www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
ابراز دست خط بعدي * مهرنوش قربانعلي يادداشتي بر: جلد اول عشق: «ژئوسئانس من» يك شعر از خيلي بوي لندها پيش ساختهي: محمدرمضاني فرخاني نشر قو: چاپ اول 1385
«ژئوسئانس من» اثري ديرياب و دشوار است از آن روي كه در نگاه و خوانشنخست ميتواند داراي جذابيت يا پس زنندگي بسيار باشد، اگر از سد نبود تجربههايمأنوس و آن چه پيشتر با آن روبرو بودهايم، قواعدش را كشف كردهايم و لذتش راآموختهايم، بگذريم به اين اثر نزديك ميشويم. زبان شعري «ژئوسئانس من» در وضعيتي مستقر شده است كه نوشتارهايگوناگون را امكانپذير ميكند، بنابراين داراي مراكز متعدد معنايي است و براساس تعليقكشف پيوستگي و گسستهاي آشكار و پنهان و با تكيه بر محورهاي ثابت ذهنيرمزگشايي نميشود. «ژئوسئانس من» شعري از بند رسته و رهاست، بنابر تعريف «بارت» آن را ميشود«متني ناسازه وار» به شمار آورد كه از تصوري رايج از اثري متحد اجتناب ميكند و دربرابر كليشههاي فرهنگي مقاومت ورزيده، باورها و قالبهاي رمزگان آن را برهم ميزند»،اين اثر با بهرهگيري از حضور صداهاي گوناگون به شعري چند صدايي تبديل ميشود،صداهايي كه شاعر بدون ارجحيت بخشي آنها را احضار ميكند و زمينهي بازتاب شان رافراهم ميآورد. الف) صداي راوي كه در بخشهاي گوناگوني از كتاب حاضر ميشود با مخاطبي فرضي كه با او كنشي حسي داشته (دارد)گفتگو ميكند: /خودت خوب ميداني / كه چقدر دلم نامههايت را ميخواهد/نامههاي زيادي به مقصدم بفرست. ص: 21 /بارها/ بارها از تو خواسته بودم / كه نگويي تو را دوست دارم / بلكه بگويي باتو خوشم/ نگويي: تو همهچيز من هستي / و فقط بگويي كه وجودم برايت مغتنم است / ص 52 ب) صداهاي زمينه: كه آنها را ميشود معادل روايت داناي كل (محدود - نامحدود) دانست، يا نقشي كه همسرايان در متوننمايشي داشتند، برايشان قائل بود. /چند دقيقهاي است كه همين طور روي ميز / خودكارش را به حال خودش گذاشته، نفسش كه بهآسودگي بالا آمده دست راستش راهم كمي بالاتر آورد و زير چانه گرفت و بگويي نگويي آن چانهينسبتاً كوچك و گردد را خاراند. ص :90 / حالا ديگر اتاق به او تعلق دارد و او ميتواند از طبقهي سوم به همهي آنچه كه در بيرون، پشت اينپنجرهي نيمه شفاف به او تعلق ندارد: به انبوه درختان كشداري كه برگهاي سبز و حتي زرد و قهوهايشان ته كشيده است به چراغ راهنمايي سر چهار راه، كه رنگهاي نافذ قرمز و سبزش، شبها ازفاصلهي صد، صد و پنجاه متري، براي حالي به حالي شدن يك امپرسيونيست كار درست، بارهاهمكاري كرده بودند و بالاخره به موتور سوارهايي كه معمولاً محلي به چراغ قرمز نميگذارند و ازميان گلهي عابراني كه به گونهاي غريزي پرعجله ميكنند خيره و مكث شود ص: 293-292 ج) گرايشهاي متفاوت گفت و گو تك گويي (مونولوگ)، گفتگو با مخاطب خاص،گفتگو با مخاطب عام گونهي پرسش پاسخ،پرسش - سكوت و... - همين كه دارم برايت اقرار ميكنم در روزگاري نزديك به آينده، من هم چيزي را دوست داشتهام. كافيست تاوكيل شما، ماترك پروندهي غمگينم را وارد ماجراي بستهام كند و باز پيش روي همه آن را بكشدبيخود / گيسوي انعكاس تو اين جاست / كه ميريزد از سبو به دلخواه / از اين سوي مستي به آنسوي / آن سوي تأويل (گفت و كوبا مخاطب خاص)ص: 144 ـ / پس نگاه كن چه برفي / دارد همين طور آهسته / بر شانههاي اين زخم نالايق / اين ژويي سانس تحقير/ هم اين كه / دلواپس فرو مينشيند / و هم آن كه / دلگرمش باقي ميگذارد / وهي سر ميخورد / پرندهينتهاي دلپذير / برگرد اصحاب برف و بوريا (گفتگو با مخاطب عام) ص: 158-157 - / دارم فكر ميكنم كه رابطهاي دو نفر / زماني مناسبت دارد / كه هر دوي آنها / به شخص يا موضوعسومي ارادتمند باشند / يعني به پدر يا پسرش / و يا دست كم روح القدسي،چيزي معتقد باشند / مثلاًاراده كنند / كه از ماشينهاي سرخ اين بريگاردهاي فراري / هرگز پياده نشوند در وسط راه (تكگويي) ص: 188 - جدي؟ / فقط براي مدتي؟ / - آري / آن هم فقط براي مدتي، / درثاني / در راه هميشه بايد محكم بست /حتي / پشت سردوست عزيزي / كه رفته به ميدان گاه برف و بوران / و گرنه / از شوخي گذشته / هوا /جداً / بدجوري سرد ميشود اينجا /(پرسش - پاسخ) ص: 53 گسترهي 353 صفحهاي شعر بلند «ژئوسئانس من» كه در ميان تجربههاي نسلي دههيهفتاد بيسابقه است را ميتوان از مصداقهاي كم نظير (ايراني) چند صدايي دانست. «محمدرمضاني فرخاني» با تجزيه - تحليل، مرور، نك گوييها و بازتاب انقطاعهايحسي، فكري، نگرشي، رفتاري جاري در هستي انسان، جستجوي گم شدهاي را سراغميگيرد كهبا همه ي كثرتگرايي در وحدتي شگفت يافت ميشود. بسياري ازهنجارآفرينيهاي متفاوت معنايي موجود در شعر از همين نگرش ناشي ميشود، شاعردر ادامهي، / آن چه يافت مينشود آنم آرزوست / در بازنمايي اجتماعي جهان رويكرديآميخته به طنز و پارودي وار را در پيش ميگيرد. ص: 47-46 ايشان قصه مينوشتند و ميگويند كه سالينجر نامي را بهترين ميدانست ]هيچ وقت او مثلسرانگشتهاي بلاديدهاي من، خطهاي يا سوناري كاواباتا را بريل نكشيده بود، خيلي وقت پيش دلمبرايش تنگ شد و بس[ نه، فعل ماضي، نقل مرا از او بيسرانجام ميكند، درستش همان است كه بهصيغهي حال صرف كنم همهي فعلهايش را، ارسلان سعدي قصه مينويسد و سالينجر را بهترينميداند، هر اتفاق ساده و به ظاهر كوچكي، هر آدمي با هر جمله يا حركت متعارفي، حواس و ذهن او رابه خود جلب ميكند و اين آقا ارسلان هم آنها را دوبارهسازي ميكند و يك بار ديگر به سليقهي خودشسرهم ميكند، ميسازد، روي سوژههايش كليد ]در نسخهي خانلري: كليك [clikميكند و يكجورهايي با آنها بازي ميكند. پانوشتهاي اين شعر بلند هم بيش از ايفاي هر نقش ديگري بنيانهاي طنز كتاب راقوت ميبخشند و حتي در بخشهايي در اين راستا نقش موثرتري را ايفا ميكنند: ـ آن را در هيچ نسخهاي از ديوان خواجه تاكنون، نيافتهام. پانوشت 60، ص: 149 ـ فاعلاتن فاعلاتن فاعلن عرض مولاناست با آلن دلون پانوشت 112، ص: 242 - حافظ دل پسند ما هم به هر طرف كه ميرفت / دچار آينه ميشد بدون شك هردم پانوشت 146 ص 345 بينامتنيت كه خود از وجوه چند صدايي بين متون حال و گذشته است در«ژئوسئانس من» نقشي محوري دارد (نمونه: ديوان شمس ص 19، سهراب سپهري ص:29، اخوان ثالث ص: 33 كتب مقدس ص: 331، كمدي الهي ص: 279) و گفتگوي متن با شخصيتهايي كه يادآور چهرههاي فيلم، تئاتر و وجوه متني آن مانندنمايشنامه، فيلم نامه هستند (نمونه: ص 31،32،62)، علاوه بر آن در اين اثر با فرامتن(نمونه: رجوع شود به ص: 34)، ورامتن (نمونه: رجوع شود به ص 42-41)، درون متن(نمونه رجوع شود به صفحات 148، 149، 345، 396) نيز روبروييم، آيا شاعر معترضياست كه در برابر هستي شقه شقه خود قرار گرفته است؟، آيا به شاد زيستي فلسفي نظردارد؟، مقابل متون، آثار، فيلمها چه قضاوتي دارد؟، زيست در دنياي كنوني را چگونهميبيند، به نظر ميرسد «ژئوسئانس» قرار نيست د رمقام پاسخ به سامان جويي ذهنمخاطب برآيد و مبناي خود را نه بر رمزگشايي و كشف شدگي كه بر «هركسي از ظن خودشد يارمن» قرارداده است. «ژئوسئانس» بيش از هر چيز يك فخريه است؛ / تا مثل مرا / دوباره در آغوش خستهات آوري / كار اين جهان از دم شمشير يك سره / است. ص: 8، اين را با عناوين 21 فصلكتاب كه هريك تركيب يا عباراتي است كه حول كلمهي خط نقش گرفته است نشان ميدهدمؤخره (نافه گشايي) كه شاعر يادآور ميشود، ]اين فقط طرح ابتدايي يك شعر بلند است ونيز خوان پنجم از خطوات آن هفت خط مشهور است كه د رمجموع گردآوردهاند در همانمعلقات سبع[ كاربرد نشانهشناسي (باستاني ـ كنوني) تركيبهاي هفت خوان، هفت خط ومعلقات سبعه را از ياد نبريم. در كنار كلان روايتهاي متكثر در اين شعر به روايتهاي ديگري هم ميرسيم،مانند روايتي از سالينجر كه با تكيه بر مجموعه داستان «دلتنگيهاي نقاش خيابان چهل وهشتم» در شعر جاري و پراكنده است (نمونه: رجوع شود به صفحههاي 47، 91، 197،377)، يا بروز گرايشهاي عرفاني كه با ترجيع «اين كار دل است و كار پيشاني نيست،مقالات شمس» بر آن تأكيد ميشود (نمونه: رجوع شود به صفحههاي 74،77،82 و باكميتغيير 85، 100 [ و يا بن مايههاي حسي شعر كه با تكرارهاي چون / هنوز هم كم و بيش /دوست دارم برايم نامههايي هجو بلكه بفرستد /آن هم در پاكتهايي از لاجورد (نمونه:رجوع شود به صفحههاي 9، 21، 24) بازتاب پيدا ميكند. تكرارها و ارجاعات ديگري نيز درشعر وجود دارد كه بر مبناي بينا متنيت شكل يافتهاند. «محمد رمضاني فرخاني» با احضار فرم و ژانرهاي گوناگون در اين شعر بلند و باپرهيز از حفظ هنجاري سبكي، زماني، زباني توانسته است. تمايل خواننده را بر تداوم آنچه در بخشي از شعر به آن ميرسد به هم بريزد، او با ايجاد تقاطعهاي فرمي در جاهاييكه ميشود برجستگي فرمي - سبكي ويژهاي را در شعر سراغ گرفت فضايي آبسترهاي درشعر پديد ميآورد، تا مكاشفهاي دائمي در «ژئوسئانس» شكل بگيرد براي «ابراز دستخط بعدي»*
* و ابراز دست خط بعدي يعني بيرون شد از دايرهي پنهان (ژئوسئانس من ص: 319)
|
|