www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
رويارويي دنياي امروزبانبشته هاي سفر
رويارويي دنياي امروزبانبشته هاي سفر
مروري بر« بادها شناسنامه ي مرا بردند» سروده ي : علي عبداللهي
سفرنبشته هاي يك شاعرنخستين تداعي را كه به ذهن بي يا با شباهتي متبادرمي كند،سفرنامه ي " ناصرخسرو" است كه نثرنوشته هاي اوست ودردنياي معاصر(ونه امروز) كمترشاعري را با اين گونه نوشتارمي توان به يادآورد،بلكه اين عرصه بيشتر موردعنايت نويسندگان قرارگرفته است. پيشينه ي سفرنامه ها نشان ازضرورت هاي زماني آن ها دارد،دوره اي كه نوشتاركم شمارامكان آشنايي با مكان هاي ناديده،آداب ورسوم،وچگونگي شيوه هاي سلوك را فراهم مي آورد، دردنياي امروزكه امكاناتي نظيردنياي مجازي،شبكه هاي ماهواره اي وحتي درسطح كوچك ترcd هاي فرهنگي هرگونه شناختي را به سهولت در دسترس جويندگان قرار مي دهند، نقش نبشته هاي سفر چيست ؟ ، با اين پرسش به سراغ " بادها شناسنامه ي مرا بردند " مي رويم تا نظاره گر تمهيداتي باشيم كه براي آشتي سفرنبشته با دنياي امروز مي توان جستجوكرد و اين كه آيا دراين اثرچنين رخدادي وقوع يافته يا نيافته است؟،درشعر" ونيز" با روايتي نامتمركز روبروييم كه مكان هاي ديگري نيزدرآن تعميم يافته اند،زمان متغيراست وصورتي سيال بين اكنون- ديروزوديرينه ها دارد،و بين گستره اي ذهني- رويتي درآمد وشداست،دراين سفرنبشته كه راوي ،سراينده درآن يكي است،درونمايه ي شعر" رمانس" است وازامكاناتي كه بازتابي ازسفر(به گونه ي روايت هاي پيشين آن) باشد، درآن نمودي نمي بينيم، فقط بابرانگيختگي هاي حسي، دروني راوي روبرومي شويم:
توآنجا بودي/ كه زمين نشست وبرج خم شد/ من اينجا بودم و/ ازتنديس ها پرسيدم/ گنجشكچگونه دنيا را مي بيند ودانه برمي چيند/ براسكله ي تاكسي هاي " ونيز" / مي آيدتا يك وجبي مان/ نوك مي زند به ناخن هايم/ مي پرد با جفت اش/ اين همان گنجشكي نيست آيا؟/ كه " ماركوپولو" را براسكله بدرقه كرد؟ ص: 9-8
بنابراين هنجارآفريني هاي متفاوت اين شعربيشتردرحيطه ي معنا شكل مي گيرد.
شعر" بولونيا" ازسه شعري كه نبشته هاي سفربه ايتاليا ست، نيزروايتي تك ساحتي را دنبال مي كند،هرچند كه مايه هايي از طنزدرآن اتفاق مي افتد اما نگرشي متفاوت و افزودني بردانسته هايي از فلاسفه ودانشمندان احضار شده درشعررا كمترمي شود،درآن سراغ گرفت:
ديگري درشمال همان حوالي فرمود:/ " من فكرمي كنم،پس هستم!" / رهگذري سبدانگوري به دست/ خنده اش گرفت/درجا خنده برلبانش ماسيد:/- كشف بزرگي ست/اما نه به بزرگي آن كشف دوجمله اي/كه مي گفت:" هست،هست!" / وصدها سال پيش رهگذري شنيد/وتمام عمرش مي خنديد/ اماازكابوس اش رهايي نيافت ص: 15-14
نبشته هاي سفربه آلمان،درمونيخ1 بيش از هرچيزرمانسي است كه سمت وسويي سنتي دارد وبي يا باسفرهجراني هايي چنين مي تواند شكل بگيرد: توآنجا بودي/ ومن/كه قرارنمي دانم/ من اينجايم/ وتو/ كه قرارنمي گيري/ درهياهوي بام هاي اخرايي/ميان عمارت هاي بلند و تيز / دريا و صفه اي رو به آفتاب / نه قرار نمي دانم من / در " باوا ريا " ي مغرور ، / - خراسان ژرمن ها - / با هواي سنگين و خرام خمارش / در شاد نوشي هاي اكتبر / تو نيستي و / رازي كوكه باد / عيان اش نكرده باشد ص: 20- 19 پرسش اين است كه يافته هاي شاعر در سفر نبشته ها را در كجا سراغ بايد گرفت ،در ديده ها و تپيدن هاي متفاوت، آيا نمايي از آن چه رويت كرده را با آميختگي هاي ذهني اش با خواننده در ميان مي گذارد ؟ ، ازآن درخلق هنجارهاي متفاوت زباني،زماني،ساختاري بهره گرفته است؟، آيا بر " بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي " تاكيد دارد ؟ ،به نظرمي رسدآن چه رخ نموده است بر كنار از همه ي اين ها مي گذرد و راوي - شاعر از امكان سفر به مثا به ي فرصتي جهت مرور ، واكاوي ، تحليل و باز نمايي تعلقات دروني اش سود جسته است:
ودرانفجارخردانتقادي !/ شب سپورهاي شهر/ كوهه هاي رنگارنگ شيشه را/ جاروخواهند كرد/وباآن،غبارزمستان را!/ خردابزاري- كه اينجا محال است غيب اش بزند-/ فردا كت وشلوارپوشيده/ازجلوي عمارت كهنه ي شهرداري/خواهدگذشت وهيچ به يادنخواهدآورد/ كه بهشت،پاداش بيقراري"جعفر" است. ص:23 بخشي ازشعر
وشايدازهمين روي است كه درمونيخ3 دربرابرنهادها وتقابل هايي دوتايي ميان تهران به دريافت "آسمان، همان آسمان است" مي رسد:
پس چه توفير/ بالاي شهر،خدا يا شيطان؟ / همه جا،نورهست البته ودودلاخ ودروغ/ وانگشت هايي كه/ ريزاقلام صورت حساب ها را/وامي رسند،درسرماي زيرصفر/ كبودنمي شوند/ وچشم هاي دوخته/ براعلان الكترونيكي آمدشد قطارها/ مه صدلايه را مي شكافند.
به هرروي درنگ هاي "علي عبداللهي" دريافته هاي ذهني اش وبرابرنهادهاي شعري كه مي آفريند،بازنمايي تعلق به زادگاه وتاملات وطن مدارش، سفرنبشته هاي او را شايان درنگ مي سازد.
نشرشاملو،چاپ اول 88
|