شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

   

 

 توضیح ساقی قهرمان در مورد یک شعر

مارس ۲۰۰۵

 

 

نشسته باشم

 

ایستاده باشم

 

میان ایستادن و نایستادن دویده باشم

 

دویده باشم       دویده باشم         وای دویده باشم و

برگشته باشم نگاه کرده باشم      نگاه کرده باشم و دیده باشم

 

وای         چه بیهوده دیده باشم

 

و دیده باشم و همچنان نگاه کرده باشم و دیده باشم وای دویده باشم میان ایستادن

 

 

 

 

سهراب جان، شعرت را پیدا کردم و خواندم.  اگر نگفته بودی که این شعر را به خاطر علاقه به آن فضای زمانی "آن شعر دیگر"

 نوشته ای این نامه را برایت نمی نوشتم، ولی چون حالا از این علاقه خبر دارم فکر کردم بهتر است توضیح بدهم.  آن  یکی شعر را اگر دوباره بخوانی می بینی که تمام شعر در زمانی اتفاق می افتد که  زمانَِِ زمانش  قطعیت ندارد.  در نتیجه هر عمل به ابعادی طولانی مدت کش داده می شود. این گستردگی در طول و عرض و عمق عمل که تا چشم کار می کند ادامه دارد، به دیروز و امروز و فردا محدود نشده است، وحشت می آورد. این وحشت در کلمات شعر رسوب می کند و تحیر می آفریند. تحیر از آنچه به سر افعال حیران در زمان آمده است. و همین فاعل شعر را به سر گیجه می کشاند تا آخر که هم در عمل و هم در تماشای عمل حیران می شود و می گوید:  دویده باشم     میان ایستادن  

می بینی، حیرانی، اگر به درک برسد دیگر حیرانی نیست.  گمشده اگر پیدا شود دیگر گم نیست. مجهول اگر معلوم شود دیگر مجهول نیست.  در شعر بالا این حیرانی از اول تا آخر حفظ شده است. شعر مطابق با قانون تحیر، در زمان حیران بین الآن قبلا بعدا روی کاغذ آمده است.  این شعر واقعیت را شهادت می دهد، اما به این شهادت فقط با ذهنیت آشنا به حیرت می توان اعتماد کرد. ذهن معقول این زمان و اتفاقات واقع در این زمان را صحه نمی گذارد.

 

حالا در شعر شما  اگر دوباره بخوانی اش می بینی که دو منطق زمانی متفاوت با هم آمده اند.   بندهای 1  که در زمان مشخص اتفاق افتاده اند و بند 2 که در زمان حیران اتفاق می افتد/ نمی افتد/ می افتد. 

 

 

 

 

1- می نشینم ساعتها با کلمه ها

 دور می شوم از خودم

راوی در نهایت سلامت عقل به خود نگاه می کند ( مضارع اخباری) و گزارش می دهد.

 

1-      دور از صدا در سکوت بیفتم نیفتم چه کنم

تحلیل و توجیح  نتیجه ای که از واقعیت گزارش شده در سطر قبل گرفته شده است.   

بروم دنبال سایه های گمشده ام بگردم

تصمیم گیری راوی در نتیجۀ تحلیل منطقی

وزن این سطر با سطر های قبل و بعد متفاوت است

 

 

1- نه اینکه دور خود چرخیده باشم

لباسم را درآورده دوباره پوشیده باشم

می خواستم خودم را گم کرده باشم

بعد آمده باشم در هوای تو کمی رقصیده باشم

توضیح معقول راوی از حالات معقول راوی

 

1- صدای تورا در شب بیابم نیابم چه کنم

 بروم دنبال حرفهای سفید و گلهای قرمز بگردم

لباس مناسب برای دیداربیابم نیابم چه کنم

بروم دنبال کتابها و جوهرهام بگردم

 

توضیح و توجیح اعمال راوی

این که راوی در شب دنبال صدا بگردد یا در روز دلیل هیچ چیز خاصی نیست.

این که راوی تصمیم می گیرد دنبال حرف های سفید بگردد نه حرفهای آبی دلیل هیچ چیز خاصی نیست.

این که راوی حتما مصمم است که لباس مناسب دیدار بیابد دلیل هیچ چیز خاصی نیست.  ( مثلا بعضی ها که خیلی عاشق اند، ما اهمیت دیدار به دلیل عشق راوی به آنچه/ آنکه  خواهد دید نسبت می دهیم، بدون لباس مناسب هم به قصد دیدار، می شتابند.)

شاعر به تحقیق با ماشین تایپ و کامپیوتر و خودکار کار می کند، اشاره  به قلم نی و خودنویس و جوهر برای استفادۀ نوشتن که شرایط ذهنی راوی را عطف می دهد به زمانی در دوردستهای گذشته به ساخت این شعر نمی خورد.  

 

 

2- آمده باشم رفته باشم چای خورده باشم

خودم را با خیال تو در دیوار فکر کرده باشم

سرم را به در به دیوار تکیه داده باشم

به نرده ها به میله ها به فکرها لم داده باشم

 

معنی "خودم را با  خیال تو در دیوار فکر کرده باشم" را نمی توانم حدس بزنم.

این تنها بند شعر است که زمانش به بی زمانی پرتاب شده است و در نتیجه از تمام توضیحات و توجیحات معقول و اسیر در زمان

مشخص مبرا  است.

 

1- چهره ات را پیدا کنم نکنم چه کنم

تنناها یاهو آهو  آهووار در دشت طواف کنم

دلی ای دلدل بخوانم نخوانم چه کنم

در تنهایی نیمه شب آرام بگریم نگریم چه کنم

 

"آهو وار" بودن به  شدت "آهو" بودن نیست. 

اگر کنترل بر کی و کجا ( در تنهایی ، نیمه شب) گریستن باشد دیگر عدم کنترل یا حیرانی یا آهو وار به هر طرف گریختن از میان برداشته است.

 

 

1- می نشینم ساعتها با کلمه ها

 دور می شوم از خودم

 

راوی دوباره بر می گردد به زمان مضارع اخباری و  وضعیت خود را با دقت توضیح می دهد. در واقع سهراب جان من فکر می کنم که این شعر اگر در یکی از شرایط زمانی حاضر در شعر نوشته می شد خیلی بهتر می شد. یعنی جا می افتاد. همین طور هم که کار خوبی است اما  اگر بخواهی از آن زمان بی در زمان استفاده کنی باید تا آخر در همان زمان بمانی، بیرون که بیایی دیگر در زمان مشخص نشسته ای ، بی در زمان نیستی. 

می شود با تمام زمان های دستور زبان فارسی همین جوری کار کرد. مثل حال استمراری که وحشتناک به درد گزارش وحشت می خورد و بعد پرتابش کرد به آیندۀ ساده و ابعاد واقعه را گسترش داد.   

 

این ها هم  جزوی از همان بده و بستان دوستانه که با هم داریم. این ها چیزهایی است که من موقع نوشتن رعایت می کنم.

 

موفق باشی