www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
نام دیگر زندگی نگاهی به شعرهای سپیده جدیری سهراب رحیمی صورتی مایل به خون من سپیده جدیری نشر ثالث، ۱۳۸۶ ۶۳ صفحه، ۸۰۰ تومان « صورتی مایل به خون من » نوشته ی شاعر معاصر، سپیده جدیری، شامل 31 شعر است بدون مقدمه و زندگینامه ی شاعر. اما در پایان کتاب آمده است که نویسنده ی کتاب، پیش از این یک مجموعه شعر و یک مجموعه داستان منتشر کرده و دستی هم در ترجمه ی ادبیات انگلیسی دارد. و اما شعرهای این مجموعه: این مجموعه به ( او ) که روزهای راوی را داستانی می کند، تقدیم شده است. کتاب با این جمله آغاز می شود: خواب دختری توی لباسم نیست دیگر ببینید خرچنگ های روی تنم راه می روند ( ص ۷ ) اگر با پیش فرض اینکه « قرار بوده خواب دختری در لباس راوی باشد» به این عبارت نزدیک شویم، راه رفتن خرچنگ ها روی تن را به سختی می شود به شکلی منطقی توجیه کرد.یعنی منطق داستانی ی سطر دوم، موضوعیتی با روایت در سطر اول ندارد. البته می شود برای سطرها قائل به استقلال شد. در آن حالت هیچ سطری احتیاج ندارد که ربط منطقی یا تصویری با سطرهای قبل و بعد داشته باشد. در آنصورت باید نقطه گذاری و تقطیع رعایت شود و فاصله ی سطرها بیشتر شود تا خوانش شعر دچار اشکال نشود. به ادامه ی این شعر نگاه کنیم: تنم راه نمی رود تنم... راه... من لباس هایم را پشت سر گذاشته ام ( ص ۷) اینجا ما به ناگهان در برابر عمل انجام شده قرار می گیریم. وقتی در سطرهای بالاتر، خواب دختر در لباس نباشد، چطور می شود لباس ها را پشت سر گذاشت، که البته اگر منظور همان لباس های بالا باشد، از نظر منطق روایت، کمی خواننده را گیج می کند. از طرفی دیگر شاعر- راوی می توانست با ایجاد فاصله، وارد فضای دیگری شود و روایتی دیگر را پیش بگیرد. سپیده جدیری، شاعر کم دانشی نیست. این را می شود از تمرکز متن های او فهمید. اما کم دقتی ی او بیشتر متوجه تکنیک نوشتار است که خوانش را دچار سکسکه می کند. البته این مشکل کوچکی ست که با کمی تمرین قابل حل است: هیچ کس با لباس های من شنا نمی کند ( ص ۸ ) تاسف یک کودکی ی از دست رفته. اما جور دیگری هم می شود به این سطر نگاه کرد: آیا این گزارش کوتاه، روایت مرگ است که بر راوی ظاهر می شود!؟ شاعر می گوید: تنم راه نمی رود ( ص ۷) و این داستان، در هیچستانی آغاز می شود که با واقعیت مرگ روبرو می شویم. شاعر بی هیچ تاسفی به تمامی خودش را در آغوش این دوست دیرین می اندازد: آب ببر خرچنگ آب ببر دریا آب ببرم ( ص ۸ ) و تن به امواج می سپارد. از نظر تکنیک روایت، آغازی خوش است برای یک دفتر. اما هنوز چیزی از منظور شاعر نمی دانیم. آن چه می دانیم این است که « صورتی مایل به خون من » که نام دفتر است می تواند داستان زندگی باشد چرا که می دانیم زندگی بدون خون امکان ناپذیر است و ظاهرا بدون شعر هم: دختر خوبی که شاعر است عطر لباس هایش مارکِ شعر ( ص ۹ ) و تعبیرهای عاشقانه هم در این مجموعه، کم نیست: کاش سرم چکه چکه بود بوی تو از چشم هایم می گذشت مثل تکه رگی آبی از لخته های قرمزم ( ص ۲۹ )
باران به تکرار عادت دارد من به تو ( ص ۳۰ ) در حین اینکه گاه به رمانتیک نزدیک می شود، تکراری آزاردهنده نیست و حتی بدیع هم هست. مثلن همین جایی که می گوید « کاش سرم چکه چکه بود»، یا آنجا که می گوید: « بوی تو از چشم هایم می گذشت» که به نظرم این سطرها از بهترین عاشقانه های سالهای اخیرند. اما دربعضی سطرها، معنا گم می شود و توان شعر، صرف ظاهر جملات می شود مثل شعر ۱۴ که مشخص است شاعر تنها خواسته است با وزن کلمات، ایجاد آهنگ کند، که البته به نوبه ی خودش زیبا هم هست. اما خواننده فکر می کند شاعر به عمد یا غیر عمد، چیزی را حذف کرده یا از قلم انداخته است: کوتاه کوتاه مثل دست
کوتاه کوتاه مثل سر
بلند بلند مثل روح دهان
بلند بلند... ( ص ۳۲) شاعر، خودش متوجه این نوع نوشتار شده است چرا که با خودش می گوید: گم تر که داری می شوی سفیدی ( مانده ام شاعر را تمرین کنم یا عشق؟ ) ( ص ۳۶) و انگار میان شاعری و عشق، میان نویسندگی و عشق یکی را مجبور است انتخاب کند. شاعر که بنیادی ترین هسته خلقت یک شعر است ، پر از اتفاقاتی ست که در ذهن او جمع شده اند و ساختمان جهان ذهنی وی را شکل داده اند: بگذار کلمه ها شنا کنند توی دهانی که سفید است ( ص ۳۶)
فرق شاعر با دیگران در این است که او حوادث زندگی را بدون وساطت کسی درک می کند . یعنی او با استفاده ازدریافت های دیگری، به سمت اتفاق نمی رود ، بلکه خود هرگونه اتفاق را امتحان می کند . رابطه عمیق تجربه و زبان در آنجایی ست که شاعر از متن زندگی عبور می کند ومقیم متن زندگی و متن زبان می شود. زبان شاعر از درون چنین برداشت هایی ست که ساخته میشود: ( خوب است نویسنده را تمرین کنم تا عشق! ) ( ص ۳۶) ولی انگار دیر شده است و راوی در می یابد که فرصت کم است. راوی تصمیم دارد کلمه ها را بگذارد شنا کنند. شاعر همیشه در پی دیدار است . دیدار و دیدن . شاعر می بیند ، اما نه آنطور که دیگران. در پس همین نگاه متفاوت است که دیگرگونه هم فکر می کند . از درهم آمیختن نگاه و اندیشه ی متفاوت ، بیان شخصی بدست می آید . زاویه ی دید شاعر نسبت به اتفاقات ، اشیا ، دنیای احساسات و اندیشه ها ، خاص است . نگاه شاعر حساس است . او یا چیزی را نمی بیند و یا اگر می بیند به عمق آن چیز نفوذ می کند . با نگاهی برنده به درازنایی وسیع از آن چیزی که رویت کرده سفر میکند. شاعر می بیند که بیندیشد و از درون همان درآمیختگی ی حس و اندیشه است که ماهیت شعرش شکل می گیرد: بگذار کلمه ها شنا کنند توی دهانی که سفید است شکل گرفته ام هرچند آه از دهانی که سفید است! ( ص ۳۶) شاعر، مرتبا در حال آشنایی زدایی و یافتن تعبیرهای تازه ی کلامی ست: تو را از آب گل آلود ماهی می گیرم ( ص ۵۳) ماهی ها چشم های مرا سوختند( ص ۵۳) کُلُر درست لحظه ای که مرا می خورد تو را دید ( ص ۵۳) و آب ها مردند ( ص ۵۳ ) جمله های این مجموعه، هرکدام به تنهایی قشنگند و بدیع و زیبا. اما به عنوان مجموعه، کلیت معنایی ی شعرها، پراکنده است. شاعر- راوی، در آفرینش تصویرهای بکر و معانی ی نو تواناست ولی در بیان آن ها به زبانی بیش از حد موجز و مختصر روی می آورد که فهم شعر را به تعویق می اندازد. معلوم هم نیست که همیشه به تعویق انداختن معنا به نغع شعر باشد. وجه استعاری ی نوشته های جدیری، سایه بر دستگاه فکری ی شاعرانه ی وی می اندازد. شاید « صورتی مایل به خون من » را باید به مثابه پلی در نظر بیاوریم که شاعر این مجموعه ی کوچک را به سمت سطرهای بزرگتر و شناخت شاعرانه ی برتر آینده، رهنمون می شود. به تعبیر من، شاعر امروز از خودش شروع می کند و نقطه ی آغازین کلام و تفسیر هستی را از درون خودش بیرون می کشد. شاعری، یک نوع مکاشفه است، یک سفر درونی ست؛ همان طور که سپیده جدیری هم می گوید: بیا توی قصه ام مثل خودت باش عزیزم! ( ص ۳۹) برای سپیده جدیری آرزوهای بزرگ دارم و امیدوارم در آینده ی نزدیک، شعرهای دیگری از او بخوانم.
پایان
|