www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
ظرفیت فهم انسان بی نهایت است گفتگو با آرنه یونسون همراه چند شعر از او سهراب رحیمی
ظرفیت فهم انسان بی نهایت است مصاحبه سهراب رحیمی با آرنه یونسون
رحیمی : از نظر شما شعر چیست؟ یونسون: از یک نظر، یک ژانر ادبی ست. برای من اما، یک نوع دیدن است، یک نوع نگاه کردن به زندگی و به جهان پیرامون: نگاهی متمرکز، با حرارت، متراکم، و شتابناک، و به طور همزمان: داشتن آرامش در دیدار با اشیا. رحیمی : از کی شروع به شعر گفتن کردید؟ یونسون: اولین شعرم را در سال 1969 گفتم؛ زمانی که نوزده سال داشتم. رحیمی : بیشتر از کدام شاعر تاثیر گرفته اید؟ یونسون: از خیلی ها: الیوت، شکسپیر، گوستاوسون، اکه لف، اوا رونه فلت، اوسانلوین، مایاکوفسکی، آپولینر،ترانسترومر، الیزایت گورو، مارینا تسوتایوا، بلیز سندرارس، والت ویتمان، ساریکوسکی، آنا ریدستت... رحیمی : شعرهای شما از طرف منتقدین و مردم چگونه ارزیابی شده است؟ یونسون: خیلی خوب رحیمی : خودتان را بیشتر شاعر مدرن می دانید یا پست مدرن؟ و کلا چه چیزی مدرن را از غیر مدرن جدا می کند؟ یونسون: اگر بخواهم به خودم از این لقب ها بدهم باید بگویم که خود را مدرن می دانم.چه چیزی مدرن را از غیر مدرن جدا می کند؟ فکر می کنم سوال خوب طرح نشده. من مدرنیسم را روشی می دانم برای شعر گفتن، و اینگونه است که مدرنیسم، از یک لحاظ بی زمان است، یا بهتر بگوییم: شعرهای زمان ها و دوره های مختلف، می توانند چیزهای مشترک بسیار داشته باشند، و در فضای روشنفکرانه ی مشترکی جای بگیرند. شعرها با هم گفتگو می کنند، و این از آن روست که مردمی که آن ها را نوشته اند همان مردمی هستند که به همان شکل، امروز خلقِ اثر می کنند. رحیمی : نظرتان در باره ی شعر سوئد چیست؟ یونسون: شعر سوئد از استاندارد بسیار بالایی برخوردار است. اینجا ما شاعران بسیاری داریم که توانایی ی آن را دارند که در مورد هر چیز این زندگی بنویسند. آثار زیادی هستند که قابل توجهند. رحیمی : از کجا می توان فهمید که یک شعر، شعر خوبی ست؟ آیا در این رابطه می توان به نظر منتقدین اعتماد کرد؟ یونسون: مسلما در بسیاری از موارد می شود به نظر منتقدین اعتماد کرد. آن ها خوانندگانی حرفه ای هستند. ولی البته نظر آنها را همیشه باید به شیوه ای منتقدانه خواند. پیش از هرچیز شاید لازم باشد خواننده به تجربه ها و داوری های شخصی ی خودش اعتماد کند. و لازم است البته ، که خواننده مقایسه ای داشته باشد بین خواندن خودش، با خواندن دوستان، و با خواندن منتقدین، و از راه مقایسه، نظر قطعی را به دست آورد. رحیمی : با توجه با اینکه خودتان نقد هم می نویسید، نظرتان راجع به نقد شعر در سوئد چیست؟ یونسون: نمی دانم به این سوال شما چه جوابی بدهم. بیشتر منتقدین بسیار توانا هستند و خوب داوری می کنند. رحیمی : به نظر شما نقش رادیو تلویزیون و روزنامه ها در اشاعه ی شعر چه بوده است؟ یونسون: رسانه های گروهی، تقریبا برخورد مثبتی با شعر داشته اند: آثار هنری، به وسیله ی آن ها نقد می شود، چاپ می شود، رپورتاژ تهیه می شود. حالا اینکه این ها، در جهت رشد یا توقف شعر است مشکل است که بگویم. آنچه معلوم است انستکه رادیو و تلویزیون برخورد خوبی با شعر دارند. رحیمی : آیا این یک مزیت است یا مضرت که شاعر نمی تواند از طریق شعرش زندگی کند؟ یونسون: نمی دانم رحیمی : جوانان چگونه می توانند کتاب هایشان را چاپ کنند وقتی ناشرین به بهانه ی فروش کم، و یا نداشتن بودجه ی کافی، از انتشار شعر سرباز می زنند؟ یونسون: این مسلما مشکل بزرگی ست. من هیچ راه حلی برای آن ندارم جر همان راه حل های اولیه: نشر شعر از راه کپی های شخصی، یا انتشار مجله های کوچک، و مهم تر از آن: مقاوم بودن و داشتن شکیبایی. رحیمی : چگونه می شود توجه مردم را به شعر و شعرخوانی جلب کرد؟ یونسون: لازم است با آن ها طوری صحبت شود که متوجه بشوند شعر چیزی غیر قابل دسترس نیست. متقاعد کنیم اشخاص مشکوک را به اینکه؛ ظرفیت پذیرش و فهم انسان بی نهایت است.
چند شعر از آرنه یونسون
*** مغازه ها باز می شوند پارچه ها و لباس ها ژاکت ها شلوارها بر گیره ی کنار پنجره ها برپیاده روها خود را اتو می کشیم چنانکه خود را در افکارمان بر روی تصوری که نشانی از فقدان ماست
*** ما از فراز جلگه سفر کردیم زیر سقف ابرهای تیره صاعقه، دشت را در نور، قالب گرفته است دهانم را باز می کنم اینجا طعمی متفاوت دارد اینجا بر عکس جایی که آتش از باران نیرو می گیرد جایی که فقط بزرگترین طوفان می تواند آراممان کند ، آرامشی نیست
*** این کلمه ی جنون من است من از نور خورده ام در من چون ناخن ها و پینه ها رشد کرد گازشان گرفتم تا خونی شدند این تکه ها را از تنم کندم پاره کردم شراره هایی که می خواستم تقدیم تو کنم تابیدم حالا، تنها زخمی دارم سرگشوده
*** فریاد زنی اعلام خطر می کند من آنم که تو هستی سرزمین های وسیع اصواتی مرا در بر می گیرد درون تاریکی ی روشن در گرداگرد یک اتاق با من حرف بزن، نمی بینمت
*** این بیماری ست نمی توانم به سمت تو بیایم نمی توانم صبر کنم این بیماری من است که این نداشتن را صاحب شوم پوسته ای که آواز می خواند
*** در همه ی چیزهایی که درد می کشند خستگی رد می شود چون دسته ای ماهی از میان اندام جنسی و مفصلها تشویشی که در من هست در تو می بینم این نیرویی ست که با آن زنده می مانیم تنها مرگ سکوت می کند ما می خواهیم یکی شویم با آنچه گرداگرد ماست تو ساکتی من فکر می کردم به آخر رسیده ام اما وقتی برگشتم و دوباره گشتم دیدم آنجایی هنوز وقتی فکر می کردم مرده ای
|