www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
نگاهی به کتاب " تخلیه ی عمومی" فریبا فیاضی
نشر: مهر راوش
چاپ اول: 1386
اول:
دوم: رابطه ابتذال
آدم و حوا در بهشت بودند که با خوردن میوه ی ممنوعه از امری قرار دادی و قانون حاکم تخطی کردند و وقتی که خدا صدایشان زد تا به حضورش شرفیاب شوند، پشت درختی فائم شدند - با صدای «خجالت می کشیم چرا که لختیم» و این شروع معنای جنسی بود در ذهن و تعریف بشر که آگاهانه تا فرداها ادامه داشت و دارد. در تخلیه ی عمومی کلماتی هستند که به وفور توی چشم می زنند مثل همین تخت که 15 بار همچون وردی مقدس تکرار می شود و خلسه ای اروتیک یا بهتر بگوئیم پورنو را به همراه دارد. یا منیتی، ببخشید من بودن و منم هایی که فریبا فیاضی را 197 بار هی توی متن بالا می آورد و می پاشد توی صورت مخاطب. چه در قالب ضمیر اول شخص مفرد یا میم های شناسه ای که به سرش دستش عجب پایی... و کلمات دیگرکه چون حوصله ی نگارنده اجازه ی شمارش ندارد نشمرده! اما آنچه در این میان مهم است این است، که چی؟! اصلا از اول تا آخر کتاب تخلیه ی عمومی که چی؟! این شیوه ی نقد نه تنها به درد پیدا کردن ارتباط های چندش آور متشخص نمی خورد، بلکه از نظرنگارنده احمقانه ترین نوع نقد است برای اثبات زیبایی شناسی احمقانه ای تا مخاطب را در سطح به وجد آورد که مثلا در فلان متن 365 بار روز و 365 بار شب آمده که برابرروز و شبهای یک سال است و همه کف و خون قاطی کنند که اَه... چه هوشمندانه و زیبا! و در این میان آنچه اصل است به همانجا می رود که نباید... واقعا حماقت خوبیست، بازی با اعداد و کلمات و تعداد، تازه اگر ابجد همین تخلیه ی عمومی را حساب کنید قریب به یقین شماره ی توالتهای عمومی تهران را بدست می آورید... باور نمی کنید حساب کنید و بشمرید...
سوم: جامعه ی ابتذال
اگر به عنوان کتاب کمی دقت کنیم به این نتیجه می رسیم که یک نفر دیگر پیدا شده تا خودش را در عمومیت «451 ترس از ارتفاع ص 4 »
تخلیه کند میان «موقعیت بیست و چهارم جنایت های برخاسته از عشق ص9 » «در مستراح های شهرستانی و پایانی اینچنین ص 12 »
بگذریم! کمی به فریبای داخل متن نزدیکتر شویم به فریبای کلماتی که تهران برایش تنگ است به تدابیر امنیتی، به تنهایی که؛
« ما همه ملحق می شویم من اما ناکام از اینجا دوستان زیادی رفتند ص14»
به سربازهایش که نشانه های مبتذل امنیتند در معنای متعالی امنیت. به قانون محترم خیابانی که« یابویش» می داند. به همین یابو دقت کنید که بعد هم نیازش داریم! به تمامیت که در سرش همه یعنی یک نفر که نمی دانیم کیست، آمده است. یا می رود به سفر های درون شهری، باجه های از کار افتاده و... دیگر چقدر برای عمومیت دادن به این تخلیه المان ارائه کند؟ چه حرفهایی می زنید و چه انتظاراتی دارید شماهم؟!
چهارم: زن، مادینگی، ابتذال:
فریبا فیاضی با اینکه خود زن است اما همین جنسیت را به تمسخر می گیرد، و در برابرش عصیان می کند و سعی در به ابتذال کشیدنش دارد، نه در جهت نفی و انکار که نوعی آگاهی به کارکرد زنانه است در همین عموم، به همین نوع نگاه به مادینگی اش در جامعه، به کمرهای باریک و سرین های فربه... ببخشید از کتاب مثال بیاوریم:
«چشمهای هیز نجیبم کرد ص14 »
«برای فکر کردن معوقم قلاده ی عشق بر گردنم هنوز ص17 »
«تو دیر شدی دختر، دیر تمام زنها به زا می روند ص 10 »
«زنهای برای زیبایی رخ داده اتفاقی نیستند ص 10 »
نقطه های زیادی که نشان از هپروتها و سرخوردگی های زن همین حوالی دارد «سرگیجه را دوباره بخوانید ص45» «زنهایی که انجام می شدند در بی رویه ی محض ص 32 » اصلا بهتر نیست یکبار دیگر کارها را بخوانید؟!
پنجم:
جدی تر بحث کنیم از این ابتذال: ممنوعیت برای اینکه وظیفه اش به درستی انجام گیرد باید متکی بر درک روشنی از این موضوع باشد که چه چیزی واقعا در سطح خط روایی ممنوع اتفاق می افتد، در این نضام نامه ی تولید، صرف ممنوعیت برخی مضامین نیست، بلکه مدون کردن بیان رمزی است. اما آیا فریبا فیاضی بیان رمزی دارد؟ بیانی برمبنای ارائه ی نشانه ها و المانها یا این بیان رمزی را به نوعی رک گویی و در عین حال پریشان گویی بدل کرده؟ همانطور که می دانیم نگرش اخلاقی موجود در سنت اخلاق گرایان کاملا مخالف با عمل جنسی آزاد است و این خود به ما یاد می دهد که تنها راه شاد بودن یاد گرفتن چشم پوشی از آن است. به تعبیر دیگر؛ از میل خود صرف نظر کن! اما فریبا هجوم وحشی میلش را ندیده نمی گیرد هرچند بعضی جاها سرکوب می کند
«تو را بیشتر برای همه می خواستم و خود در زونکنهای اداری بستری ام ص27»
با اینهمه به یک کنش زنانه می رسد این کنش دقیقا چیزی است که دلبستگی پر شور خیال پردازانه ی انکار شده را که با تخطی ذاتی آشکار شده بود، بر هم می ریزد... ژاک آلن میلر برای تعریف «یک زن حقیقی» کنش رادیکال مشخصی را پیشنهاد کرده است؛ کنش جدا شدن از مرد و معشوقش، کنش محو کردن و حتی نابود کردن آن چیزی که در« مرد ارزشی بیش از خود مرد دارد» یعنی آن چیزی که « برای مرد همه چیز است» و به آن پایبندی بیشتری دارد تا به زندگی خودش آن آلگمای ارزشمندی که زندگی اش بر محور آن می گردد. به چند نمونه از این رک گویی های زن حقیقی امروز در متن اشاره کنم:
«برای مهمانی تو تخت اجاره می کنم! ص4 »
«سریعتر خانگی ام کنید... ص18 »
« از تو چمدان کنده
تخت برده ام
مثل ماهی در آغوش تنگ
در آغوشم بگیر تنگ
به ستوه بیا... ص 25»
آیا این شیوه ی رک گویی و دریده خواهی از جانب زنی که در معیارهای سنتی اش محجوب و در نقاب است، باعث نمی شود تا از سلطه ی مردانه بر او بکاهد؟ زیرا زن می داند و آگاه است که با اعطای مستقیم آنچه مردان درباره اش توهم دارند به شیوه ای موثر این سلطه را به تحقیر می کشد و از قدرت این سلطه می کاهد، به عبارتی سوژه ها وقتی تحقیرمی شوند که از تخیلات و توهماتشان تجسم عینی و بی رحمانه ای می یابند زیرا آنها در حد حامل ابژه های کم اهمیتی تنزل پیدا می کنند و به دلیل عدم جلوگیری خشن از خیال پردازی مردانه که مستقیما بروزپیدا کرده مانع توانایی ابژه ها و تخیلات مردانه به مثابه پایه ی میل و لذت می شود پس فریبا فیاضی «تو» ی مردانه ی مقابلش راتحقیر می کند هر چند در جاهایی هم به تسلیم می رسد که باز هم دلیل پیروزی مرد مقابل نیست. به قول فروید:«چرا به من میگی داری میری به لمبرگ در حالی که واقعا داری به لمبرگ می ری؟!» یابوی قسمت سوم بحث را که یادتان هست، خیابان مرد سالار ما بی توجه به جنسیت فریبا به جای مادیان، یابو صدایش می کند؛ مسخره نیست؟ حتی برای توهین به زن بودنش ابتدا در ابژه ای مردانه فرو می بردش و بعد فحش را تقدیمش می کند شاید هم به آنیموس درونی اش یابو اطلاق می کند. چون زنانگی و مادینگی اش کاربردی و کالایی است. اما همین مردسالاری هنوز نمی خواهد بشنود که:
«سرم تو را در خود ندارد و تنم مشغول خود ص26»
« که من تنها فرمانم و تو اجرا شوی خبردار ص26 »
« جابجا بمیری در من و بگیری جا
من تو نمی شوم ص27»
می بیند؟! مهم عدم دست یافت به درون زن افسونگر راحت الحلقوم و زود دسترس امروزی است؛ زنی که به خود انگاری و خود بازیچه انگاری بی واسطه رسیده و در نتیجه هویت اروتیک مرد سالارانه او را تهدیدی می بیند ودرصدد دفاع در برابرش موضع می گیرد. چرا که این موجود مفهوم تسلط و توهمش را از او گرفته یعنی شاخصه های مرد سالارانه اش را! پس بهتر نیست به کلام سنتی خودمان بر گردیم که ای بابا: بی خیال! راوی فقط زن است و زن هم ناقص العقل، حالا یک چیزهایی هم گفته... و اگرهم نیاز به برخورد تندتر بود حتما خبرم کنید؛ 09354289044
محمد علوی راد
|
|