www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

 شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

   

 

رهيافت هاي ديگرگون

 

تاملي در«ماه،حلقه ي بي انگشت»سروده ي «ميثم رياحي»

 

مهرنوش قربانعلي

 

طبيعت با پديده ها و نمودهاي گوناگونش،چندي است در كمتر مجموعه شعري؛دارايي هايش را به عنوان موتيف

غالب به رخ كشيده است و جلوه ي قدرتمندي كه در برخي شعرهاي«نيما يوشيج و سهراب سپهري» و طبيعت

گرايي  حاصل از آن داشته را باز يافته است.آن قدر كه براي بازتاب مضامين اجتماعي،عاشقانه و عرفاني كفايت كند.

هرچندكه در مجموعه ي«ماه،حلقه ي بي انگشت»سروده ي  «ميثم رياحي»شايد طبيعت به جايگاهي كه از آن

ياد شد؛نمي رسد، اما توانسته به نسبت امكانات مكانيزه ي زندگي شهري و محصولات و سازه هاي بشري

در آفرينش فضاهاي شعري و تصاوير اين مجموعه حرف اول را بزند.اين در صورتي است كه تجربه هاي

زباني شاعر نشان مي دهدكه با دو سويه ي گرايش هاي ساختاري و مضموني آشنايي دارد و چينش فضاهاي

شعري اش حسي و از سر اتفاق تبوده است:

نقطه مي رود/و خاطرات كودكي  به دنبالش/چنگ/به سنگ مي زنيم/به سيب  گازي ناقابل/نمي دانيم نزديك

فاصله/سايه نشينان مرواريد  بر

د

ا

رند

                                                                    فاصله   ص:7

 

در شعرهاي اين مجموعه هر چيز و همه چيز مي تواند در گره خوردگي با طبيعت لمس و كشف شودو از

بن مايه هاي اين پيوند شاعر  به درك هستي محيط و رويدادهاي پيرامون خود مي رسد،/كفش هايت/به

اندازه ي درخت كوتاه است/دو پله پايين تر/به آسمان مي رسي/كسي ميان پروانه بهار مي بافد/و ازلبانم پرنده

مي خواهم/ برف باشم/آب/ تنها راه رسيدن است/باران  به آفتابl  [هميشه سهم ديگران را عصامي كوبند ]

مي زنم/كه مثل من باشي                                بهارتر از زيبايي:         ص:18

 

از اين بن بست به بعد/كوچه در آبرويي كه بر باد رفت/پله ها را مي بلعم/ از ارتفاعي كه دستانمان كوتاه

است/فكرها به طويله مي روند/ و عمق / فاجعه اي كه مي خندد/ مثل همه چيز پدر/ سايه اي نمي شويد

باران/خنده هاي اشك/ در سكوت برگ/ و همين درخت/ كه به اشتباه مرا جوانه زد/بالا برد/اين لكه هاي

ماه را    نمي شويد                            بن بست   ص:28-29

 

شايد ثمره ي همين رويكرد است كه ذهنيت غنايي«ميثم رياحي» نيز گستره اي متفاوت يافته است و از

ارتباطي خطي دور شده است و به انگيزه اي براي رهيافت هاي ديگرگون مي رسد،او هويت شعري

خود را در اين گونه شعرهايش هم به نمايش مي گذارد،انگار به پديدآري معادله ي تازه اي دست زده

باشد: به چيزهاي نديده مجرمم/به آب هاي نخورده/ كه دستانم عطر گنگ اين حوالي را گرقته و ماهي

هاي قرمز/از چشمانم كوچ مي كنند!/به چيزهاي نديده مجرمم اگر گرگ ها /پيراهنم را پيش پدر گرسنه

 

1

مي نالند/پيراهنم كه از سيب مي رقصد در كف تو بود/رفت/و هنوز رنگ به رنگ بهانه هاي برگ

پاييزم!/صدايم را/ كوتاه تر از آسمان   تر مي كنم به باد/ از انگشتان نيلي خاكسترم/ انتظار بوي

گندم ندارم/ساعتم كه زنگ مي خورد/ محرم است/ و در چاه ترين نقطه ي زمين/باران مي زند كه

ايستادهام كنار چاقو/ قند دريا را/ در دلم آب مي كنم/ و براي هر لحظه/ از سر انگشتانت/ تولدي

دوباره مي يابم                         صحنه:    ص:31-30

 

شعر «ميثم رياحي» در رويكرد غنايي خود به دور از تظاهر به مغازله هاي باب روز ،كه بيشتر

از آن كه ماهيتي وجودي و قائم به ذات داشته باشد،سوداي ديده شدن و به ديد آمدن در آن است و

يا سر پوشي بر بي جسارتي شاعردر ديگر نمودهاي زيست اجتماعي است؛بر هويت فردي خود

تاكيد مي ورزد كه در شعر هايي منزه از ضرورت هاي هماني با ديگران قابل رويت است.

 

در دفتر دوم كتاب به«حلقه هاي اشاره» مي رسيم كه هر چند فرمي حلقه وار دارند و زنجيره اي

را در كنار يكديگر شكل مي دهند؛ اما به نظر مي رسد در آنها «آني» رخ نمي دهد،جز بارقه اي

از دادخواهي زن محوري كه ناگهان از شعرهاي «ميثم رياحي» سر بر مي آورد: مادرم/هركار

كرد/نتوانست/ زن باشد/پالتويش را فروخت/ و من از شب/ شير نوشيدم/ از خاطرات يك گوزن

حلقه ي چهارم:ص:58

 

دفتر پاياني«ماه،حلقه ي بي انگشت» "اوراد" نام دارد كه جز دوشعر به تمامي از ساختاري

اپيزوديك تبعيت مي كنند،در اغلب شعرهاي اين بخش دريافت پيرنگي كه لولاهاي پنهان اتصال

آنها را نشان دهد؛دشوار است. هر چند كه هر يك از آن ها به صورت مجزا نيز مي توانند،محل

تامل باشند.ماننداپيزود 3 از شعر«سلسله هاي انا انزلناه»: با زمين در پرنده/اسخوانم شكسته/اين

گلوي ظهر است و ساعت ماه     ص:72،يا اپيزود 4 از شعر«وراسيون ظهر بر دار(چشم نامتناهي)

ظهر/در اكثر لب هايم/ مبهم است                                                         .

 

در اپيزودهايي«از هزاره ها با خوشه هاي آبي» اما مفصل هايي چفت شده مي بينيم وآنيماي حاضري

كه به تعبير يونگ در ظهورخود مي خواهد ميان من و فراخود راوي توازني ايجاد كند و بافت غنايي

شعر را جلوه اي ديگرگون ببخشد؛اپيزود1 : خاتون/ نه روي مس/اينجا/روي هر چه باداباد/ قدم مي گذارد/

فرياد مي زند/ براي باد وهمهمه ها ي گيلاس/ تا خروس/ در حوصله ي زاغ/ گم شودبا باران...    ص:74

 

اپيزود2: دراتاق/نور  بالينم را/ تاريك مي كند/ وخاتون / ناراحت برنج/ نگران شاهزادگان نان/ وا لفباي

بركه...                ص:75

 

اپيزود5: خاتون / در ابتداي شب    نشسته است/ و غريبانه آسمانش را / در تنور/قرينه مي كند    ص:76

 

«ميثم رياحي» مجموعه ي«ماه،حلقه ي بي انگشت» را با«كلاغ/در چاه» به آغازي ديگر سپرده است؛كه در

آن سطر آفريني و گوشه هاي بر جسته اي به نسبت ديگر شعرهاي كتاب ديده مي شود،مانند:

نه اتفاق مي افتد/ نه اتفاق فاصله دارد/از فرسنگ ها سنگ/

در تنم/ مادر/ پا به ماه گذاشته/در چاله/ در تنها يك چشم/با

گله اي گوزن در پنجه و/هجومي اسب گونه در آهوان

مادرشدم/ به جان جنگ در زيتون

پادزهر در زنبور و نيش نگفته اش به آسمان

 

2

جا مانده ام در پروانه

جا هنوز در راه است/ راه راه / مي آيد از راه

راهرو/ پر از آتش/ و گل هايي با زبان گاو / در حنجرهاش كلاغ دارد و دام

نگران نباش پر كزادهي ماه!

...         

                ص:87-86

 

كه بروز فصل هاي ديگري را در شعرهاي او نويد مي دهد.

 

 

 

INDEX