www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

 

 

عکس هایی با نگاه فوری عشقبازی

سهراب رحیمی

نگاهی به شعرهای شیدا محمدی

- عکس فوری عشقبازی

- شیدا محمدی

- چاپ اول زمستان ۱۳۸۶

 

کتاب شیدا محمدی با این شعر کوتاه آغاز می شود:

 

بیداری، خواب

بیداری، خواب

بیداری

همه را از نفس افتاده ام

اما هنوز به شعر نرسیده ام

 

که این نوع نگاه متواضعانه به شعر، نوید تولد شاعری رامی دهد با ذهنی باز  در تلاش شعر. مگر نه اینکه هستی ی شاعر همانا کوششی بی پایان برای نزدیک شدن به شعر است؟؟!! و  شوق و اشتیاق و آرزو برای رسیدن به سرچشمه ی شیرین شعر، هرگونه درد ی را تحمل پذیر می کند، تا دانه در خاک  بشکفد و گیاه در گلدان، جوانه زند.

این مجموعه حاوی ی ۳۹ قطعه ی متنوع است با ظرفیت های گوناگون و بارهای معنایی ی گوناگون. هر یک از قطعات به شکلی در ظرف کلمه ها، جمله هایی را می سازند با شکل های گوناگون  :

 

روزها می گذرند

تو نمی گذری

این شهر چشم های کوری دارد. ( ص ۹)

 

اما انگار زمان می گذرد، هرچند ما ایستاده ایم و ورق می خوریم و رنگ می بازیم:

 

تار موی ما در آینه سفید شد

و دیگر نمی گویم که در دوردستانمان

چه رد تاریکی بر چهره ی روزها انداخت ( ص ۱۰)

 

بعضی وقت ها انگار زمان هم ایستاده است و همه چیز در ایستایی ی خود، تصویر زمان های از دست رفته است مثل روزهای دور و خاطره های فراموش:

 

خیال چرخیدن ندارد این ماه

و ادامه ی تو

در راه شیری گم می شود ( ص ۱۱)

 

همیشه در رفتن ها، ماندن هم هست. ماندنی که سکون می شود و گاه تو را به هیچ جایی نمی رساند:

 

این ریل های شکسته به هیچ شهری نمی رسند ( ص ۲۰)

 

انگار که هرگز نرفته ای. فقط تنت با باد به حرکت درآمده و در صحنه ای دیگر جایی دیگر حیاتی دوباره یافته بی آنکه بدانی از کجا آمده ای به کجا خواهی رفت:

 

باد کلاهش را از سرت برمی دارد

چمدان ها در ایستگاه بعدی جا می مانند ( ص ۲۰)

 

شاعر فیلسوف نیست اما شعر، نوعی نگاه فلسفی به جهان است نه از آن نوع که ما عادت داریم مثلا در کتاب های تاریخ بخوانیم. پرسش های فلسفی از جهان با نگاهی در پی ی تاویل و تفسیر عناصر آگاه و نا آگاه و درک شهودی ی آفرینش و تعمق در چگونگی ی زمین و کهکشان می تواند زمینه ای شود برای دست یازی به هسته ی اصلی ی نیروی برتر و لذت برتر؛ که همه و همه در شعر سرچشمه می گیرد و به شعر می رسد و لبریز می شود. تلاش شاعر تلاشی ست خستگی ناپذیر در جهت یافتن اسطوره های از دست رفته یا یافتن اسطوره های نو. در شعر شیدا محمدی این تلاش بیشتر در عاشقانه هایی  با طرحی از دریغ ها و افسوس های همیشگی ست که رقم می خورد:

 

باران هم که نبارد

ما روی این قاب سفید

فوری می شویم  ( ص ۳۵)

 

نگاه عاشقانه ی شیدا محمدی، خودش را  در زبانی تکراری و با ادا و اطوارهای معمول این روزها  جلوه می دهد هرچند در این شعر با تکنیکی خاص شاعر این سطور:

 

بریده بریده

اسلاید کودکی ام بر دیوار روبرو

مات می شود عکس کهنه ای در نگاه تو  ( ص ۴۱)

 

شاعر خود را در محاصره می بیند در زندان زمان. به هر طرف که می رود درهای بسته می بیند. انگار که زندگی همان درهای بسته ای ست که نه شاعر و نه شعرش نمی توانند جایی برای خود در جهان فکر و جهان اندیشه پیدا کنند. انگار تلاش شاعر ناکام می ماند:

 

درهای جهان بسته می شود

و ما فرار می کنیم

از مثلث اتفاقی که نمی افتد ( ص ۴۴)

 

و این سفر، سفری ست که در آن تک و تنها هستی، همان طور که تنها آمدی، تنها هم می روی، مثل کرگدن:

 

کرگدن ها همیشه تنها سفر می کنند ( ص ۴۵)

 

شوق پرواز، اشتیاق پریدن از حصار تنگ زمان و شکوه آزادی زمانی تحقق خواهد پذیرفت که با اشیا جهان یکی شوی از تن به درآیی و چون پرنده ای پرواز کنی بر فراز روزها و روزمرگی ها ، آن قدر با قدرت و رها و گریزان که بتوانی بخندی بر روزگار و بازی های بیرحمانه اش. این جاست که اقبال کبوتر بلندتر از روزهای شوربخت شاعری ست که با کلماتی اندک در آروزی وصال است اما در گیجی ی خود، ناکام از یافتن راه است:

 

چه اقبال بلندی دارد کبوتر

وقتی از بلندای برج

تنها عبور باد را می بیند و

سوت و کور در کوچه های گیج شهر( ص ۴۹)

 

سعی ی شعرهای شیدا محمدی ایجاد یک نوع نگاه انسانی ست منتها انسان او آن قدر احساساتی است و ارتباط هایش آن قدر کوتاه و گسسته و فوری اند که شاعر در ابتدای درک و ارتباط از امتداد شناخت باز می ماند و تنها بسنده می کند به کلمات ممنوعه مثل باسن، سینه بند، سوتین، برهنه، لخت، پستان و... بی آنکه ایجاد فضای اروتیک کرده باشد و بی آنکه حس کشف متفاوتی را در خواننده  بربیانگیزاند.عکاسی شیدا محمدی بسیار شتابزده عمل می کند در لابراتواری که انگار قرار است هر طور شده هرچه سریعتر یک کتاب شعر با عکسی برقی  به بازار ارائه شود و برای پر کردن این مصحف، هرجمله و کلمه ی غیرشاعرانه ای می تواند به ناگهان جواز ورود بگیرد:

 

عصر بخیر جمعه های مخدوش

که غربت ترمینال خزانه را

تا سه راه پاسداران و

فلکه ی سوم تهران پارس

تاب می آورید ( ص ۵۶)

 

این به اصطلاح تنه زدن به اصطلاحات روزمره در ادامه ی یک پروسه ی شاعرانه ای که می توانست با یک جهان بینی ی حساب شده منطقی جلوه کند در اینجا تبدیل به ضربه ای مهلک بر پیکره ی شعر شیدا محمدی شده و از جدیت کارش می کاهد و تقلیلش می دهد به یک نثر ساده . شعرش، حالتی شعاری،  تزیینی ،گزارشی و احساساتی  پیدا می کند و نقبی به جهانی وسیع تر و عمیق تر از سطح عادی ی روزمره ی اشیا و حوادث نمی زند.

مهارت شیدا محمدی در بازی های زبانی، کمکی به بافت و ساختمان زبان شعرش نمی کند و شعرش را در خطر اضمحلال قرار می دهد. استفاده از فنون زبانی و چم و خم های تکنیکی کمک نمی کند تا شعرش از یکنواختی و بی تحرکی و گنگی به درآید و تبدیل شود به سمفونی ی چندصدایی و چندآوایی که به شکل اپرتی ملون ، اجرای نمایش رقص واژه ها می شود و فکر شاعر را از زوایای مختلف دعوت به حضور در صحنه های مختلف می کند.

شعر شیدا محمدی در اوج خود یک نوع سرگیجه ی بی پایان است، هر چند در این شعر، این سرگیجه به طرزی زیبا و شاعرانه به اجرا درآمده:

 

سنگ که می اندازی به دریاچه

پرچین می شود صورتم

و شی...شی...شی...دا...

دایره

در یاد تو

غرق می شود. ( ص ۷۱)

 

مثلا  شعر « وطن، دوچرخه ای روی جک» که زبان حال یک دخترک است، حاصل کشفی شاعرانه نیست. وزبان شعر از فرط سادگی، بی حال و بی رمق، ناتوان از حس تجربه و انتقال احساس واقعی ی شاعر:

 

دلم بیسکویت مادری می خواهد

با چای شیرین

هوای وطن دارد دلم

سرد است و هوای دربند به سرم زده

و به سرم زده که با خیال تخت

بنشینم با تو

که بی خیال آسمانی که بالاست

و زمینی که زیر تخت است

به کودکی ام برگردم ..... ( ص ۳۲)

 

 بعضی وقت ها گزارشی بودن شعر شیدا محمدی لطمه به ظرافت و زیبایی ی شعر می زند و شعر را از شکل و قیافه می اندازد:

 

- تلفن- اینترنت و تلویزیون

مثل آب تهران قطع می شود

و قرنطینه یعنی

دوهفته ورود و خروج ممنوع!(ص۴۴)

 

یا مثلا آن همه توضیح های جغرافیایی در شعر که اصلا نمی شود فهمید برای چیست و نبودنش چه تاثیری می توانست بر کل شعر داشته باشد.   اصولا چه لزومی هست به آن همه اسامی. ذکر نام محله ها و خیابان های شهرهای آمریکا، جز یک نوع حس نمایشی، چه چیزی را می تواند  به درک خواننده اضافه  کند:

 

هتل کاسادلمار

یک فنجان قهوه ی تلخ

 

یوزگات

بیراهه ی تبعید و تردید

 

سن دیه گو

دریا می نوشد آفتاب را

 

پل معلق

اتوبان ۴۰۵

کش می آید تا اورنج کانتی

 

از یوزگات به آنکارا

از لوس آنجلس به لاس وگاس

کلیسای مورمون

جوزف اسمیت می دمد در شیپوراسرافیل

 

در شعر « شوهر زن های همسایه» که می توانست طنزی موفق باشد اکتفا شده است به روایت زنی که به مردسالاری ی شوهرش تمکین کرده . و نقدی که او از اخلاق مردانه می کند منتهی به نوعی تثبیت و تایید تداوم مردسالاری است در جامعه ی سنتی مذهبی . نگاه منتقدانه ی شاعر؛ نگاه فمینیستی ی کلاسیک ایرانی ست که مردها را مسخره می کند و زن ها را به صورت موجوداتی ظاهرا سکسی و ظاهرا اروتیک وظاهرا پرقدرت نشان می دهد بی آنکه بخواهد به ریشه های اصلی فرهنگ پدرسالار و مردسالار بپردازد که نمونه ی این نوع تفکر را اینجا و آنجا در این یا آن سایت یا این و آن وبلاگ کم و بیش می بینیم. نکته ی دیگری که در این مجموعه به چشم می خورد این است که علیرغم اینکه شیدا محمدی گزارشی از وضعیت زنان در ایران می دهد اما عملا در این شعرها اعتراضی  به وضعیت موجود ندارد و در برابر بی عدالتی ها  جبهه نگرفته است.

 دو شخصیت درشعرِ شیدا محمدی هست: یکی شخصیتِ شاعِِِرِ شورشی و یکی شخصیتِ زنِ سنتی. این دو نگاه در تعارض با همدیگر عملا او را ناتوان ساخته   از ایجاد  فضایی که بتواند در آن، زن را تعریف کند و بشناساند. شعر شیدا محمدی با همه تلاش هایی که می کند ناتوان است از گسستن قاب های سنتی و زمین فکر او اسیر همین ایدئولوژی ی سنتی ای ست که در پی ی یافتن قالبی مدرن برای حرفهای خویشتن است. در پایان باید بگویم، شعر و جهان فکری ی شیدا محمدی، عشق بازی و رابطه ی زن و مرد را انگار تنها در یک عکس فوری ممکن می بیند، عکسی فوری که درون یک رابطه ی سالم سنتی ی زناشویی می تواند شکل بگیرد آن هم در یک چارچوب بورژوازی ی  امریکایی که عکس های برقی فوری  را در چوب های زیبا  قاب می گیرد.آیا این نگاه، نگاهی ست که می خواهد فوری از جهان عکس بگیرد بی هیچ تعمقی؟، آیا این نگاه، نگاهی ست که عشق را فوری می خواهد برای مصرف لحظه،آیا این نگاه، نگاهی ست که عشق بازی را در عکس ها می جوید در عکس های فوری که به مصرف فوری برسد؟

 

شوهر من

که شوهر بام های جهان است

هرشب با اسمان آن سوی پنجره ام

همخوابه می شود

و صبح

بوی پیاز داغ و اسکادا

وهم اتاقم را منتشر می کند

شوهر من

که از اسلام

چهار زن صیغه ایش را می داند

و از یهود

پهلوی چپ مرد را

و از مسیح

بکارت عذرا را

برای همه ی زن های همسایه

دوستان دوره ی دبستانم

و همه ی همکاران اداره ام

تره خُرد می کند

سفره می اندازد

و از زیبایی نگاه و سینه هایشان سخن می گوید

و هر بار که ته مانده ی سفره را در سر من می تکاند

می گوید:

باید امسال بهار بچه بیاوری!

 

تمام

 

( توجه: قسمت های قرمز از کتاب شیدا محمدی است)

 

 

 

 

INDEX