www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

شاعران نسل بیت

 

BEAT!

سهراب رحیمی

 

نسل بیت یک جنبش اجتماعی ادبی امریکایی بود که در دهه ی پنجاه در محیط های فرهنگی در سانفرانسیسکو و گرین ویلیج نیویورک شروع به کار کرد . عنوان نسل بیت را اولین بار جک کرواک در سال ۱۹۴۸ بر این گروه نهاد برای آنکه موقعیت جامعه ی ادبی ی پیرامون خویش را برای جان کللون هولمز نویسنده تشریح کند. هولمز اولین رمان نسل بیت را در سال  1952 با نام « رفتن» منتشر کرد ودر همان سال مانیفستش را در نیویورک تایمز منتشر کرد با نام: « این نسل بیت است». صفت انگلیسی ی  بیت که اولین بار توسط هربرت هانکه به کرواک معرفی شد به معنی خسته و بی رمق بود؛ اما کرواک لفظ های « آپ بیت» و «بیتی فیک» را هم به این تعریف اضافه کرد.

این که این گروه را هنرمندان زحمتکش بنامیم و آنها را به عنوان یک نسل معرفی کنیم به این معنی بود که کرواک اصرار داشت آنها نخبه اند و مهم- و نقطه عطف یک جهت گیری ی مد روز؛ و به این ترتیب نسل بیت در برابر نسل از دست رفته قرار می گرفت. و این  حرکتی جسورانه  بود که به شکل یک خودپرستی جلوه می کرد به شکل یک بازاریابی ی عصبی یا  نمونه ای از یک شناخت بیدار. تجربه ی تاریخ نشان می دهد که این کار، غلو شخصیتی نبود بلکه  شناختی حقیقی بود که به ایمان حقیقی منجر شد؛تظاهربه  کلمه منجر شد به ایجاد آنچه از ماهیت کلمه انتظار می رفت.

اعضای نسل بیت سربازان شوریده ی آزادی بودند که به خلاقیت ناگهانی و پرجنب و جوش خود شکل می بخشیدند. آثار شاعران نسل بیت ؛ هم در تشریح دگرگونگی معناها؛ و هم در فرم متفاوت کارها بسیار جنجالی بود.

 آنها  مستقیم و  غیر مستقیم تحت تاثیر جنبش اگزیستانسیالیستی ی اروپایی بودند.

اولین نسل  بیت ها یکدیگر را در نیویورک   ملاقات کردند: جک کرواک، آلن گینزبرگ، ویلیام بروز و کمی دیرتر گریگوری کورسو در دانشگاه کلمبیا؛ جایی که گینزبرگ و کرواک به عنوان دانشجو همدیگر را ملاقات کرده بودند و همان جا نقطه ی عطف ایجاد این جریان شدند. در نیمه های دهه ی پنجاه تعداد اعضای گروه افزایش یافت با تعدادی شاعران سانفرانسیسکویی: گری اسنایدر، لورنس فرلینگتی و مایکل مک لور.در آن دوران، مهمترین آثار این گروه عبارت بودند از: رمان « در راه» از کرواک، شعر« زوزه» از آلن گینزبرگ و رمان  « نهار برهنه» از بروز.

گروه بیت ها اعضای کوچکتری هم داشتند که هرچند خود زیاد خلاق نبودند ولی به هرحال درروند کلی فعالیت های گروه تاثیر گذار بودند . از جمله ی اینان می شود اشاره کرد به نیل کاسیدی که از طریق مردم شناسی به نام هال چیس از دنور به گروه معرفی شد. کاسیدی بعدها شخصیت  نقش اول رمان « در راه » از کرواک شد با نام « دین موری آرتی» در نقش یک جوان وحشی،  بی پول، لا ابالی، و  یک خوشگذران واقعی. نیل کاسیدی معروف بود به اینکه خیلی سریع و فی البداهه می نویسد و جک کرواک اعتراف می کند که اینگونه نوشتن تاثیر گذاشت بر نگارش خودبخودی که او به عنوان یک نوع تکنیک در رمان « در راه» از آن استفاده کرد..

وقتی که رمان « در راه» بالاخره در سال 1957 منتشر شد( با توجه به اینکه رمان در سال 1951 آماده شده بود) نقدهای بسیار خوبی بر آن در روزنامه ی بررسی کتاب نیویورک  نوشته شد و کتاب پرفروشی شد. و این مسئله باعث شهرت نسل بیت شد.

رمان « نهار برهنه» از ویلیام بروز، اولین رمانی بود که به سبک علمی تخیلی نوشته می شد که در آن کتاب ایده های مدرنیسم معرفی می شد. و این کتاب برای همیشه جریان ساینس فیکشن را تحت تاثیر خود قرار داد. دو عضو زن این گروه  جون وولمر و ادی پارکر بودند ساکن مانهاتان، که از خانه هایشان به عنوان محل برگزاری جلسات استفاده می شد اما خود هیچگاه اثری ارائه ندادند. در این گروه زن های بسیار دیگری هم عضو بودند. اما عملا هیچکدام از آنها خالق اثری نشدند بجز دونفر که خیلی دیرتر از بقیه وارد گروه شدند به نام های پتی اسمیت و آن والدمان که اولی خواننده ای شهیر و ثروتمند شد و  دومی موسس دانشکده ی شعرشد و به درجه ی پروفسوری در شعر رسید.

 

آلن گینزبرگ بعضی از آثار اساسی جنبش هنری نسل بیت را در عبارات زیر خلاصه و مشخص می کند:

یک- رهایی ی روحی، رهایی ی جنسی، آزادی ی سیاهان، اصالت عمل

دو- آزادی ی کلام  و حذف  سانسور

سه- آشکار کردن و قانونی کردن بعضی مخدرها

چهار- تکامل ریتم و بلوز و راک اند رول به عنوان شکل هنری  که توسط  گروه بیتل ها، باب دیلن و دیگر موسیقیدان های مردمی  در دهه ی پنجاه و شصت تحت تاثیر آثار شاعران و نویسندگان نسل بیت خلق شد.

پنج- اشاعه ی وجدان محیط زیستی که در ابتدا توسط گری اشنایدر و مایکل مک کلور با ذکر « سیاره ی پاک» مطرح شد

شش- مخالفت با تمدن ماشینی ی صنایع ارتشی که در نوشته های بروز، هانکه، گینزبرگ و کرواک مورد تاکید قرار گرفت.

هفت- توجه به چیزی که کرواک آن را مذهبی گری ی ثانوی نامید که از طریق یک تمدن پیشرفه توسعه می یابد

هشت- بازگشت به خصیصه ی فردی در برابر نظام دولتی ایالتی

نه- احترام به سرزمین و مردمان بومی و آفریده ها که به وسیله ی کرواک در فریاد آرمانی اش از رمان « در راه» با جمله ی « زمین یک سرخپوست است» اعلام شد.

  

 

 

Jack Kerouac

جک کرواک

 

در تاریخ دوازدهم مارس 1922 از اصلیت فرانسوی در ایالت ماساچوست امریکا  متولد شد و درتاریخ بیست و یک اکتبر 1969 درگذشت. او یک شاعرو داستان نویس بود.در کنار ویلیام بروز و آلن گینزبرگ سرشناس ترین شخصیت نسل بیت هاست.در زمان حیاتش شهرت خاصی نداشت. اما امروزه جزو سرشناس ترین و با نفوذترین نویسندگان امریکاست که از آن جمله می شود به این نام ها اشاره کرد: تیم رابینز، ریچارد براتیگان و کن کیسی و همچنین نویسندگان ژورنالیسم نوین. کرواک همچنین بر آهنگسازانی چون بیتل ها، باب دیلن، موریسی، تام ویتس، سیمون و گارفانکل و جیم موریسون تاثیر گذار بود .از سال 1950 شروع  به استفاده ی مفرط از مواد مخدر کرد. سپس به سفرهایی در  ایالات  امریکا و دیگر کشورها رفت. اما خیلی زود به خانه ی مادری اش برگشت و تا آخر عمر همانجا ماند و با همه ی اعضای گروه بیت قطع رابطه کرد و منزوی شد. معروفترین کتابش « در راه» که در سال 1957 منتشر شد برایش شهرتی به هم زد. پس از آن یک کتاب در مورد بودا نوشت و چند مجموعه شعر. او را به عنوان مغر متفکر نسل بیت می شناسند واز بزرگترین نوابغ ادبی ی قرن بیستم.

 

 

کوروس 226

 

راهی برای باختن نیست

اگر هم  هست

آن گاه که خورشید به سدها می تابد و

من به غرب سفر می کنم و

تو به شرق

کدام راه مسیر آفتاب حقیقی است؟

کدام یک به آن حقیقت گام هایش را قرض می هد؟

چرا که هیچ یک  حقیقی نیست

هیچ راه حقیقی و یگانه ای نیست

و آفتاب

 دستگاهی خیره کننده است

جایی که راه ضرب در دو می شود

و ملیون ها بار ضرب می شود

چرا که راهی نیست، بودایی نیست

دارمایی نیست، معنایی نیست

تنها خلجانی-

و آن شناخت حقیقی

شناختن اینست که راه بیراهه است

به هر تقدیر همان راه-

چه می توان کرد

جز اینکه این آموزش را بنویسم

شعر، سفر بر قالیچه ی پرنده ی خودارضایی ست

یا  مثل کودکانی که به فیونرال استریت فکر می کنند

منتظر مرگ بایستی

وقتی اتوبوس سیاه رفته است-

یا اینکه مگرنه؟

 

 

 

Michael Mc Clure

مایکل مک کلور

مایکل مک کلور در تاریخ بیستم اکتبر 1932 در کانزاس متولد شد. او شاعر، ترانه سرا و داستان نویس است. شرکتش در شب شعر سیکس گالری در سان فرانسیسکو در سال 1955 باعث شهرتش شد. اولین کتاب شعرش با نام گذرگاه در سال 1956 منتشر شد. از آن زمان تاکنون وی هشت مجموعه ترانه منتشر کرده و چهارمجموعه مقاله. علاوه بر این کتابهایی در باره ی باب دیلان و کتابهایی در باره ی محیط زیست نوشته است. او همچنین چهارده مجموعه شعر منتشر کرده است که از آن جمله اند: آسمان های جاگواری، قهوه ای تیره، رویاهای بزرگ، شیرهای انقلابی، آینه های بارانی، و سنگهای آلو

 

موعظه های جین هارلو

و اعترافات بیلی کید

 

آه خدایا! چه شکوهمند است که بی نهایت زیبا باشی

آه خدایا! میان رنگین کمان ها و

 هوایی در جریان! چه لذتبخش است

و جنگل های تیره! بازوهایم آنجایند

در حجابی درخشان بر صحنه ی درخشان

جایی که همه چیز بوجود می آید! می توانی ببینی

 شفافیت درخشانی ست

خداوندا! متشکرم که نفس می کشم

و چانه ام را بالا می گیرم

حس می کنم چگونه سینه ام تکان می خورد

و بازوهایم آنجا

چون دایره ها

و از خون، گردنم گرم می شود

و بازوی چرخان من

روی صورتم می افتد موی طلایی ام

و دهانم نفس می کشد

انگار که می خواهد بخندد

انگشتم را بلند می کنم در هوا

وفشارش می دهم

به من می خندد

و سقوطم

در یک هال

جایی که حس ها می زیند

سوراخی را لمس می کنند

جایی که عشق بدرون می رود

آه! اوه! اوه!

اووووووه ه ه ه ه !!!!!!!!

 

 

آواز: ویتنام

 

 

پوستین طلایی و درخشش برنزی اسلحه

شیرنر عشق و شیر ماده ی مرده

دشتهای امریکا قرمزند

وهمه چیز چون رقصی خواهد بود

با پوست طلایی و درخشش برنزی ی اسلحه

خاک روی تفنگ و گردن سفید یار

حالا وقتش است

می دانم، حالا وقتش است

شیر عشق و شیر ماده

اصلا نمرده اند

با پوستین طلایی و درخشش برنزی ی اسلحه

خاک روی تفنگ و گردن سفید یار

آنها می گویند اصلا درست نیست

شیرنر عشق و شیر ماده مرده اند

دشتهای امریکا قرمزند

از خون شرقی ها

پوستین طلایی و درخشش برنزی اسلحه

خاک روی تفنگ و گردن سفید یار

با تیرها و پوستین ها و خون شیرین

با پوستین و چرم با جیرجیر و غژوغژ

تا آن زمان که آموخته اند سخن بگویند دوباره

شیر عشق و شیرماده  نمرده اند

خاک روی تفنگ و گردن سفید یار

 

 

گری اسنایدر

Gary Snyder

گری اسنایدر متولد هشتم ماه مه ١٩٣٠ در شهر سانفرانسیسکو ، نه تنها به سبب پیوند با نویسندگان نسل بیت  بلَکه به خاطر ِ حمایت اش از زندگی اقلیت ها و مسائل بومی ها نیز شهرت دارد.  

آثار وی  نشان دهنده ی تأثیرپذیری ِ وی از شاعران ِ بلند آوازه ی آمریکایی، والت ویتمن و ازرا پاوند  است . تجربیات ِ او به عنوان متصدی قطع درختان و شغلش به عنوان جنگلبان الهام بخش دو مجموعه ی شعر ِ نخستین وی یعنی سنگفرش؛ ١٩٥٩و اسطوره ها و متن ها؛ ١٩٦٠  بوده است.    

بسیاری از آثار ِ بعدی او صرف  یافتن ِ بدیل هایی برای زندگی شهری شد و نشان دهنده ی تقدس باوری در قبال  طبیعت و علاقه ی ژرف وی به حکمت و فلسفه ی شرق است.  

اسنایدر در سال ١٩٧٥ به خاطر مجموعه شعر ِ جزیره ی سنگ پشت برنده ی جایزه ی پولیتزر شد . علاوه بر آثار یادشده، دیگر آثار اشنایدر شامل روستای سیاه ۱٩٦٧؛ موج نظاره گر؛ ١٩٦٩، دسته های تبر؛١٩۸٣، راه های کهن؛ ١٩٧٧ عاری از طبیعت: شعرهای گزینه شده و جدید؛ ۱٩٩٢ و  جایی در فضا؛٥ ۱٩٩ رودخانه ها و کوههای بی پایان؛ ١٩٩٦  هستند. درحال حاضر، اشنایدر عضو هیئت علمی دانشگاه دیویس  کالیفرنیاست.

 

 

مادربزرگ

 

همه کس نمی تواند

بی دردسر ظاهر شود

در برابر صندلی مادربزرگ

 

او دست های بعضی ها را بدقت نگاه می کند

تا ببیند چه جانوری هستند.

 

 

مادر پیر طبیعت

 

مادر پیر طبیعت

مسلما کیسه ای استخوان را

جایی قایم کرده است:

یک اتاق کامل پر از استخوان

مشتی پشم و تکه های غضروف در جنگل

از مو و یک دندان

از فضله ی روباه

با مو و دندان در یک انبوه

و تراشه ی استخوان در شیب یک چشمه

گربه ای پنجه کشان که موش را

از سر تا دُم می جود

پیرزن مهربان

 به آرامی هیزم جمع کرده است

در نور مهتاب

نترس

او کمی سوپ برای تو گرم می کند

 

 

Anne Waldman

آن والدمان

 

با آنکه بزرگترین و بانفوذترین شاعران نسل بیت متولد دهه ی بیست و سی قرن بیستم هستند، اما با اینهمه شاعران جوانتری هم هستند از جمله والدمان که از هفده سالگی یعنی سال ۱۹۶۲به طور فعال در جلسات بیت ها شرکت می کرد و به عنوان شاعر، هنرپیشه  تئاتر، منتقد ادبی، مقاله نویس، سردبیر، معلم ادبی و معرف نسل بیت، به عنوان یک پدیده ی بی نظیر ادبیات معاصر، معروف و زبانزد خاص و عام در امریکا و جهان است. مادرش نویسنده و مترجم ادبی و پدرش استاد دانشگاه بود. موقعی که می خواست برای دانشکده ی ادبیات دانشگاه بنینگتون تقاضا بدهد شعرهایش را هم ضمیمه ی دیپلمش کرد. در طول مدت تحصیلات دانشگاهی اش که از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۶ بود، همزمان در گروه تئاتر فعالیت می کرد و این مسئله هنگامی که به روی سن ظاهر می شد تا شعرهایش را بخواند، خیلی اهمیت داشت. او همچنین از تجربه ی فرلینگتی و گینزبرگ در زمینه ی التقاط شعر و موسیقی ی جاز   استفاده کرد. از سال ۱۹۶۶ تا سال ۱۹۷۸ رهبر گروه «سنت مارک پوئتری پروجکت»  بود، یک نوع آکادمی ی ادبی که جلسات منظم داشت. همزمان او در سنت مارک چرچ در محله ی باوری در مانهاتان با شاعرانی از همه ی جهان، از جمله: ویلیام بروز، آلن گینزبرگ و گریگوری کورسو، پاتی اسمیت و لو رید جلسات شعرخوانی ترتیب می داد. شعر او، در ادامه ی فعالیتهای  آلن گینزبرگ،  اعتراضی گزنده است به سیستم اجتماعی و سیاسی امریکا. آن والدمان خیلی زود به این نکته واقف شد که هیچ کمبودی در مقایسه با شاعران بزرگ  و هنرمندان  مرد امریکا ندارد. برای ایجاد تعادل در جامعه ی مردسالار ادبی امریکا،  زنانگی را با عنوانی نو معرفی کرد:نقش قبلی ضعیفه و مادربودن را تبدیل کرد به نقش پرقدرت، قدرتی تام و وحشتناک؛ خصایصی که پیش از او فقط منتسب شده بودند به مردان؛ خصایصی که وقتی زنان نشان می دادند به عنوان جادوگرو غیرعادی، مهر می خوردند و طرد می شدند. تحت تاثیر اسطوره ها و جادوها شعری نوشت مطنطن به نام کانتو ( زنی که تند حرف می زند ) که شروعی برای پروژه ی شاعرانه اش بود: « من زن کتاب هستم/ من زن شیطانی ی دلقک هستم/ من زن دلقک مقدس هستم/ من زن پیچ در پیچ درویش هستم/ من زن پیچ در پیچ معطر هستم/ من زن بازیگوش آرام هستم/ من زن تند حرف زدن هستم...

تکنیک تکرار که تحت تاثیر گرترود اشتاین است، نکته مهمی را در مورد روش شاعرانه ی والدمان افشا می کند. اما قدرت زبانی و تنوع افکار و ایده ها دربرگیرنده ی همه ی سازمان عظیم شاعرانه ی اوست. اهمیت دوستی ی گینزبرگ را در زندگی ی او نمی شود انکار کرد. آن دو با هم در سال ۱۹۷۴ در کلرادو انستیتوی ناروپا و مدرسه ی عالی شعر جک کرواک را در بولدر، افتتاح کردند،همان جایی که والدمان از مدتها پیش به عنوان پروفسور و استاد شعر مشغول به کاراست.

وی بیش از همه تحت تاثیر شاعران بزرگی چون ازرا پاوند، ویلیام کارلوس ویلیامز و چارلز اولسون است و در بعضی موارد از اینان فراتر رفته است؛ از جمله در کمیت اشعار، جاه طلبی و تنوع اشعار.

آن والدمان با برگزیدگان هنرهای دیگر نیز همکاری کرده است. او با باب دیلن و پتی اسمیت به روی سن رفته، با همکاری عکاسان کتاب عکس منتشر کرده و با دیگر شاعران و موزیسین ها نوارهایی عرضه ی بازار کرده است.

 

یادداشتی نشسته کنار یک تن اصیل

 

پرده های آبی از نسیمی ضعیف تکان می خورند- یک لرزه ی خفیف پوشش آبی ی اوست

 

آلن گینزبرگ دیگر هیچ گاه برنخواهد خواست

بدنش هرگز بیرون نخواهد رفت

سوار هواپیما نخواهد شد

هزار مایل را تا دنور

یا هزاران مایل را تا میلان سفر نخواهد کرد

و این کار را آنچنان پرشور انجام می داد

برای تقسیم آرمونی

بخوان «  اوم ناموشیوایا »

همه چیز خاکستر، همه چیز خاکستردوباره.

آلن گینزبرگ دیگر هیچ گاه

خمیده برظرفی از رشته های چینی

از خیابان عبور نخواهد کرد

پروفسور پیر تا دیر وقت نشست

و اشعار شاعران جوان را خواند

آلن گینزبرگ دیگر هیچ وقت مراقبه نخواهد داشت

با ستون فقرات این تن به سمت آسمان

حامل سقف جهان بر روی بالش نارنجی ی روشن

چشمان آلن گینزبرگ دیگر هرگز خیس نخواهد شد

از گاز اشک آور، از فلج بل

 یا فوج جمعیت کنار جنازه ی یک درویش

او دیگر بلیک یا شلی نخواهد خواند

سطرهایی که روحت را می لرزاند و تو گریه می کنی تو گریه می کنی

و همه ی تن گسیختگان چادر ناروپا – کرواک می گریند

آلن گینزبرگ دیگر هرگز برای نسل نوجوان خجالتی

که او همه ی عمر می شناختشان از زمان تولد

تعریف نخواهد کرد

که او دوباره بکار افتاده است.

پسرک کنار پنجره ایستاده بود

همزمان که مادرش گریه می کرد

چرا که آلن گینزبرگ گفته بود امروز می میرد.

آلن گینزبرگ دیگر هرگز موهای کم پشت این تن را

شانه نخواهد زد،

و نه حتی مراقبت خواهد کرد از خودش، چرب کردن پاهایش،

مسواک زدن دندان هایش ( او آنقدر منظم است )

دیگر قارچ و پیاز و کدو را برای صبحانه هم نمی زند

تلفن زنگ می زند، آلن گینزبرگ دیگر هرگز گوشی را برنخواهد داشت تا جواب بدهد

آلن گینزبرگ دیگر هیچ وقت مزاحم چین، شوروی، کاخ سفید، پرزیدنت های خودفروخته ی مرده، کوبا و کهکشانی بنام سازمان سیا نخواهد شد

اما آلن گینزبرگ مثل همیشه زخم های ما را التیام می دهد

می آید تا زندگی کند در آوازها و افسانه ها

بر بال وحی ی مکرر زندگی و مرگ حلقه ای ست تو در تو

او حالا از پله بالا می رود با « وایرایوگیتی »

آلن درخشان تمام قرن حالا رفته است

زنده باش در میلیاردها شکل دیگر

ببین با چشمان مهربان سر نوازش پذیرت

دوست مهربان، دوست مهربان من نمیر

نوشته شده کنار تخت شاعر

در طبقه ی زیرشیروانی اش

بدنش در استراحت پس از مرگ

« گه لک زین پوش » و راهبه های آوازه خوان

« چاکرساماواراسادانا ».

 

 

پتی اسمیت

Patti Smith

 

پتی اسمیت به تاریخ سی دسامبر 1946 در شیکاگو متولد شد.او موزیسین، خواننده و ترانه سراست.

اهمیتش بیشتر به خاطر نفوذی بوده که در جریان رشد نسل پانک ها داشته است. در سال 1967 به نیویورک مهاجرت کرد و در آنجا اول در یک کتابفروشی مشغول به کار شد و سپس به عنوان خبرنگار موسیقی به کارپرداخت. او همچنین مشغول نوشتن شعر شد و دو مجموعه شعر منتشر کرد. علاوه بر این چهارده آلبوم ترانه نیز روانه ی بازار کرده است که نام آلبومهایش از اینقرار است:

 

·               1975 Horses

·               1976 Radio Ethiopia

·               1978 Easter

·               1979 Wave

·               1988 Dream of Life

·               1996 Gone Again

·               1996 The Patti Smith Masters: The Collective Works  

·               1997 Peace and Noise

·               2000 Gung Ho

·               2002 Land 1975-2002

·               2004 Trampin'

·               2004 Live aux Vieilles Charrues

·               2007 Twelve

·               2008 The Coral Sea

 

دفتر یادداشت

 

تمام مدت سعی می کردم بفهمم امریکایی بودن چیست. وقتی به درون خودم می روم عربستان را می بینم، ونوس را، فرانسه ی قرن هیجدهم را. ولی نمی توانم درک کنم چه چیزی ست که مرا امریکایی می کند. به عکس های رابرت فرانک فکر می کنم، جوکباکس های خراب در گالوپ نیومکزیکو...کمرهای قردار و دهان بند...دم اسبی ها و کابوی های سیفلیس دار. به یک کهنه ی قرمز، سفید و آبی فکر می کنم که دور بالشم می بندم. شاید چیز مادی ای نباشد، شاید فقط معنای آزادی باشد. آزادی آبشاراست، ساییدن کف اتاق است تا صبح سحر، اینکه حق داشته باشی کلمه ی اشتباه بنویسی. و من این کار را بسیار کرده ام.

 

آوریل ۱۹۷۱

 

 

ماریان فیتفول

 

درون دهان دخترانه ات

شیرینی زندگی می کند

و در مرواریدهایی که دردست داری

هربار که دستت را دراز می کنی

می شکنی

خواب می بینی که ختنه می شوی

سوار بر اضطراب

شلاق خورده

تاج گذاری کرده

مصلوب شده

چهاربار سوراخت کرده اند

قلب مقدست، خون ریزی می کند

چکه می کند و به پایین چکه می کند

زنها کنار پاهای تو می گریند

دوازده مرد تو را برمی گردانند

به دوازده مرد دل بسته ای

( زیر بغل هایت ابر آمونیاک )

یک ستاره دریایی در شکمت می لرزد

و تیرها می افتند می افتند می افتند

و عضلات قلبت درد می کنند

و ماهی صورتت را به عقب پرتاب می کند

تو می چرخی می چرخی به اطراف

در باغ های مقدس

در یک لباس خشن سیاه

مقدس با دهان باکره ی داغ تو

تو می توانستی یهودا باشی

و خود مسیح باشی

ماریا ماگدالنا باشی

تنها زنی

که اشک آقای ما را درآورد

و با این همه

می توانستی در خودت بکشانی ماندراکس را

چنان که گویی بیسکویتی مقدس است

و مرا به خواب ابدی بسپار

اما نه. تو را رها نمی کنم

تو را رها نمی کنم. نه

نمی خواهم بگذارم عسل

از کندوی زیبای زیبای تو

به بیرون نشت کند

نمی خواهم بگذارم

وقتی که تو صلیبت را حمل می کنی

جمعیت قرمز شود و آه بکشد

نمی خواهم بگذارم دختران گلفروش با دست بزنند

بر پشت آن ماشین نعش کش سیاه

نمی خواهم بگذارم مرواریدها بپوسند

در دهان دخترانه ی تو.

 

 

لارنس فرلینگتی

Laurence Ferlinghetti

 

لارنس فرلینگتی متولد 24 مارچ 1919 شاعر امریکایی که از مادری فرانسوی و پدری ایتالیایی متولد شد. قبل از تولدش پدرش درگذشت و بعد از تولدش مادرش در تیمارستان بستری شد و خاله ی لارنس تربیت او را بر عهده گرفت. فرلینگتی علاوه بر شاعری نقاش هم هست و ناشر و مترجم و داستان نویس و منتقد . معروفترین اثرش «کانی آیلند آف دمایند 1» است که در سال 1958 در نیویورک منتشر شد. این مجموعه شعر تاکنون به 10 زبان ترجمه شده و بیش ازیک ملیون نسخه فروش رفته است. او ناشر اکثر شاعران نسل بیت بود و همچنین تا سی سال ناشر آثار آلن گینزبرگ بود. فرلینگتی در شعرش خود را تحت تاثیر الیوت؛ پاوند، کامینگز؛ مارسل پروست؛ بودلر، ژاک پره ور، گیوم آپولینر و بلیز سندرار می داند.او در کنار آلن گینزبرگ در مسائل سیاسی ی روز دخالت می کرد وهمواره منتقدو مخالف سیاست خارجی امریکا بود و با آلن گینزبرگ مقاله هایی نوشتند در محکومیت سیاست های امریکا در موارد مختلف  از جمله انقلاب کوبا، کودتابرعلیه آلنده؛ جنگ ویتنام، اشغال نیکاراگوئه، سرکوب زاپاتیست ها. او همچنین سخنرانی های مفصلی در امریکا، شوروی، فرانسه، ایتالیا، کوبا، مکزیک، شیلی، نیکاراگوئه و جمهوری ی چک ترتیب داد. او جوایز مهم  ادبی را بخود اختصاص داده است از آن جمله جایزه ی شعر ایتالیا در سال 1973 با نام پرمیو تارمینو و جایزه ی شعر رابرت فراست در سال 2003. همچنین در سال 2003 به عنوان عضو دائمی ی آکادمی ی هنر امریکا انتخاب شد. انجمن ملی کتاب امریکا( ناشنال بوک فاندیشن 2) در سال 2005 فرلینگتی را به عنوان برترین نویسنده ی امریکا معرفی کرد.

 

 A Coney Island of the Mind (New York: New Directions, 1958), -1

national book foundation-2

 

 

همه چیز عوض می شود

 

همه چیز عوض می شود و هیچ چیز تغییر نمی کند

قرون به پایان می رسند

و همه چیز ادامه دارد

تو گویی هیچ چیز هرگز به پایان نمی رسد

همزمان که ابر هنوزدرفرار  است

چون کشتی هوایی اسیر بادهای حاشیه ای

و زندگی ی شهری تب آلود وحشتناک

همچنان خیابان ها را در مشت خودش نگاه می دارد

اما هنوز آوازها را می شنوم

هنوز صدای شاعران را

مخلوط با جیغ های فاحشگان

در مانهاتان قدیم

یا پاریس بودلر

جعبه ی کبوتر که

در امتداد کوچه های تاریخ، پژواک می دهد

حالا به اسمی دیگر

و حالا قرن بیستم است

و دوباره زمین ناپدید شده است

و پدرم در کلاه پشمی اش راه می رود

با نگاهش به سوی پیاده رو

با یک آهنگ ایتالیایی

و یک پنی با کله ی سرخپوست در جیبش

عرق ساز و نعش کش به جلو می لغزند در حرکتی آرام

طنین ساعت آهنین کلیسا

مخلوط می شود با صدای آزیر ماشین

سال دوهزار است

اما کت و شلوارهای تازه تعجیل می کنند به سمت کار

در آسمانخراش های لغزان

و پسرهای روزنامه فروش هنوز جیغ می زنند

خبر آخرین جنایت هولناک را

و خنده اوج برمی دارد

برفراز دریا در دوردست.

 

 

نور متغیر در سانفرانسیسکو

 

نور متغیر در سانفرانسیسکو

نه به نور ساحل شرقی ربطی دارد

نه به نوردرخشان مرواریدی شما

نور متغیر در سانفرانسیسکو

نوری نصفه نیمه است

نورجزیره ای

و نور از میان مه

که وقتی از میان شب عبور می کند

پتویش را بربلندی ها می گذارد

از میان گلدن گیت

تا وقت سحر برای شهر لحاف پهن کند

و آنگاه، قبل از ظهرهای ساکت

وقتی مه سوخته و نابود شده

و آفتاب ها، خانه های سفید را

با نورنیمه ی یونان، نقاشی می کند

با سایه های تمیز و درخشان

که شهر را وامی دارند تظاهر کند

به اینکه تازه زنگ خورده است

اما باد، ساعت چهار از راه می رسد

و بالای بلندی ها را در برمی گیرد

و سپس حجاب عصر

و سپس، یک پرده ی دیگر

وقتی مه تازه

در این دره ی نور

به درون می ریزد

شهر، بدون لنگر در اقیانوس

به جلو می لغزد.

 

 

 

    Allen Ginsberg

آلن گینزبرگ

 

آلن گینزبرگ در تاریخ سوم ژوئن سال 1926 متولد شد و در تاریخ پنجم آوریل 1997 درگذشت.آلن گینزبرگ شاعر بود و یکی از معروف ترین چهره های  نهضت بیت در کنار جک کرواک، ویلیام بروز و نیل کاسیدی؛  و هرسه ی اینها را از نزدیک می شناخت. اولین کتابش در سال ۱۹۵۶ به چاپ رسید. در دهه ی شصت او در جنبش هیپی ها  فعال بود و علاقمند به مذاهب شرقی  از جمله ذن. او مواد مخدر بسیاری را آزمود. در سال ۱۹۷۴ دانشکده ی شعر جک کرواک را با همکاری ی آن والدمان افتتاح کرد.

 معروفترین اثر او زوزه نام دارد، یک شعر بلند در باره ی خودویرانی ی دوستانش در نسل بیت و آنچه او به عنوان نیروی مخرب ماتریالیسم و انطباقش با زمان در امریکا یاد می کند.

پدر گینزبرگ شاعر بود و مادرش عضو حزب کمونیست امریکا. پدرش عادت داشت همه ی خانواده را به مراسم های شعرخوانی ببرد و مادرش نیز او را به تمام جلسات حزب کمونیست می برد. مادرش دچار حمله های عصبی می شد و گینزبرگ جوان در تمام سالهای جوانی اش مادر را تا آسایشگاه بدرقه می کرد. در سال 1949 با بورسیه ای که از انجمن یهودیان امریکا گرفت موفق شد در دانشگاه کلمبیا در رشته ی ادبیات  ثبت نام کند.او به طور همزمان با چندین نشریه ی مختلف از جمله کولومبیا ریویو و جستر مگزین همکاری می کرد. همچنین گروه فیلولکسین سوسایتی را راه اندازی کرد که کارشان بیشتر راه اندازی بحث های فلسفی بود.در دانشگاه کلمبیا بود که گینزبرگ از طریق «لوسین کر» با جک کرواک، بروز و جان کللون هولمز آشنا شد. آنها با هم متحد شدند چرا که در وجود یکدیگر؛ هیجان و پتانسیل جوانی امریکا را دریافتند. پتانسیلی که ورای جریان روزمره ی مک کارتیسم امریکایی بود. معلم گینزبرگ ویلیام کارلوس ویلیامز، نامه ای برای کلاس رکس رود که رهبری یک انجمن فرهنگی را داشت نوشت و از آنها خواست که گینزبرگ را دعوت کنند. در همین جلسات بود که گینزبرگ برای نخستین بار شعر بلند زوزه را خواند. گینزبرگ بی شک بزرگترین و تاثیرگذارترین شاعر نسل بیت است و در باره ی زندگی اش می شود کتابها مطلب نوشت.

 

 

پیشگویی

 

حالاوقتی که دیگر جوان نیستم

و به نظر نمی رسد

لذت های بیشتری در انتظارم باشد

چه سعادتی که رها باشی

که بنویسی از ماشین ها و جنگ ها، حقایق بی زمان

که دور بیندازی کراواتهای بی مصرف قدیمی را

و شلوارهایی را که اندازه نیستند.

 

آگهی دوست یابی

 

برای تو عکسی از خودم می فرستم

اگر تو هم عکسی از خودت بفرستی

                                             ر. کریلی

 

پروفسور شعر در پاییز زندگی

می جوید همکار، همراه، دوست محافظ

عاشق جوان با روح خالی دلسوز

اخلاق شاد و شنگول، بی ریا و خوش تیپ

بدن ورزیده و روح آزاد، شجاع

جنگجویی که اجازه دارد دوست داشته باشد

زنها و دخترها را بدون هیچ مشکلی

اینکه تختت را تقسیم کنی، مراقبه

خانه ای در ایست ساید

آماده که بشریت را متاثر کنی که پیروز شود بر

خشم تمام جهان و گناه

مملو از وایت بلیک ، رمبو ، مارینی و ویوالدی

آشنا ، و محترم در برابر عظمت اصیل هنر

بی غمی هوشیارانه

برده ی بازیگوش بی آزار یا فرمانروا

با پرخاش بسیار در زمان گذران

عکاس، موسیقیدان، نقاش، شاعر، هیپی یا دانشجو

تو اینجا در نیویورک مرا پیدا می کن تنها در تنهایی

نزد روانشناس زن می روی که می گوید در زندگی ات جا باز کن

برای کسی که می توانی عشق من و عزیز من صدایش کنی

کسی که عاشق توست

کسی که می تواند تحریک شود و در آرامش سرش را به سمت قلبت خم کند.

 

 

برگ پاییز

در شصت و شش سالگی دارم یاد می گیرم چگونه از تنم مراقبت کنم. ساعت ۸ بیدار که

می شوم سرجایم و در دفترم یادداشت می کنم برهنه از تخت بیرون می آیم پسربچه ی کوچک را کناردیوار در حال خواب تنها می گذارم قارچ ها را با پیازچه وکدو مخلوط می کنم برای صبحانه. قندخونم را اندازه می گیرم، به دقت دندانم را تمیز می کنم، مسواک، خلال دندان، نخ دندان، محلول شستشو.  پاهایم را چرب می کنم، پیراهن سفید تنم می کنم شلوار سفید، جورابهای سفید.         لحظه ای برای خودم می نشینم کناردستشویی. قبل از آنکه موهایم را شانه کنم، خوشبخت از اینکه هنوز جنازه نیستم.

۱۳ سپتامبر ۱۹۹۲ ساعت نه و پنجاه دقیقه

 

 

گریگوری کورسو

Gregory Corso

 

گریگوری کورسو در تاریخ 26 مارس 1930 متولد شد و در تاریخ 17 ژانویه 2001 درگذشت. او شاعر بود و جوانترین عضو اولین حلقه ی نسل بیت بود در کنار جک کرواک و آلن گینزبرگ و ویلیام بروز.پدر و مادرکورسو از مهاجرین ایتالیایی بودند ساکن گرینویچ ویلیج. وقتی گریگوری دوساله بود مادرش برای همیشه از خانه رفت و هیچگاه برنگشت. سالهای سیاه دهه ی سی بود و امریکا دچار عمیقترین بحرانهای اقتصادی بود. در فاصله ی دو سالگی تا یازده سالگی گریگوری ی کودک نزد پنج خانواده ی مختلف زندگی کرد. پس از آن در یک مدرسه ی شبانه روزی کاتولیک ها زندگی می کرد و هربار مرخصی می گرفت چون جایی را نداشت که برود هفته ها در زیر پل ها می خوابید و از راه دزدی و کندو کاو در زباله های شهر زندگی می کرد. در سیزده سالگی یک توستر دزدید و با پول حاصله از فروشش یک کراوات خرید که بتواند سینما برود به دیدن فیلم آهنگ برنادت. در چهارده سالگی در حین سرقت از یک فروشگاه بازداشت شد و به عنوان مجرمی که بیمار روانی است به دارالتادیب فرستاده شد . در سال 1946 از دارالتادیب گریخت و به جرم دزدیدن یک چمدان به سه سال زندان محکوم شد. موقعی که زندان بود یکی از خیرخواهان نیویورک کتابخانه اش را به زندان تقدیم کرد. بدین ترتیب گریگوری ی جوان تمام این مدت را به مطالعه ی تاریخ ادبیات جهان پرداخت. وقتی که از زندان آزاد شد رییس زندان  یک کار موقت با استخدام روزانه برایش پیدا کرد. گریگوری روزها کار می کرد و شبها تا صبح شعر می نوشت. در سال 1950 در سن بیست سالگی آلن گینزبرگ را در بار پونی استیبل در نیویورک برای اولین بار ملاقات کرد و این دوستی تا آخر عمر ادامه یافت. گریگوری کورسو اولین شخصی بود از اعضای نسل بیت که کتاب شعرش را چاپ کرد ( در سال 1952). آلن گینزبرگ معتقد بود او شاعر شاعران است. بعد از مرگ گینزبرگ در سال 1997 کورسو تصمیم گرفت مادرش را در ایتالیا پیدا کند. اما مادرش را در امریکا یافت در ایالت نیوجرسی. مادرش گفت که وقتی هفده ساله بوده به خاطر خشونت شوهرش گریگوری ی کودک را به کلیسا سپرده و می گریزد. پس از سالها وقتی که برمی گردد هیچ نشانی از آن کلیسا پیدا نمی کند. کورسو تا سال 2001 که به علت سرطان پروستات درگذشت رابطه ی بسیار خوبی با مادرش داشت. او استاد ادبیات در دانشگاه دولتی ی نیویورک بود و استاد شعر در دانشگاه جک کرواک  در کلرادو.

 

 

این امریکاست

 

این امریکاست و من اینجا دارم از خوشی می میرم

با ثروتی از موزیک ها و دیوانه ها

با دهانی که حتی یک طنین بلد نیست

و من عاشق زنی هستم

و از بقیه متنفرم

و از پس هر زن بین ده و پنجاه برمی آیم

و پنجاه بهترین است

اینجا امریکاست و لذت های خیلی بیشتری در آن هست

و دیوانه ها

کسانی که حتی یک طنین بلد نیستند

و خیلی ها که بلدند

چه کسی اهمیت می دهد

من اهمیت می دهم

در کالیفرنیا، فرهنگ شرقی ام را

در گوش یک مردنی ی مکزیکی جویدم

که متاسفانه نمی توانست بشنود

و او با خنده ای بر لبانش مُرد

آن لعنتی سه دندان طلا داشت

نیم گرم چای

جیبی پر از پیوتی

و یک همسر چهارده ساله.

 

تاثیرات مکزیکی

 

 

 

۱

از میان شیشه ی ماشین

الاغ ها را می بینم

یک کیوسک پپسی کولا

یک سرخپوست پیر می نشیند

با خنده ی بدون دندان کنار یک آسیاب

 

۲

در ایستگاه گویاما

یک پیکاب فورد نو

مملو از کارگرهای مالیخولیایی

در جایگاه راننده

یک پسر جوان

محکوم شده از سومبروروی خودش.

 

۳

آسیاب، به رنگ نقره، ویران شده، ساکت در مکزیک، آبهای تلخ پرنده مانند، چون کشتی های ورشکسته ی یک پا، خشک، آسیابهای بیهوده، با چشمان باز،چگونه به اینجا آمدی تنها غریبه بی کمک. اینجایی که حتی کوچکترین باری نیست. خانه ی دلگیر لعنتی تسلیم شده است آیا با این زندگی ی راهبه ای خشک ارام راضی هستی؟ آرامتر، کاکتوس بر تو چیره خواهد شد.

 

۴

به تو می گویم ، مکزیک!

تصور می کنم فرسنگ تا فرسنگ لاشه ی اسب را

اسب های اصیل و اسب های کاری

خوابیده در کنار

آرام با پاهای صاف و پوزه ها روبه بالا

این پای آرام است ، مکزیک، دندانِ پردرد است

که پرتاب می کند نقشه های تعلیم حیوان را

میان یک کابوس عظیم

 

۵

در باغ وحش مکزیک

گاوهای معمولی آمریکایی دارند.

 

تمام

INDEX