www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
مهرنوش قربانعلی
«رؤیت نیمهی دیگر تاریخ» دربارهی «این روزهایم گلوست» سرودهی «پگاه احمدی» □ از اندیشههای جاری در نظریهی چند صدایی یكی مفهوم دیگربودگی است؛ دیگری و صدای او برای بازنمایی من كه هویتاش تا حدی در دیگربودگیست، برای متن چندْآوا و فاقد مركزیتی محوری ضروریست. از همین روست كه در شعر بلند «تحشیه بر دیوار خانگی» هوشیاری ذهن شاعر در نقش مدیومی ظاهر میشود كه با هویتی از زن- تاریخ به احضار زنانی كه هریك نمایندهی دورهای تاریخی هستند؛ میپردازد تا شقهشقه صدایشان را بشنویم و هویت مؤنث شعر كامل شود. این همه تعویذ و این همه اسب شهید از شاهنامه میآیند/مادرم فردوسی/ ادبیات فارسی درس میدهد (ص. ٩) با توجه به این كه شاهنامه جزو مآخذی است كه بخشی از تاریخ اسطورهای-افسانهای و حقیقی ایران را بازتاب میدهد؛ مادر كه نمادی از زن- سرزمین- راویست در ارتباطی تنگاتنگ با نگرشی تاریخی قرار میگیرد. او (راوی- شاعر) فرآیند مسخ و پرداخت به صورتی خیالی و فرضی از تاریخ را پس زده و به تاریخنگاری زنانهای دست میزند؛ یعنی توجه به نیمهی دیگری كه در روایتهای شفاهی تاریخی كه از طریق نقالها، قصهگویان و روایان خبر ثبت شده نیز نقش پُررنگی از آنان دیده نمیشود و اغلب در در درجهبندیهای قاطعانه امكان هرگونه تلاقی و همكاری بین مذكر و مؤنث اگر نخواهیم بگوییم از بین میرود؛ محل بروز جدی پیدا نمیكند. «تحشیه بر دیوار خانگی» بنابر نقشی كه در نهاد خود دارد؛ از تعدد راوی: - راوی- شارح با گرایش زبانی متون كلاسیك - راوی- شارح با گرایش زبانی امروزی - راوی- شاعر و تنوع زبانی- ساختاری بر خوردار است. ملایی كه از كتابت ابجد راندهاید/ به قهر سمت مسجد جامع میرود (ص. ٧) خانوم زندگی/ آفتاباش را كشید روی روسری پهن و رفت/بندر پا كوتاه/ خودكشی ترسو/ واویلای آفتابی كه شبهای جمعه میمیرد/جریدهی دنیایی كه مشق میكردم/تاریخیست كه در آن /همه چیز به النگوهای عمه میآید (ص. ٢٤) پس آن همه شتاب انگار بیهوده بود/ و آن همه دوشاب/ وقتی كه مثل ریشههای گون تلخ میشدم میریخت.../تلخم تلخ زهر/ و دایه دایه وقت جنگ من است (ص. ٢٢) در شعر «تحشیه بر دیوار خانگی» فراسوی دایرهی عشق، شاعری را میبینیم كه جهان دیگری با همان ارزش دارد و تمایلات او به روحیات اجتماعی پیوند خورده است. او زنانی را در شعرش یادآوری میكند كه در عرصهی شعر یا اسطوره نقشی پویا، غیر منفعل و متفاوت داشتهاند: - چه تذكرهای/ وقتی كه جار كهنه تكان میخورد/ و "نیم تاج سلماسی" شعری بلند میگوید (ص. ١١) - غرق در شرح حال "طاهره" از پشت بام میرفتم/در باغ ایلخان تكهتكهام از غم تلوتلو میخورد/ در نسخههای خطی قاجار شاعر میشدم (ص.١٦) - برای بیتهای "رابعه" خلوت كنید/ كه كار تمام است (ص.١٨) "پگاه احمدی" هر چند نگرش و رویارویی غالب با زنان را در دورههای مختلف مورد بازنمایی قرار میدهد اما با چرخشهایی كه در روایت ایجاد كرده است و تنوع حاكم بر این شعر و فضای چندسویهی آن به سمت عجز و لابه پیش نمیرود؛ بلكه در آن با هوشیاری زنی روبهروییم كه جزئیات نامكشوف نابرابریهای اجتماعی را به دید می آورد تا فرصتی برای دادجویی باشد: حوالی شمشادهای باغ فیض خاطرهای نیست/ فرشی بر ایوان خانگی كه غلط پهن شد/ خون و جنون زن را روی انار ریخت و تاریخ حوضخانه به آخر رسید/ و خون... وخون... و خون سهراب و رودابه در رستم همیشه یك نفرند (ص.١٥) چه حافظهای در كاشیهای اصفهان آبی است/ بر خواهران طولانی بیغاره میزنند و زنهای متعه نوحه میخوانند/ امشب تمام پردههای مرا پاك میكنند/ فردا از قرائت این زندگی به سنگ خواهد رسید! (ص.١٢) سرشت زنانهی این شعر با ایهام چندْلایهی نام"ایران" زن- سرزمین-مادر و دغدغههای درهم تنیدهی ایران، شاعر، زن، مادر در «تحشیه بر دیوار خانگی» وجوهی شگفت پدید آورده است: و من زنام/ ظنین به سر گذشت خودم/ ایران دلگیری كنار بقعهی شاه عبدالعظیم! (ص. ١١) _تمام بیستون همین چمدان بود!/ ایرانی كه از زیر قرآن میگذشت/ با پیراهن پری میرفت پشت مهرآباد، اشك از گونهام... (ص. ٢٣) "پگاه احمدی" در این شعر گرایش و سمت و سوهای نگاه متافیزیكی، شهودی خود را كه در شعرهای بعد از این مجموعه پیرنگِ بارزی میشوند؛ نشان داده است: ٢ . دلم شبیه مسجدالاقصی است/ سیرم سیر" ناطق معربد" از این گفت!/ دیگر نه خوب نه زشتم/ در ابر، مرغ هواییام/ بر خاك/ من گریهام، چراغم، ماهیام/ كجای جهان میبریام؟/ این سهراب "ادبیات " من است!/ دوال گرفتید و خوب شهیدش میكنید (ص. ٢٨ – ٢٩) طوماری پشت در است/ اما من از دو گوشواره كر هستم/ خدا نگاه كنید به این سقف!/ و در ادامهی من "بایزید" بخوانید!/ خدا خدا خدا چه زندگی بدی بود این هوا/ و این نفس تنگی، چه دكمههای له شدهای داشت! (ص. ٢٣) هم چنین جستجوگری، پیشنهاد آفرینی و تكاپوهای فكری-سبكی او را میبینیم كه نظر به هستی شعر دارد.
|