www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

 شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

 

نشان خودبسندگي
تاملي در مجموعه شعر «وقتي شبيه عجيب»
«عليرضا بهنام»


نويسنده: مهرنوش قربانعلي

اگر اين فرض را محل مراجعه قرار دهيم كه هر آنچه از لحاظ زيبايي شناختي نشاني از كمال دارد، صورتي خودبسنده به خود مي گيرد و گفته «باختين» را كه صورت هاي ساختاري عبارتند از صورت هايي كه ارزش هاي اخلاقي و مادي انسان زيبايي شناختي به خود مي گيرند و در نظر داشته باشيم كه بنا بر اين نگرش صورت هاي طبيعت به مثابه محيط اين انسان و صورت هاي رويدادهايي كه او در عرصه زندگي شخصي، اجتماعي، تاريخي... به مشاهده آنها مي پردازد، همه دستاوردهايي خودبسنده اند و نشاني از فرديت دارند، مي توانيم در جست وجوي اين خودبسندگي و فرديت نقبي به «وقتي شبيه عجيب» بزنيم. در «كتاب اول: شب اسرافيل» از همان ابتدا «عليرضا بهنام» شعر را با زبرمتنيت مي آميزد، چرا كه هجو، التقاط و طنز به صورتي وجودي زبرمتني اند، يعني وابسته به دانش خواننده از زيرمتني هستند كه زبرمتن آن را پارودي وار دگرگون كرده يا به جهت التقاط گرايشي صوري به آن نشان مي دهند: سمت از زبان گذشته مي رود به جانبي كه شبي از شب هاي /زمستان نوشت/ يك شب و حالامي رود كه از سن ژون پرس برود ايتالو كالوينو/ دارم پرتاب مي شوم مي شوم شو و فرو مي رود متن/ در فرو رفتگي اش (ص 9)
    
    فصل هايي كه در اين شعر وجود دارد نيز وجهي از طنز و كنايه دارد، مانند «توضيح واضحات» و«بازگشت» كه به صورت ديداري نيز اجرا شده است. در «كتاب اول: شب اسرافيل» دلالت هاي جغرافيايي و ارجاعات به شخصيت هاي تاريخي و سياسي نيز بسيار به ديد مي آيد: چهار انگشت/ بالارفته گوشه از سمت چپ و باد مي وزد در فرورفتگي اش/ شكافته
    
    فرقي كه ندارد گربه اما مي افتد روي زمين/ چهار دست و پا / اين تجربه قطعي است شك نكنيد، / يك نفر در جورج خسيس يك نفر در كاخ كه مي گويند/ مي گويند سفيد/ بوسه مي فرستد سفيد اما سفيد شبيه قارچ قاچ مي زند/ فرق گربه را از وسط / آقاي بيل كلنگ از وسط موش از وسط قاچ مي زند / گر به را (ص 11)
    
    سمت از گذشته مي رود به جانب كه شبي نوشت از شب هاي زمستان ايتالو/ قيچي مي كند ملك محمد هندو و اين يكي هم قطعي است/ شبيه شبيه شبيه شهرزاد بوسه هاي جورج خسيس و بيل كلنگ / كه مي رود از بالادر مي رود از روبه رو/ نمي چرخد اين بار شكافته مي شود/ (ص 14)
    
    و علاوه بر اين موسيقي همانند صورت تركيبي يا ساختاري در آن وجود دارد كه آرايشي از صوتي كه در حيطه تجربه دريافتني، شنيدني و شناختي است را در خود دارد. كتاب دوم و سوم مجموعه «وقتي شبيه عجيب» به لحاظ ورود به متن اصلي و آغازيه خود رويكردي قابل تامل دارند و آن دو روايت از دو شاعر ايراني«احمد شاملو» و «عباس صفاري» در دو دوره مختلف است: از دو شاعر از دو كشور ديگر«فدريكو گارسيا لوركا» و «والانا شاعر هندي». يعني اين دو كتاب با درآمدي از آميختگي فرهنگي و روايت اينجايي جهان هاي شعري ديگر آغاز مي شوند كه تمهيدي ساختاري نيز در بطن خود دارند.«وقتي شبيه عجيب» كه آغازينه اش روايت «احمد شاملو» از شعر«لوركا» است در حقيقت روايت «عليرضا بهنام» از «شاملو» است كه از قضا سوگسرود از آب درنيامده و نوستالژي شاعر را بازتاب مي دهد: حنجره يي نيست كه ما واژه هاش را/ اينجا كه نيست تركيب مي كنيم/ خاطره يي نيست/ سل خورده اين صداي پهن/ گاهي با سبيل هاي دررفته/ و ما/ بالكه هاي له شده/ بي خاطره از شهر گذشتيم (ص 26)
    
    در «وقتي شبيه عجيب» نوستالژي، اسطوره گريزي و اسطوره نگري در كشاكش اند: از بامداد تنها مداد مانده با كج/ خيره به خاك و عجيب نيست اصلن/ شبيه عجيب هم/ با كاكلش اريب صيحه مي كشد خيره به زمين
    
    (ص 26) مردي بلند با چشم هايش روي دو پا/ آن سو تر از دروازه و ملت ها/ مبهوت بالادست خيره شدست
    
    (ص 28) و چرخش حضور راوي است كه شعر را از غلتيدن به دوسويه شدن هاي رايج پرهيز داده است: عجيب وقت گفتن من بود/ عجيب تر صفحه هاي برگشته روي خودش/ فنجان/ چرخيده از اتفاق/ دور كامل از گوشه هاي عجيب/ بلند مي شود با تصاويرش/ و كوچه هاي با سرعتي اريب / چه طولاني فرار مي كنند (ص30) در كتاب سوم: «شبيه فراموشي» بافت موسيقيايي و ضرباهنگ مواج برخي از شعرها آنقدر درهم تنيده است كه پيوستگي شگفتي را در شعرها رقم زده است، انگار گاهي مي شود آنها را به عنوان قطعه يي موسيقي نواخت: دور شود دورتر و چشمانت از آبي بزند بيرون/ محض همين از نگاه تو رفتم/ رفتم؟ / حواي سركشي كه از سيب هاي رنگ بيرون مي پرد / حواي سرخ معجزه در خواب هاي دور/ دورتر بشود كه بگويد ما فراموش شدگانيم/ و محض چشمان شما دو قدم آن طرف تر از سرنوشت آريديس بزند بيرون، (ص 35)
    
    پل مي زند سي سي تا و سه تا/ به وقت ديروز دو بي بي كم/ و دست هايت كم كه مي تراشدم به عصر گذشته همان و همان/ اين لايه لايه مي شود صدا در صفه هاي كوه صدا خميده از بالا/ باز مي گردد به پل باز يك روز خاص/ سي سي سه تا دست پل مي زندم/ و از اين اواخر وقت پرتابم مي كند به چرخ چرخ روي زمين/ دستت كجاست؟ كجاست؟ بيايد باز بچرخد در صفه با صداي سانتانا / دستت كجاست صفه را ببرد تا هواي يك پل
    
    (صص 38-37) اين تركيب موسيقايي با شيوه هاي اجراي شعري و انتخاب لحني كه در كتاب سوم وجود دارد و بيشتر گزارشي و بازتابي است، عاشقانه هاي اين بخش را از اصرار بر وجوهي مانند شكست، اندوه، هجران و پرداخت هاي اغراق آميز و مانوس به آن دور كرده و فضايي خودبسنده پديد آورده است. زيبايي شناختي خاص «عليرضا بهنام» در «وقتي شبيه عجيب» ويژگي هايي را پديد آورده است كه دورتر از آنچه رايج است، اتفاق مي افتد.
    

 

INDEX