www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
هادی جهان آبادی
بحث سرقت ادبي از خودش تعريف دارد و يك مسأله ي بي معياري نيست كه به آساني بتوان آن را به شاعري نسبت داد و او را متهم كرد.اصولآ اين بحث در جايي كاربرد دارد كه شاعري مضموني(:كشف)ازشاعري را بي يادكرد نام وي با تعبيري ضعيفتر يا برابرباشاعراول در شعر خودش بياورد.بنابر اين اگرشاعري تعبيري را از شاعرديگردر شعرش بياوردوآن را در گيومه قرار دهد يامضمون ضعيفي را از شاعري بگيردوبيان آن را ارتقا ببخشدبحث انتحال وسرقت ادبي منتفي ست.در مثالهايي كه به عنوان شواهد سرقت نموده شده است جالب است كه اشتراك مضموني هم وجود ندارد واستشهاد به اين قبيل مثال هاراجز به بي سوادي مدعي نمي توان به چيزي حمل كردكه هنوز از چيستي اتهامي كه زده است آگاهي ندارد.براي روشن شدن اذهان خوانندگان محترم ايشان را به همراهي با خود در سيري دعوت مي كنم كه در موارد استشهادي مذكوركرده ام
ص20 کتاب "مشق آب ها را مينويسم": فرامين پنج گانه به فرمانم درآمدند دراينجا سخن درباره ي به فرمان درآمدن فرمان است كه خبر از تسلط واستيلاي كامل يافتن بر محتواي فرمان داردبه تعبير ساده تر مي گويد كاملآفرمانها را ياد گرفتم ص11 کتاب "ميخواهم بچههايم را قورت بدهم": و انگشتهايمان متبرک از لمس کتيبههاي خيس به فرامين تازه رسيدنددراينجا سخن درباره ي رسيدن به فرمان است آن هم در حد لمس نوشته هايي منقوش بر كتيبه نتيجه اين كه:گذشته از اين كه اين دو بستربه هم ربط ندارنددر مقام مقايسه اوج مضموني سخن اولي بالاتر است.
ص22 از مشق آبها: به رو نياوردم زمينيام ابتري شناور در مجهول ابتري از آيين خاکدر اينجا سخن صبغه اي هستي شناسانه داردودرباره ي سرنوشت بي سرانجام آدمي (راوي)در دل مناسبات زميني سخن مي گويد. ص35 از ميخواهم بچههايم را: اين جا همه چيز ابتر است شما نميدانيد واين را نوشتم که چيزي نگفته نمانددر اينجا سخن در كار بيان وضعيتي ست كه اجزاي آن ناتمام اند. نتيجه:چون مورد پيشين!
ص22 از مشق آبها: شهادت نيمهي روشنم کافي نيست در اينجاسخن درباره ي نابس بودگي سهمي از راوي ست كه آشكار است ص42 از ميخواهم بچههايم را: درست مثل من که آبستنام کلمات نيمه روشنم در نيمههاي تاريکمدر اينجاسخن برسرتشبيهي ست كه راوي به آبستني خود مي كندوكلمات راچون كودكي تصوير مي كند كه ازبطن زاأودرحال خروج است.
ص56 مشق آبها: متنفر شدهام از بچههام متنفر شدهام از خانهامدراينجاسخن درباره ي انزجار راوي ازفضاي خانه ونزديكان اش است ص7 ميخواهم بچههايم را: متنفرم از صداي پرندهاي که در گلويم نيست متنفرم از صداي شاعري که شبيه شليک چلچله ميشود متنفرم از جهاني که... متنفرم از نبودنتدراينجاسخن درباره ي انزجار راوي ازنداشته هايش است وحاوي مضمون حسرت است ص23 از مشق آبها... يادم رفته زمينيام دراينجاسخن درباره ي ابراز شادماني شاعر است به حدي كه محدوديت هاي زميني بودن اش را از ياد برده است ص7 از ميخواهم بچه هايم را... يادم رفته شاعرم يادم رفته جهان به فرمان من نيستدر اينجا سخن درباره ي ابرازشادي راوي به گونه اي ست كه جهان را در فرمان خود مي بيند وهنرش راهم فراموش مي كند ص34 مشق آبها... و دنيا زير دستهاي تو به لامسهاي کوچک بند است به لطافت انگشتهايت لا به لاي موهاي مندراينجا سخن فضاي عاشقانه اي را ترسيم مي كندكه دنيا را در حس لطافتي خلاصه مي كند كه راوي ازانگشتهاي معشوق در لابه لاي موهاي اش دريافت مي كند ص10 ميخواهم ... چه قدر متنفرم از کوچههاي شب و رنگدانههاي زياد موهايم زير حظ ناتمام لامسهات دراينجاسخن نفرت ازفضايي را ترسيم مي كند كه معشوق در كوچه ي محدود شبانه مي خواهد دستي به موهاي راوي بكشد اما به دليل محدوديت ناچار است زود دست اش را جمع كند ونمي توانند فيض كاملي از لذت ببرند ص111 مشق آبها... برويد برويد پرندهها من منصرف شدهام و براي هفت پشتم کافيست رسالت انسان بودندراينجا سخن ازحالتي ست كه براي راوي انسان بودن آن قدر مهم است كه فرصت سرگرمي با پرنده ها را ندارد ص22 و23 ميخواهم بچههايم را... حالا برويد به کوچه بريزيد .. من نشستهام کتابهاي زيادي در انکار خودم بنويسم دراينجا سخن راجع به وضعيتي ست كه راوي اشيايي را كه احتمالا دوست دارد به كوچه پرت مي كند وازخودش چنان عصباني ست كه مي خواهد بانوشتن كتابهاي زيادي انكار خودش را جار بزند ص55 مشق آبها... کنار احتمال فيلادلفيه+زير نويس ص57 فيلادلفيا نام مكان است واحتمال آن يعني احتمال كاري كه به آن مكان مربوط است مثلااحتمال مسافرت به آن يا ديدن فيلمي باموضوع آن ص20 ميخواهم بچههايم را... براي فيلا مينويسم: فيلادلفيه زمين را که قسمت کنم...+ص94 که توضيح مندرآوردي رؤيا زرين – به گفتهي خودش - است از فيلادلفيهاينجا سخن درباره ي تقسيم فيلادلفيا ست ( در پرانتز باید بگویم این کلمه رد مجموعه شعر مشق آب ها را می نویسم درداخل گیومه هست که باز از چشم رویا زرین پنهان مانده ! )
ص38 مشق آبها... بيدار شو عزيزم من ميترسم مرا ببوس اينجاسخن وضعيتي عاطفي راتصوير مي كند كه راوي ترسيده براي بازيابي احساس امنيت اش ازعزيز اش درخواست نوازش ومحبت مي كند مثل كودكاني كه وقتي مي ترسندازنزديكانشان چنين درخواستي دارند ص85 ميخواهم.... من ميترسم عزيزم و ميخواهم از ترس بچههايم را قورت بدهمدراينجاسخن وضعيتي راتصوير مي كند كه راوي غيرمعمول به دليل ترس فراواني كه حس مي كند درآستانه ي انجام دادن رفتاري وحشيانه ست ص88 مشق آبها... وتکههاي ماه روي صورتم پلنگهاي وحشي تنت را دست به سر کرده استدراينجا سخن از وضعيتي ست كه زيبايي هاي چهره ي راوي حسرت مخاطب حريص او را برانگيخته است اين تذكر بدنيست كه ماه وپلنگ در ادب فارسي افسانه اي هزارساله دارند برداشت از شعر پلنگ زرين... صورتم صورتي نيست رازم را نگه دار تا بگويم زير پوستم يک پلنگ وحشي پنهان کردهامدراينجا راوي از رازي سخن مي گويد كه همانا توحش پلنگانه ي اوست ومي خواهد بگويد پلنگ صورتي نيست كه بي خطرباشد ص124 از مشق آبها ... در مقابل مرگ برابريم اين مضمون يك مضمون قديمي است ومردم عادي هم آن را به كار مي برند اما با این حال باز در مجموعه شعر مشق آب ها در داخل گیومه آمده است مقايسه شود با شعر زرين در وازنا.... و مرگ برابرمان ميکند در اين بيان هم كشفي نيست ص142 مشق آبها... پاهايم را از گليم قبيله درازتر کردهام در اينجا سخن ازفراتررفتن راوي ازمحدوديتهاي قبيلگي ست ص16 ميخواهم بچههايم را... براي کوتولهي هرزهام براي پاهاي کوچکش که هي درازتر از گليم خودش ميشونددراينجا سخن درباره ي رشد جسماني كودكي هرزه است كه به راوي تعلق دارد ص57 مشق آبها... ژان ژان دارک اسم است كه يابراي تاكيديا به دليل لكنت زبان بخش اولش تكرارشده مقايسه با کتاب "من از کنار برج بابل آمدهام... اصلا مرا ژان صدا کنيد ژان دارکراوي باتاكيد مي خواهدبه اين نام خوانده شود ص53 مشق آبها...اينک زمان داوري ست ...سخن درباره ي فرارسيدن زمان داوري ست ص33 ميخواهم بچههايم را... حالا من انتظارتان را ميکشم عوبديا در درهي داوريسخن درباره ي منتظربودن راوي درمحل دره اي ست كه قرار است داوري درآنجا اتفاق بيفتد
چنان كه ديديد در هيچ كدام از موارد استشهادي مضمون يا كشف خاصي وجود ندارد كه ازسوي سركارخانم جعفري به كار گرفته شده باشدتاچه رسد به بحث انتحال وسرقت ادبي.به ضرس قاطع مي توان منشأچنين رويكردهايي را يا درحسادت ناشي از ناكامي در رقابت مشترك دانست يا دراسيرشدن مدعي در دام توطئه ي افراد مغرض و سودجو.به هر حال این قضيه باعث شد كه بي سوادي ايشان نسبت به موضوعات سخن برملا شود وطبل رسوايي ايشان نواخته.خوب است شاعران محترم قبل از دادن نسبتهاي ناروا به ديگران درابعادوتبعات احتمالي رفتار خويش دقت كنند تا مختصرآبرويي را كه با بدبختي گردآورده اند به راحتي بر بادندهندوچون خانم زرين طشت رسوايي شان از بام بي سوادي نيفتد.
|