نگاهی به:

کنار جدایی

محمد حسین مدل

انتشارات آژینه گرگان 1383

قیمت 1000 تومان

 

محمد حسین مدل را به عنوان شاعری مدرن می شناسم، به این معنی که نگرش او به جهان و اشیا درونی ست، ساده و بی آلایش و غیر رمانتیک. این را در نقدهای قبلی ام در اشعار او توضیح داده ام. او شاعر کشف لحظه هاست و در کتابهای قبلی اش:» لحظه های بی وقت« و »افشای بیداری«  خیلی جدی به نقش زبان اهمیت داده و تاکید داشته است بر پروسه ی خلاقیت و کشف، همچنان که در این کتاب، اشاره ای دارد به پروسه ی شاعری. حس پشیمانی حسی است که شاید درگیری ی ذهنی همه ی شاعران باشد:

 

پشیمان ام از آن همه صبر

از مدام کنارگذاشتن خود

و از آن همه گریه

 

سکوت و صدا

زنده نمی شوند دیگر

در جایی از دلم

 

نه یاری و نه دیاری

دل بسته ام به دمی

که مرگ خودم را

دوباره گریه کنم(صفحه ی 14)

 

یکی از مهمترین عناصر شعر محمد حسین مدل صداقت است ؛ چیزی که نبود آن و از آن مهمتر، غرق شدن او در بازی های صرف، شعر او را از حالت دینامیک خارج کرده و تبدیلش کرده به یک تابلوی کلمات. مثلا در این شعراز صفحه ی 9:

 

نوشت سرنوشت

گذشت و نوشت

و نوشت

از آنچه گذشت در سرنوشت

و آخر

در نفسی عمیق گم شد

و نوشت او

سرنوشت او شد

 

بازی زبانی که با پس و پیش کردن کلمات و جدول پیش فرضی، احتمال وقوع حادثه درذهن و زبان را کمتر کرده و خواننده ی احتمالی در این شرایط ، به حیرت از مهارت شاعر در فنون بیانی و صناعات ادبی بسنده می کند.

 

  اما گاهی شاعر خودش را رها می کند و ساده و بی پیرایه به جهان می نگرد:

 

سلام می کنم

به صبح

به نور

به عشق

و اوج می گیرم

و از آسمانی که به رنگ تو است

می بارم

تا با تو

در جهانی دیگر شروع شوم.( ص 21 )

 

 

زبانی روان و روایی، حکایتی ساده از عشق. اینجاست که نقطه ی قوت شاعر در بیان و خیال، در جمله بندی ساده و بی پیرایه در  نوع تازه ای از شعر عاشقانه که تجربه ای ست مثبت برای پرونده ی شاعری ی محمدحسین مدل، خود را بروز می دهد.

می خواهم این نوشته ی کوتاه را با یک شعر خوب از شاعر خوبمان تمام کنم:

آواره در کوچه های جهان ام و

با خود

به معنی تمام آرمان هایم می خندم

بی تب و تاب و

بی راه و رسم

وارونه ام و هرچه بوده ام را

زیر قدم هایم له می کنم

آواره ام در کوچه های جهان و

ُپر ام

از کارهای ناتمام

 

حکایت حال، زبانی روایی که نثری داستانی دارد. نثری شاعرانه که شعری منثور نیز هست. یک نوع گذشتن از خود و کشتن خود به قصد کشف جهان پیرامون. این کشف شاید در زندگی ی شاعر اتفاق افتاده...اما در شعر آن قدر درگیربازی با مفاهیم و پیچیده سازی شده که از هدف اصلی خودش که همان انتقال حس و تجربه و تصویر باشد عاجز مانده است.

در پایان حرفی ندارم جز اینکه برای محمد حسین مدل آرزوی شعرهای بهتر کنم در کنار روزهای آفتابی به این امید که ما خوانندگان و دوستداران شعر او از کنارجدایی به کنار دوستی و شعر نقل مکان کنیم.

 

سهراب رحیمی

مارش 2006

سوئد