www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
تاملي دركتاب«آبي ملحوظ» سروده ي «هوشنگ چالنگي»
بازه اي كه «آبي ملحوظ»درآن شكل گرفته است،نزديك به چهاردهه را شامل مي شود وچنين گستره اي(هرچند كه نمود بيش وكمي درهرفصل دارد) مي تواند،نمايه اي اززيست شعري نگارنده اش را بازتاب دهد،براين مبنا كتاب با شعري ازسال1348 آغازمي شود،كمي بعدازچاپ«جنگي ازاشعارموج نو» كه با همكاري «بهرام اردبيلي وپرويزاسلامپور» با عنوان «شعرديگر»منتشرشد، درهمان زمان(سال1347)،«يدالله رويايي» درمعرفي دفتر هاي «روزن» مي نويسد،«شماره ي دوم اين دفترشاعراني را گروه كردكه درتجربه ي كارهاي خويش به تكنيك "معماري حجم" رسيده بودندويا طبيعت كارشان چنان بود،كه مي توانستند؛برسند،هوشنگ چالنگي،محمودشجاعي، بهرام اردبيلي،پرويزاسلامپور،بيژن الهي وفيروزناجي،كه ديرزماني ازتپش هاي مشتركي كه درشعرمي جستيم، به من نزديك شده بودند... آنچه پيش ازاين ضميرناخودآگاه اين شاعران مي كرد، اينك به قسمت ضميرشان پا گذاشته بود وشاعران به فلسفه ي كارشان پي برده بودند،ديگرشعردرفاصله ي بين ضميرشاعروكاغذهدايت مي شد.» اين سوال كه شاعري با اين چنين آغازي،چگونه به رازآميزي انزوايي خودخواسته راه مي برد؟،همچنان بي پاسخ برجا مانده است!،سرنوشتي كه(انگار) عمده ي شاعران موج نوبرآن هم پيمان شدند. اگركتاب«آبي ملحوظ» را بنابردوره هاي سرايش شعرها به چهارفصل تقسيم كنيم،به ترتيب دهه هاي 50 تا80 را دربرمي گيرد.
دهه ي:50: ازاين دوره وكمي قبل ازآن،سه شعردركتاب ارائه شده است،/جزدل كجاش عشق سرانجام ست/درپهنه ها بمان و ببين دردل/اينجا پرنده اي به حضورآمد/كه رنگهاش گريه وخاموشي ست/باتوتوانم آسود... كنارپنجره(ص:11) اگراين فرض رابپذيريم كه اعمال كلامي نيزدرقلمروجدل(كشمكش)،به معني بازي كردن،قرارمي گيرند،هرحركت دربازي مي تواندبراي لذت ايداع آن صورت بگيرد،دراين شعرنمودي ازآن را مي شود،ديد وهمينطور تاثرپذيري ازبخشي ازبيانيه ي شعرحجم را؛«فصاحت وجستجوهاي زباني روياي ما نيست،ولي جادوي عجيب واژه ها را دركارمان فراموش نمي كنيم»،با حفظ اين ويژگي ها ورگه هاي پنهان وآشكارازديدگاهي عرفاني تكاپوهاي شاعر ادامه پيدا مي كند.
دهه ي:60: ايجاد نوعي هارموني درسطرهاي شعر،همنشيني اشياء،مصادر وتركيب سازي هايي كه گاه دربافت جمله نقشي ديگرمي پذيرند،كماكان درشعرهاي اين دوره ي شاعرديده مي شود؛/بهار/ به رويت آرام خويش و/زنبوران طلايي/ كه به گفتگوي غريب/خواستم به سراشيبي ها/گفته اي باشم/ خواستم اين گونه/ كه به هيئت خويش كوهسار(ص:15) وهمان بارقه هاي نگرشي عرفاني،/پيچش جهان/ درخت وگلي/ برين خم ايستاده/ ديدگر/ باران ها و/خاكستر/ وتو اي گفته ي جان/ كاينسان به باران هات وامي نهيم. گفتن(ص:16) علي رغم قوت هاي شعري«هوشنگ چالنگي» كه دراغلب آثارش قابل رويت است، آسيب گاهي كه درشعرها شكل مي گيرد،نيزمتاثرازهمين قوت هاست،يعني وقتي دريافت ها وفرازهاي شعري درطي زمان رويكردي انعطاف پذير نشان نمي دهند ودرراستاي تكاپوي خويش كمتربا تغيري همسومي شود،درهمان فرازهايي كه يافته اند،دچارايستايي مي شوند،واستراتژي تغيرفرازهاي دريافتي را كمرنگ مي سازد.از همين روي،نشانه هايي كه حول اجزا،پديده هاوامكان هاي طبيعت نقش مي گيرند،با رسانش هاي گوناگوني كه بروزمي دهند،اشباع مي شوند،وبا ديگراجزا وعناصري كه زيست وسلوك انسان امروزي را رقم مي زنند،كمتربه همجواري وهمسويي مي رسند.
تمايل به ديگرگونگي را دراين فصل ازكتاب بايد درشعرهاي اپيزوديك آن سراغ گرفت،كه با ايجاد گسسست وپيوست هاي شعري به سوي بلندنويسي سوق پيدا مي كنند،كه ازقابل تامل ترين آن ها دراين فصل مي شود،به شعر«سهراب» اشاره داشت،كه آن را مي شودقرائتي امروزي ونوين ازاسطوره اي ميهني دانست: (2) ديدگان مبند پدر/كنارمژه گان وماه/ كه كس نگاه تونشنود/هوا ونواي لطيف/،(3) اسپندمي سوزد/تومرا نكشته اي پدر/ سوي بازي ي دل بود/ وسوار/ پنهان خاره ها،(4) كاش/ چون ماه دوربوديم/ چون مام دور/ وسپيدشانه ي تو/ معناي مرا مي داد سهراب(ص:23-22) همان تغيري كه شعرهاي فصل هاي ديگررا نيزرقم مي زند. دهه ي :70 « هوشنگ چالنگي» شاعري است،كه بردريافت هاي شعري خويش وقوت هاي آن مسلط است وخردورزي هاي شعري قابل تاملي ارائه مي دهد،وي با تاكيد برقوت هاي شعري خود،سطرسازي هاي متفاوتي را با ايجاد لحني خطابي وبياني آراسته به حكمت نقش مي زند، كه عمق آثارش را افزون مي كند: چنان مي زي ييم كه بلوط به ظهرتابستان/ غرق ديدگان ويادگارنياكان/ اما بهل كه درين سايه ي خنك كنيم و/ ديدگان نيز/شرمساري رنگ هاي غمين،/ ازمن ست وانهادن آسايش گذشتگان/ حتا درين سن/ كه پيش شنگرف هاي كهن مي سوزند/ وخودچنان مي زييم كه بلوط/ به ظهرتابستان بلوط(ص:42) اپيزود(1) درهمين فصل ازكتاب است،كه نمودهاي طنزي تراژيك به شعرها افزوده مي شود: پدرش هم ازپيش سنگتراش هاي قبر/ كه مي گذشت/ چيزي ازسنگ درخودمي ديد ومي انديشيد/ كه چون سنگ ها ميميرد/ مي شكندوچون سنگ ست/ پس مرگ متعفن نيست/ : همين ست كه تنديسي ازمن نساخته اند/ زيبايي ي من ميان همه ي سگ ها گم است/ ميان همه ي سنگ ها (كلي)بافي، ص:58 اپيزود(2) دهه ي:80
ازواخواني ناخودآگاه وآن چه درخودآگاه مي گذرد،كه بگذريم، ساختارشعرها به دوره ي نخست (شعري ديگر) نزديك است،اما نگاهي اجتماعي برآن افزوده شده است: (2)گم كرده علف بال/ كه خورشيد جابه جا/ وتو را به برنوي سپيده زدند/ نزديك بودمت / بلند بودي واسباب بازي ي ي كودك درپهلو،(3) فواصل آبي ي ملحوظ/ كه درفاصله ي سطور/ ماشيني به دره افتاد/ ودرست انديشه ي كفن / تونيزچون من به هنجارباد/ چون آرزويي كه بهار/ بي شكل مي كند ص:63-62
وهمچنين كندوكاوي كه مروري برهستي شاعراست.
ماخذ: - اززبان نيما تا شعرحجم يدالله رويايي انتشارات مرواريد - تاريخ تحليلي شعرنو(جلدسوم) شمس لنگرودي نشرمركز - وضعيت پست مدرن ژان فرانسوا ليوتار ترجمه ی: حسین نوذری نشرگام نو
|