www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
تنظیم دریا روی موج ها
نگاهی به شعرهای آرش نصرت اللهی
سهراب رحیمی
- تو/تهران/1385 - آرش نصرت اللهی - نشر ثالث، تهران، 1387 - 92 صفحه، 1500 تومان
شعرهای این مجموعه که در کل 49 عدد هستند از زبانی روان و سرشار از تصاویر روشن و آهنگین برخوردارند. در همان اولین صفحه ی کتاب به این سوال پاسخ داده می شود که چرا کتاب « تو» نام گرفته است:
" برای هم سرم که « تو » ترین تجربه است برایم آرامشی روی نیم کت های زیستن ( ص 3 )
که این اتصال ترین به تو، یعنی بستن صفت عالی به ضمیر از شگردهای کارگاهی ی ایران است، هرچند اینجا کمی منطقی تر و بجاتر بکار رفته و حتی می شود گفت: « یک حادثه ی زبانی ست» : حادثه ی زبانی ؛ این دو کلمه ی جادویی که بعضی اساتید ده ها و شاید صدها صفحه را به دفاع از این نظریه اختصاص داده اند تا ثابت کنند شعر بدون این خصیصه شعری کم عمق و ضعیف است. استاد دیگری، مهر صحت بر این ادعا گذاشته و این تئوری را به شکلی پیچیده تر و پسامدرن تر گسترش داده است آن هم با تاثیر از شعر جوانانی که بی ادعا و ادا و اصولی می نویسند بی آنکه از این اسامی و عبارات دانشگاهی بهره ای در سرایش برده باشند. و یکی دیگر از بزرگان دهه ی چهل، فرم را غایت شعر دانسته؛ و به این ترتیب مکتب سازی ها و قافله سالاری و رمه چوپانی جای ذهنیت خلاق را کم کم گرفته و می گیرد تا جایی که باور کنیم خودمان اصلن تئوری هستیم و از اول هم تئوری بوده ایم. اما به نظر راقم این سطور، کلمه آن چیزی نیست که فقط بشود با چیدن چند عدد آن، ساختمان شعر را بنیان نهاد. کلمه خود، ساختمان است. زبان خاص خود را دارد. اصلا خودش یک شکل مستقل است. این نگاه از اینجا ناشی می شود که ما کلمه را آنگونه که در نحو و دستور قدیم، " لفظ مفرد" می خواندند، نمی خوانیم. ما به آن لفظ واحد خطاب نمی کنیم. ما آن را یک موجود می دانیم. ما کلمه را انسان خطاب می کنیم. انسانی که هرگز نمی میرد حرف می زند نگاه می کند می خندد گریه می کند راه می رود می ایستد می نشیند می پوشد برهنه می شود می نوشد می خورد وبالاخره می اندیشد. همهء اینها در انسانیت کلمه هست. پس کلمه انسانی تر است. خداوند پیامبرش مسیح را کلمه خطاب کرده است. مسیح یک انسان است و کلمه. از آن بالاتر در انجیل یوحنا می خوانیم: "در آغاز کلمه بود، کلمه نزد خدابود و کلمه خدابود." طبق این ایده ، کلمه به مرحلهء الوهیت می رسد. یعنی از مرتبهء خلق بیرون می آید، پا به آسمان هفتم می گذارد و بر عرش و صدره می نشیند. این مرتبه، مرتبه ای عالی از شعریت کلمه است. اینجاست که با تعریف اصلی شعر سازگاری می یابد. رضا براهنی در کتاب طلا در مس جلد اول صفحهء 59 تعبیر جالبی را نقل می کند و می گوید:" انسان اولیه که نخستین شاعر نیز بود- الهی ترین خصوصیت خود- قدرت نامیدن و شعر گفتن- را آنچنان مقدس پنداشته که به خدا نسبت داده است.
آرش نصرت اللهی در روایت تصویرها حتی الامکان صادق است و گاه در رسم الخط شاعری ی خود سعی در فاصله گیری از پیشینیان و رسیدن به استقلال نگاه و زبان دارد:
افتاده است جنگ از کول مردم سرزمین از دهان خبرگزاری چشم های تواما افتادنی نیست ( ص 9 )
شاعر اما به این نکته آگاه است که: شعر خوب نمی گوید، بلکه نشان می دهد:
حرفی بزن عاشقانه ای برای من سربازی که نامش بر میدان ماند پوتین هایش مد روز شدند ( ص 10 )
دوران جنگ را به یاد می آورد که در همان زمانی که عده ای در جبهه ها قربانی می شندند، عده ای دیگر فانوسقه ها و قمقمه ها و پوتین های اینان را چوب حراج می زدند؛ آن زمانی که اورکت امریکایی مد روز بود. یکی از مهمترین خصیصه های شعر نصرت اللهی، ارتباطش با واقعیت است، هرچند شعر وضعیتی ست بیرون واقعیت یا فراتر از واقعیت.شعر نصرت اللهی تجربه ی اوست باضافه ی واقعیت.و از این نظر، گاه شاعری مضمون گراست با حفظ تشخص زبانی ی اش:
من و تمام من می توانیم قیر باشیم لای سقف و گونی برای مردی که از باران می ترسد
و نصرت اللهی خوب توانسته پلی بزند بین واقعیت و خیال، طوری که نه این یکی برآن غلبه کند و نه آن دیگری براین یکی سایه بیندازد:
کافه ها لب جاده را گرفته اند کلمه ها لب تو را کوهها دورهای درگذر بازی بدی ست نه اتوبوس کنار می کشد نه تو حرفی می زنی ( ص 21 )
اصولن من این نوع تقطیع را نمی پسندم چون خوانش شعر را دچار اشکال می کند و همواره این خطر را دارد که شعر را به نثر ( نثر روایی ) نزدیک کند. و البته این هم شکلی از آیین نگارش است که مد روز شده است و جوانان البته علاقه به این نوع جدید تقطیع دارند. شعر اما مقوله ای دیگر است:
دریا را روی موج ها تنظیم کرده ام ماهیان سفید آب های دست نخورده مخابره می کنند آب های دست نخورده برای من و تیر و بید دکتر چیزی از مهر من و ماه تو نداند این تورم نام تو در گلوی من است ( ص 33 )
تنظیم دریا روی موج ها تصویر زیبایی ست، تعبیری نو که خبر از ذهن فعال و هوشیار شاعر می دهد. و ماهیان سفید که آب های دست نخورده مخابره می کنند شکل جدیدی از خلق شعر است وقتی که ما می دانیم آب را نمی شود مخابره کرد و آب دریا دست نخورده نمی شود که باشد. ارتباط ارگانیک تیرویید و تورم نام در گلو ربطی معنایی پیدا می کند با دکتری که چیزی از مهر من و ماه او نمی داند. روی هم رفته راوی کنجکاو است و بازیگوش و این نشان بلوغ اوست که در ابتدای شاعرانگی اش دست به خطر می زند و اگر این راه را ادامه دهد می تواند به موفقیت های درخور، دست پیداکند:
هم راه روزنامه های عصر توی فکرهای تو راه می روم تاشب خبری نیست نه آبی یرگردان نه بادی در راه رسیده ام به نیم کتی که دست بزنم به تو دست بزنم به عصر خبرها بوزند ( ص 38 )
وزیدن خبرها که از دست زدن به عصر حاصل می شود وقتی که در فکر او هستی و تا شب راه می روی هم راه روزنامه های عصر، حاکی از خیالی شاعرانه است شاعرانگی ی روان که احتیاج به کمی موجز و اندکی استعاره و بسیاری حذف و چندی مطالعه در وزن و آهنگ کلمه ها دارد که واژه ها ابزارند و حامل فکرها و هرفکری واژه ای را شایسته است:
هوا ایستاده روی بالکن بالکن ایستاده روی هوا نیوتن عاشق نبود ( ص 43 )
نقض قانون جاذبه با ظرافتی شاعرانه در کمترین لغات ممکن، بدون اینکه مجبور شوی به بازی ی زبانی تن بدهی، کاری ست که از عهده ی هرکسی برنمی آید. کلمه ی بادبادک، بار عاطفی دارد و یادآور دوران کودکی و همچنین سمبول سبکی و پرواز و آزادی هم هست. و شاعر تازه در شروع کار است و می تواند ادامه ی خوبی داشته باشد اگر چشمانش را به روی جهان خیال نبندد:
خاک را از خواب کوچه برمی داریم برمی داریم بادبادکی که رابطه ای ست میان ایوان و ابر شب شروع می شود ( ص 91 )
پایان
|