www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
سخنراني « مهرنوش قربانعلي» ، دربزرگداشت" عليشاه مولوي"،دانشگاه تهران 14/9/1387
مستندسازه هاي شعري
شيوه ي مفهومي نهفته درهراثرداراي كاربردهاي گوناگوني است،ازسويي يكپارچگي ووحد ت آن را مي سازد وازجهتي آگاهي اجتماعي وتجربي سراينده اش را نشان مي دهد كه به تبع آن سازوكارزباني ويژه اي را برمي گزيند. ازآن جايي كه شعرهاي اخير " عليشاه مولوي" هنوز به صورت كتاب ارائه نشده ودردسترس نيست،دراين متن پنج شعر ازا ين شاعرمحل مراجعه قرارگرفته است. درشعر«پنج اپيزودبراي آزادي» همان طوركه از نامش پيداست ازامكان بهره مندي ازظرفيت هاي ديگرهنرها درشعراستفاده شده است،علاوه برآن شيوه هاي بياني ويژه اي را هم مي بينيم كه بيشترازآن كه برامكاناتي نظيراستعاره،گستره ي تصاويروايهام هاي ذهني وعيني تاكيدداشته باشد،راوي درآن به شيوه اي مستند مضامين را در تدويني شعري بيان مي كند:
ديروزش را حس نمي كنم/ امروزش را دوست ندارم/ وفردايش فعلا درروياهاي من زيباست/ همراه هراسي هميشگي/ايستاده ام،نه ايست داده اند/ پشت مدار بسته ي مرزي خاكستري / زيراقتدارتابلويي آشنا/ همان كه معمولا برديوارسربازخانه ها ديده ايد/ جمجمه اي سياه ودو استخوان متقاطع/ كه درهيچ شرايطي فسيل نمي شوند. «اپيزوداول – وطن»
درتدويني اين چنين اگرتكيه ي سازه هاي مستند براستنادهاي ذهني وخلق برابرنهادهاي بيروني كم شود،درصدريسك پذيري بالا مي رود وبه فرض به گزارشي رئال نزديك مي شويم كه سمت گيري فكري شاعر به آن اضافه شده است،درپنج «اپيزودبراي آزادي» تقابل هاي ذهني و عيني اين فاصله را بسيارمي كند:
بايدمواظب باشيم/ روح پيشوا ازمرزها بي گذرنامه مي گذرد/ ودربعضي ازهمين همسايه هاي صميمي حلول مي كند/همين هاكه ديواربه ديوارما پيرمي شوند/بايد خيلي مواظب باشم/آن ها كه بيايند/گلدان ها،پنجره ها،آينه ها و دل ها مي شكند/كتاب ها خاكسترمي شوند/و شعرخاكستري « اپيزود سوم»
وگاه كه كمرنگ ترمي شوند،نگراني ازقطعيتي ايجابي درپس زمينه هاي مضموني شعر قوت مي گيرد. باتوجه به آن چه درباره ي شيوه هاي اجراي شعرها وتدوين گري درآن ها آورده شد،شايد اين تصورقوت بگيرد كه " عليشاه مولوي" شاعري ست كه الويت هاي زباني- فرمي وساختاري در سروده هايش حرف اول را مي زند؛ولي بيش از هرچيز" عليشاه مولوي" شاعري آرمان گراست و دستاوردهاي دو دهه ي اخيركه برتاويل هاي چندوجهي،گسست هاي روايي و زبان محوري تاكيد داشته ،هرچند درشعرهاي او بي تاثيرنبوده و نيست،اما او هم چنان آرمان گرايي ست كه بر ايده هاي فردي واجتماعي خويش خيره شده است،بنابراين شعرش گاه قائم به ذات وگاه متكي به برون خويش است. در شعر«ماهي هاي شهري كه رودخانه ندارد» شيوه ي اجراي " عليشاه مولوي" كه بر امكانات سينمايي تاكيدبسياردارد؛ رخ مي نمايد: دهان باجه ي تلفن بازمانده است/ دفترچه ي كوچك قرمزلكه ي خوني است/كه ازلب پاييني اش پاك مي كنم/گوشي را حلق آويز مي گذارم براي پاشنه ها وپياده رو/امواج آبي نئون برشاخه ها وشيشه ها مي گذرد...
نماي نزديكي كه شعرباآن آغازمي شود وفلاش بكي كه نما را تغييرمي دهدو زوايه ي جديدي را پديد مي آورد:
فلاش بك/به شبي كه نيامدي/ همان دقايق دوشنبه ي دلگير/ خيلي بعداز اين كه آخرين اتوبوس خميازه ها را ببرد/روي نيمكت ايستگاه بي مسافر/ ببخشيد،اين نامه ها ونمره ها مال شماست! همراه ناله ي گربه اي كه ازسردل درد/سگ سالخورده ي مغمومي/به زباله هاي روبه روي رستوران تعطيل نزديك مي شود/حالا در پياده روباران مي بارد/وبين پاشنه هاي عابران عجول يك نفرعاشق باران است/ گوشي اگر پاندول عقربه هاي ناپيداست/ربطي به روياهاي من ندارد.
شايدبه دليل نوع نگرش اوست كه گاهي درشعرهاي عاشقانه اش نيزطنز،وارونه سازي هاي تصويري و تحليل و تفكردرهم مي آميزد وشعري ديگرگون پديدمي آورد كه بيشتر به جستاري درحيطه ي انديشه پهلومي زند:
اندوه ات اگرآبستن انديشه نباشد ستروني/نترس/بگو،/ماه مكعب:/آفتاب مستطيل:/درخت معلق:/اين شورش اصلا بي دليل نيست/ولي اين توصيه طعم تحكم دارد/چه كنم؟/من هم مردي ازاين قبيله ام «دراين صورت دوستت خواهم داشت»
« شست دقيقه سرگرداني» عليشاه مولوي را مي شود فلمنامه اي شعري دانست كه درپرسپكتيو وتغييرزوايه هاي پديدآمده درآن كاملا ريزنوشتارهايي مانند: نماها،مكان،زوايه ديد،بازي ها... منظور شده است:
سي دقيقه به نيمه شب/زير ديوار بانك-خوابيده است- نكند مرده باشد؟/ آهسته ازحاشيه ي حريم او مي گذرم/كرده اند آرام –آواز نبايدبخواند،عابري كه جيب هايش،دست هايش پرانتز/نقاشي كودكانه اي كه پاك كن رويش كشيده باشند/ زيرسايه ي برگ ها كه مي رقصندنرم/ هفتادساله اي با روياي هفت سالگي/كه دربيداري همه جا سرك مي كشد/نكند مرده باشد.
پايبندي شاعربراين شكل نوشتار ومستندسازه هاي شعري هرچند صورتي نسبتا بي نقص يافته اند،اما شايد تمركزبيش از حددر اين شيوه او را از قدم برداشتن به سوي تجربه ي فضاهاي ديگرگون دوركند.
درنماهاي شعر«كاملا خصوصي براي آگاهي عموم،حرف زدن با دخترم» كه اپيزود پنجم اين نوشتار است،نگاه آرماني شاعر را مي بينيم:
امروزمي روم بهانه بياورم/ باشد براي فردا/ مثل فاصله ي خاموشي تا فراموشي/ راهي نيست،/از اين جا تا آن جا/اما ترافيك اين خيابان ها/راهبندان مي شودو ميدان كشتارگاه/ بازار امحاء واحشاء/ كله پاچه دل قلوه جگر/جلزولز مي كنند روي شعله ها/وز وز مي كند زنبورزرد روي خونابه ها/چطورمي خورند مردم/ حق ديگري را در اين گره ي كوري كه افتاده دركارآن ها
يا: ديشب باد پيچيده بود در دامن گلدار مادربزرگ/بربام خانه اش دردامنه ي زاگرس/دل ناگران تو،راه را مي پاييد،يك لحظه با چشم هاي تونگاهم كرد/ يك لحظه با چشم هاي تو تو تو
" عليشاه مولوي " شاعري ست كه دغدغه ي گريزاز آرمان گريزي دارد؛ و شعرهايش دراين راستا شكل مي گيرند.
|