www.sahneha.com  sohrab rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   نشرديجيتالي     Swedish

 

 

نگاهی کوتاه به مجموعه‌ی«پارو زدن در خاک» نوشته داریوش معمار

پارو زدن در خاک

سهراب رحیمی

 

روی بازوی راستت كوبیده بود

زنده بمانم می میرم

کتاب تازه‌ی داریوش معمار، طبق معمول مرا شگفت‌زده کرد. نه به‌خاطر اینکه از او توقع چنین شعرهایی نداشتم. تصور می کردم هر شاعری ممکن است فقط چند شعر ناب بتواند بسراید. اما هرچه بیشتر این مجموعه را تورق کردم، بیشتر پی‌بردم به ذهنیت شاعرانه‌ی او و اینکه تخیل ذهن آدمی، حد و حدود ندارد. دقت کنید به همین اولین سطرهای نخستین شعر این مجموعه:

 

داریوش معمار، شاعر، روزنامه‌نگار و منتقد. برگزارکننده‌ی جایزه‌ی شعر نیما

فرود پیشانی بر سطح نمك

گرگ سپیده‌دم گلویت را درید

- چندین مرگ در تو بود -

و قوس قزح در چشمان كور مادیان

رگ از تو گشود تا گل‌های این فصل سیراب شوند

شعری‌ست بس عاشقانه در این دورانی که کمتر شعر عاشقانه می‌بینیم. و نگاه معمار به شعر، نگاهی‌ست خاص خودش. هرچند این نگاه بسیار خاص است و گاه پیچیده. اما برای آنان که خوانندگان حرفه‌ای شعر هستند خواندن این شعرها بسیار جالب‌تر و هیجان انگیزتر است از شعرهایی که هنوز تمام نکرده تمام معنا را فهمیده‌ای و تمام قفل‌های رمز شعر را گشوده‌ای. بی‌شک شاعر اینجا به عمد، پیچیده‌گویی نکرده است؛ بلکه اصولاً ذهنیت شاعرانه‌ی اوست که به این شکل سخن می‌گوید:

تنها عادت ماهیانه‌ی شب تاب‌ها هستند

زورق‌های خیالی بر لنگرگاه

كه منتظر ناممكن بر جلای مواج

ایستاده‌اند

در نگاه اول به نظر می‌رسد که ما با یک منظره‌ی معمولی از شب تابی روبرو هستیم و تصویر بعدی که قایقی است منتظر در ساحل. اما شاعر- راوی اینجا دارد داستان خود زندگی را تصویر می‌کند، منتهی به شکلی سوررئال. استفاده‌ی او از سایه‌های اشیا، بسیار به‌جا و زیباست؛ هرچند ممکن است این سبک را کمی قدیمی بدانند. اما ذهنیت سوررئال، ذهنیتی بی‌زمان است که در نازمانی سیر می‌کند؛ از ازل وجود داشته، از حافظ تا گوته، از دانته تا آراگون. و این نگاه، حتی اگر با آخرین تئوری‌های بازار منطبق نباشد، نگاهی‌ست عمیق که از مطالعه‌ی عمیق زندگی و برداشت شاعرانه از جهان به دست آمده است. هرچند شاعر بی‌آن‌که قصد مطالعه داشته باشد، ذهنیتش را وقف تصویر کرده است:

 

پارو زدن در خاک، اثری که در زمان انتشارش بازتاب خوبی داشت

از جداره‌ی نی

جوانه می‌زنم

معلق

آب‌های سترون را روئیت می‌كنم

- از آستینم مشاطه‌ها و كاروان‌ها می‌گذرند -

و این نوع وقف ذهن به تصور و تصویر شاعرانه، حاصل نوعی مراقبه و تمرین طولانی‌ است؛ چیزی که به راحتی به‌دست نمی‌آید و تعداد اندکی می‌توانند به چنین سلوکی در واژه برسند؛ چرا که ماندنِ طولانی‌مدت در جهان خیال واژه‌ها می‌تواند به دور شدن از واقعیت بینجامد و می‌دانیم که شعر همواره در مرز میان خیال و واقعیت در حرکت است.

مانند پرنده‌ای كه بی‌خبر از مرگ خوددر امتداد افق

بر سمت شكار

پرواز كرده است

پرواز كرده‌ام

و از همین روست که می‌گوییم: نوشتن شاعر، پروازی‌ست در امتداد خیال او؛ وقتی که مرگ، افقی‌ست اجتناب‌ناپذیر و او می‌داند که فرصت ثبت جاودانگی اندک است. پس باید طرحی بریزد خاص خود با نگاه و جهان و زبانی که دنیای اوست با واژه‌هایی که گویی اوست که نخستین بار به‌کار گرفته است.

در پناه تو حالا

نقشه‌ها از معبرها می‌گذرند

و ضمیر غایب تمام چراغ‌ها را روشن می‌كند

و این ضمیر غائب چه کسی می‌تواند باشد جز من ناخودآگاه شاعر که راوی پنهان و آشکار لحظه‌های اوست؛ مثل قایق‌سواری که در خاک پارو می‌زند و می‌داند این راه را رسیدنی نیست؛ چرا که افق هر روز تکرار می‌شود و مرگ ساحلی‌ست که در کلمات عقب‌نشینی هر روزه می‌کند تا شاعران به کشف‌های تازه‌ی شاعرانه دست بزنند و جهان هر روز از دریچه‌ی چشم یک شاعر، از نو خلق شود. داریوش معمار در مجموعه‌ی «پارو زدن در خاک» آفریننده‌ای‌ست دوباره و کاشفی‌ست خستگی ناپذیر که به ساحل واژه‌های آب دست یافته از طریق پارو زدن در خاک.

 

 

 

 

 

INDEX