![]() |
|
شعر ایران شعر جهان داستان مقاله ها مصاحبه ها معرفی کتاب اخبار فرهنگی لینکها تماس با ما صفحه ی اول |
میثم ریاحی
هستی ِناآرام
( بحثی کوتاه پیرامون ِواگذاری ِنگاه ناخودآگاه ِِآگاه صدای ِدوم )
کلمه کلمه در ابتدای مقاله چه می تواند باشد اصلن آیا شما با یک مقاله روبه رو هستید شما این متن را تا انتها پِی می گیرید آیا متن یک نگاهِ متفاوت را به شما خواهد داد
نگاه سرچشمه یِ یک پرسش است و پرسش مُنجر به نگاه ِدیگری می شود . این پرسش نگاهِ اول را به یک گرداب دچار می کند ، موجب تکامل وَ در نهایت نگاهِ دوم می گردد .
چشم ابزار نگاه است اما آیا این وسیله به تنهایی برای دیدن کافی ست لمس کردن را چگونه می بینید شنیدن را بوسیدن یا سخن گفتن را آیا انسان نمی تواند از ابزار های دیگری برای تکاملِ نگاه استفاده نماید .
نگاهِ اول در چشم رخ می دهد اما نگاهِ دوم در مجموع ِ یک انسان ؛ پس چشم نگاه می کند ، پرسش اتفاق می افتد و به دنبال آن نگاهِ دوم . اما پرسش از کجا صورت می پذیرد و ناخدایِ نگاهِ دوم چیست و یا کیست ...
کمی به حوزه های عینی تر نزدیک می شوم و این که چرا متن مرا به اینجاکشانده است چرا نگاه
سرایش شعر بر پایه ی تصمیم و سازش استوار نیست بلکه تابع شرایط زمانی و مکانی خاصی است که شاعر در آن واقع می شود و زنگ تولد شعر به ناگاه در تمام وجودش به صدا در می آید.
بله هدف من شعر است ابزاری که با آن – بهتر – نگاه می کنم و همچنین می توانم از طریق آن نگاه خود را برای دیگران شرح دهم . اما آیا شعر شرح می دهد دوست دارم پاسخ شما را بدانم - پاسخ من خیر است چرا سوال کردم خوب برای رسیدن به جواب .
نگاه در شعر را نباید با توضیح اشتباه گرفت . شاعر نگاه می کند با ابزارِ کاملِ یک انسان وَ در گرداب فرو می رود ، نگاه را به شکل ِشعر ارائه می دهد وَ شعر ابزاری است برای دیدن ِنگاه شاعر . حال مخاطب می تواند نگاه شاعر را ببیند و یا نگاه کاملتری - به عنوان نمونه در قطعه ی زیر :
* کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد
( احمد شاملو )
اما این نیز بستگی به نیروی ِنگاه مخاطب دارد .
بحث نگاه مخاطب طرح سوال دیگری را پیش می آورد ؛ بحث هایی در حوزه ی ارتباط با شعر و چگونگی آن . بنابراین ابتدا به چالش های ِذهنی ِشاعر بَر می گردیم چگونگی نگاه و سرچشمه ی نگاه او .
برای نگاه ( نگاه ِدوم ) نمی توانیم سرچشمه ای قائل شویم نه حوزه ای و نه جایگاهی . نگاه در امتداد پرسش از طریق ناخودآگاه یعنی همان ناخدایِ نگاه ِدوم صورت می پذیرد اما آگاهانه . ناخودآگاه در ناخودآگاه قرار دارد اما ناخودآگاه ِکاملتر آگاه تر هم می باشد . این متن مخالف ناخودآگاه و خودآگاه نیست بلکه از این جهت مسئله را مطرح می کند که ناخودآگاهی را می پسندد که آگاه تر باشد پس نگاهی را بیشتر در شعر می پسندد که ناخودآگاه گفته شده باشد ولی آگاهانه ؛ یک آگاهی که ناخودآگاه باشد در ناخودآگاه . پس پرسش از طریق ناخودآگاه انجام می شود ، ناخودآگاه از طریقِ یک انسانِ کامل نگاه می کند نگاه را به شاعر وا می گذارد شاعر در اختیار شعر قرار می دهد و شعر در اختیار مخاطب .
نگاه را نمی توان در حوزه یا جایگاهی در نظر گرفت ، نگاهِ شاعر در یک لحظه می تواند در هر مکان یا زمانی باشد و بهترین مصداق برای این گفته خود ِشعر است .
* به عنوان مثال در این شعر ها می توانیم آگاهی را در ناخودآگاهِ شاعر بیابیم و به دنبال آن نگاه بلند او را :
شب
اعترافی طولانی ست . احمد شاملو
سهم من ،
آسمانی ست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد. فروغ فرخزاد
سیصد گل تاریک می برد
سینه ی سپید ِ پیرهنت . فدریکو گارسیا لورکا
در روزهای ابری
من شگفتم
از عمر تو . احمدرضا احمدی
به سوی آب می روم / کمان ماه / در آرزوی گلویم
در آن دقیقه ی برج / قسم می خورم / عاشق چشمی نبوده ام .
و یا :
دوان آمده امروز / با چهار زانوی زخم / بریده بر کف ایوان . بهرام اردبیلی
شاعر به تشریح و تحلیل نمی پردازد ؛ شعر را با بکارگیری دستی توانمند از نقطه های کور بیرون می کشد ، می آورد تا راه بر پگاهی نو بگشاید . در شعر همه چیز هویت خود را از دست می دهند و همه در خدمت اندیشه ای ورای تفکر معلوم و به ظاهر ساده می آیند اندیشه ای که در ناخودآگاه او رخ داده است ابهامی که در آثار آنان دیده می شود .
صحبت از ابهام کرده ایم این ابهام - ابهامی است که پرسش به آن دچار است این پرسش – پرسشی است که در جستجوی اندیشه است و این اندیشه – اندیشه ای ست که در نگاه شاعر است و این نگاه – نگاهی است که در شعر جاری است .
اما چگونه می توان از طریق شعر به نگاه شاعر یا نگاهی بالاتر از آن دست یافت .
با این سوال خواستم به بحث چگونگی ارتباط با شعر برگردم . مخاطب وقتی شعر را می خواند دو نوع << صدا >> در دو فضای متفاوت پخش می شود . نخست صدایی که در سطح است این صدا بر شعر جاری است می توانی آن را بشنوی و بر اندیشه های خود بیفزایی .
<< صدای ِاول >> صدای ِواژگان است ، صدای ِگنگی نیست در انسان می ماند اما می رود اندیشه دارد ولی در سطح شعر باید آن را داشته باشد پس قابل تاءمل هم است .
*
مرگ من سفری نیست ، / هجرتی ست
از وطنی که دوست نمی داشتم / به خاطر نامردمان اش . احمد شاملو
آن روزها رفتند / آن روزهای خوب / آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان پر از پولک / آن شاخسار پر از گیلاس / ... فروغ فرخزاد
بهشت من ، دشتی / بی بلبل
یا بربط/ با رودی محتاط / و یک چشمه ی کوچک . لورکا
شبی شکسته بود و یار با باد می رفت / من از ظلمات یار ، دلگیر
تو نقش یار بودی و / نمی دانستی . احمدرضا احمدی
دریا تمام وزش هاست / دریا تمام صداها است
گر با تمام صدا ها ، / و با تمام وزش ها ، / دریا تمام مرا می برد ! یدالله رویایی
ای فصل با باران ما ، بر ریز بر یاران ما
چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما مولانا
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد / ننوشت سلامیّ و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران / پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد حافظ
پندم مده ای دوست ، که دیوانه ی سرمست
هرگز بسخن عاقل و هشیار نباشد سعدی
<< صدای ِدوم >> صدایی است که در درون شعر این - هستی ِ ناآرام - می پیچد برای درک این صدا نه باشنیدن کاری از پیش می بری نه با لمس کردن این صدا را فقط باید نگاه کرد تنها نگاه
<< صدای ِدوم >> صدایی است که از بطن ِنگاه شاعر بَر می خیزد پس به احترام آن باید قیام کرد ، چشم ها را به وسعت جهان گشود و به امتداد آن خیز برداشت تا به تصویری که از بازتاب آن با هستی شکل می گیرد رسید .
*
دُرّ یتیم / دریا / سنگ لحد / ماه . بهرام اردبیلی
چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم / نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم یا :
چون در عدم آییم و سر از یار برآریم / از سنگ سیه نعره ی اقرار برآریم مولانا
با نبض آرمیده / مهمان ِمختصر / گذر از من کرد
خالی در پشت در / معبر شدم / و در میان دو سو ماندم . یدالله رویایی
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر / یادگاری که در این گنبد دوار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد / که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند حافظ
از دلت از سرت از تنت / کلمات تو به سوی من آمده است :
کلمات تو پر بار از تو / کلمات تو ، مادر / کلمات تو ، زن / کلمات تو ، دوست . ناظم حکمت
بارها خود را در دریا از دست داده ام ... لورکا
شب اگر تیره / شب اگر نیلوفر لیلی در لنگر می ماند
لیلی در آب پرسه می زند / این است سر نوشت این / سپیده ای که متلاشی می شود پرویز اسلامپور
در چشم منیّ و غایب از چشم ...
و یا : وان را که خبر شد ، خبری باز نیامد ... سعدی
به ابرها که فکرهای طویلم بودند ... فروغ فرخزاد
نان را آوردند / نان را خوردم / این شبی بود / که از تقویم /که از سال / که از ماه / رها بود / شبی بود که فقط / می توان در یک لیوان / ریخت / می توان نوشید . احمد رضا احمدی
آری مخاطب در این نگاه به نگاه ِشاعر یاحتی نگاهی بالاتر دست می کشد . شاعر نیز در شعر با نگاهِ نامتناهی ِخویش به گسترش نگاهِ مخاطب می اندیشد یعنی به صدای ِدوم فکر می کند صدایی که نگاهِ مخاطب را به دنبالِ خود می کشاند حتی اگر شعر را دیگر در مقابل خود نداشته باشد .
انسان همواره در پی فضاهای کشف نشده است و شاعر پلی است برای ارتباط میان اجزا و راز های نامعلوم رازی از زبان باران
نرم مثل دریا
در نگاه او
ناخودآگاه
صدای ِآفتاب احتمال دارد ...
میثم ریاحی - 10 اردی بهشت 85
www.sharveh.blogfa.com
baran_mehravar@yahoo.com
3725497 - 0173