفع بلا ی زن دوم از سر زندگانی زنان، چه حادثه ی مهمی ست؟؟؟!!!

آیا شاعر نگرانی دیگری برای این زنان نداردو اصولا آیا عرصه ی شعر محل مناسبی برای بعضی حرفهای عام زنانه مادرانه است؟ این سوالی ست که ناهید کبیری باید به آن پاسخ دهد و من منتقد تنها می توانم حسرت شعر را بخورم و در آرزوی شعر دیوان کم قطر را ورق بزنم بی آنکه تاثیری در ذهن یا گامی به جلو در زبان و زمان را در کلمه ها و نگاههای شاعر شاهد باشم.