www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
نگاهى به شعرهاى نانام عصيان تا بيراهه محمدهاشم اكبريانى شعر نانام پيش از هر چيز عصيان را پيش رو مى گذارد. نانام شاعرى است كه بر تك تك عناصر سازنده حياتش عصيان مى كند. فلسفه، هنجارها، ملاك هاى رفتارى و... و حتى تعريف شعر، خانه اى كه در آن زندگى مى كرده و مى كند، همه و همه مورد هجوم اين شاعر قرار مى گيرد. در فرم نيز چنين حالتى ديده مى شود. تغييرات او در زبان و به ويژه واژه ها، در ظرف محدودى نمى گنجد و دامنه گسترده اى دارد. او بر زبان عاصى مى شود. او خود را «نانام» مى نامد و شورش بر زبان را از نام خود آغاز مى كند. او «بى نام» را انتخاب نمى كند بلكه تركيب جديدى مى سازد متشكل از «نا» و «نام» كه به نوعى نفى يا سلب نام از خود است.دامنه عصيان نانام در فرم و محتوا بسيار گسترده است و اين موضوع با وجود دستاوردهاى بزرگ لطمات جبران ناپذيرى هم بر شعر وارد مى سازد. انسان وقتى شعر نانام را مى خواند به عصيانى شبيه به عصيان ماياكوفسكى مى رسد اما با شاعرانگى كمتر. ماياكوفسكى عصيان خود را چنان شاعرانگى مى بخشد كه شعرش همچون عصيانش لذت بخش مى شود اما نانام به ويژه در آخرين دفتر خود عصيان خود را در قالب جملاتى معمولى كه به فحاشى نزديك مى شود عرضه مى كند. اين بيان را حتى نمى توان شعر اروتيك ناميد چرا كه شعر اروتيك نيز قبل از هرچيز در خود شاعرانگى دارد و مضامين به كار گرفته شده شاعرانه بيان مى شوند، ولى متاسفانه در بيان نانام خواننده به شاعرانگى مضامين نمى رسد. او در بسيارى از شعرهايش نفى جهانى را كه در آن زندگى مى كند با جملاتى مستقيم و كم بهره از شاخص هاى شعرى نشان مى دهد. عصيانش تبديل به ناسزاگويى مى شود و اين ناسزاگويى آن قدر تكرار مى شود كه در بسيارى از موارد جاى خالى شعر كاملاً مشهود است. عصيان بزرگ نانام كه بسيار هم لذت بخش هست، نمى تواند آن چنان كه بايد با شاعرانگى عجين شود و اين ضربه بزرگى است كه نانام به حركت شعرى خود وارد مى سازد. اين ضعف در شعر او شدتى دارد كه گاه باعث مى شود شعرهاى بسيار درخشان او در حاشيه قرار گيرد. كتاب اخير او از اين گونه شعرها كم ندارد. همان گونه كه ذكرشد عصيان نانام به حوزه زبان هم سرايت مى كند. او گرچه در بسيارى از شعرهايش، زبانى حتى نزديك به زبان معيار را انتخاب مى كند (كه البته در مواردى فراوان شعرهاى زيبايى هم خلق مى شود) اما به ناگاه و در برخى شعرها سخت بر زبان مى تازد و آن را دگرگون مى كند. باز هم همين عصيان بزرگ بر زبان است كه زبان شعرى او را ضربه پذير مى سازد. اين موضوع قابل پذيرش است كه زبان ظرفيت زيادى براى تغيير دارد، اما قطعاً اين ظرفيت چندان هم بى در و پيكر نيست. نانام تجربه هاى جديدى در زبان دارد و در همين حال به نظر مى رسد در بعضى شعرها اين تجربه ها تبديل به «ضدزبان» مى شوند. اين تجربه تلخى است كه پيش از نانام شاعرانى چون هوشنگ ايرانى به بهانه نوآورى در زبان به آن دست يازيدند و شكست خوردند. شكست چنين نمونه هاى تاريخى نشان مى دهد كه نمى توان زبان را عنصرى (دوباره همان اصطلاح را تكرار مى كنم) بى در و پيكر قلمداد كرد كه بشود هر بازى اى را بر سر آن درآورد .در شعر نانام از اين نمونه ها ديده مى شود به عنوان نمونه شعر «ژاپن» تصوير كاملى است از اين تجربه شكست خورده: «پنج نسندلى به دور يك نميز./ يك نقورى/ و يك نادم./ يك نروز/ يك نديوار/ (و يك رونرو).» همچنان كه گفته شد نانام دامنه عصيان خود را به زبان هم مى كشد و متاسفانه به چنين شعرى مى رسد كه براى «نفى»، «سلب» و «عدم» به «ن» در اول اسامى متوسل مى شود و مثلاً براى «آدم» با آوردن «ن» به اول كلمه و تبديل آن به «نادم» سعى دارد به «نفى» و «عدم» آدم برسد و طبيعتاً بايد پذيرفت زبان فارسى تا هر كجا كه قابل تغيير باشد ديگر نمى تواند چنين راه و رسمى را بپذيرد. اين شيوه را نبايد «نوآورى» در زبان ناميد چرا كه زبان با توجه به ماهيتى كه دارد چنين شيوه اى را برنمى تابد. به عبارت ديگر اين عمل غلطى است كه زبان با همه ظرفيتى كه دارد آن را نمى پذيرد. نبايد به زبان چيزى را تحميل كرد كه با ماهيت زبان سازگارى ندارد اگر قرار است شعر برخلاف ديگر «متن»ها به زبان يارى رساند اينگونه روش ها نه تنها زبان را توسعه نمى بخشد بلكه به آن صدمه مى رساند. مهم تر از همه واژه «رونرو» است كه در مقابل «روبه رو» نشسته است بايد پرسيد «رونرو» تا كجا مى تواند به معناى نفى يا سلب يا عدم «روبه رو» باشد؟ البته اين نوع بازى هاى زبانى در شعرهاى نانام آنچنان كه شعرهاى ديگر او را تحت الشعاع قرار دهد كم به چشم مى خورد اما همان اندازه نيز چنان گم شدن در مسير زبان است كه چشم پوشيدن از آن امكان پذير نيست .اما نانام چهره ديگرى هم در كنار عصيان خود دارد. با خواندن شعرهاى او قبل از هرچيز به عصيان او مى رسيم ولى شعرهايى هم دارد كه سخت رمانتيك و عاطفى است. محتوايى كه در كمتر شعر او ديده مى شود: «ديروز قطره اشكى/ صاحبش را پيدا نمى كرد.» همچنين است برخى شعرهاى كم و بيش فلسفى و مرگ باورانه اش كه «مرگ سه قدم برمى دارد/ دو قدمى من/ خيزى بلند/ ردوبدل مى شويم.» عصيان او در اين شعرها سخت فروكش مى كند، همچنان كه عصيان او در حوزه زبان هم گاه رو به پذيرش «زبان معيار» مى رود. مثلاً در متنى كه در كتاب اخير او آمده، اين گونه مى خوانيم: «براى بهبود بخشيدن به وضعيت هولناك بشر بايد ابتدا دانست كه او از چه مشكلاتى رنج مى برد...» اين متن را نمى توان شعر ناميد گرچه در يك مجموعه «شعر» آمده باشد. همين طور است متن ديگرى كه بخشى از آن اين است: «سال ۵۸ بود يا ۵۹. رفته بودم سينما. فيلم روسى بود و جنگى. به فاصله چند صندلى در رديف من مردى ميانسال نشسته بود. درست پشت سرش سه نفر لات سيگار پشت سيگار مى كشيدند و تخمه پشت تخمه مى خوردند و پوست آنها را در همان حالى كه به پرده زل زده بودند به پشت سر آن بيچاره تف مى كردند. بعد از مدتى دندان روى جگر گذاشتن طرف عاقبت عاصى شد...» چنين متنى حتى به قطعه ادبى هم نزديك نيست تا چه رسد به شعر. حتى پايان بندى اين متن هم شاعرانه به نظر نمى رسد: «و يكى از شاعرها در همان حالى كه تخمه مى خورد گفت: «شعر يعنى زبون و خيال!»به هر تقدير نانام با عصيان بزرگى كه در دستان خود دارد، در آثارش دست به تجربه هاى متنوع و گوناگون مى زند. طبيعى است همه اين تجربه هاى جديد نمى تواند به بار بنشيند. نانام تجربه هاى موفق زيادى دارد، اما تجربه هايى نيز دارد كه بى ترديد با شكست مواجه خواهد شد. اين نوع تجربه هاى او كه هم در محتوا و هم در فرم ديده مى شود، شعر او را گاه به بيراهه مى كشاند. علاوه براين شاعران مقلدى را نيز مى پروراند كه ناشيانه سعى در بهره گيرى از شگردهاى او مى كنند و به سوى «هگل» و «كاهگل» او مى روند !
|