شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

 

 

 

آزیتا حقیقی جو

سطرهای استبدادی در شعر های جمهوری

نقدي‌بر مجموعه‌شعر « شعرهاي‌جمهوري‌» سروده‌« حافظ موسوي‌»

1
<يك‌شهروند روشنفكر / اصلا خوب‌نيست‌كه‌شعر نخواند>اين‌عبارت‌، عنوان‌اولين‌شعر مجموعه‌ي‌<شعرهاي‌جمهوري‌> است‌كه‌از لحاظ ساختاري‌داراي‌ويژگي‌ادبيات‌متعهد است‌. اين‌شعر، گفتمان‌سوسياليستي‌را تبليغ‌نمي‌كنداما همچون‌نمونه‌هاي‌موجود در اين‌ادبيات‌، ساختاري‌استبدادي‌، خطي‌و تك‌فرمي‌دارد. شاعر كتاب‌جمهوري‌تاثيربسزايي‌در سطرسطر شعرش‌دارد. به‌عبارت‌ديگراو درشعرش‌حضور دارد و اين‌حضور چنان‌پررنگ‌است‌كه‌گاه‌گمان‌مي‌رود او در كنار مخاطبش‌نشسته‌است‌و مي‌خواهدهمچون‌يك‌روشنفكر - يا روشنفكرنما - تكليف‌بسياري‌ازچيزها را روشن‌كند.
اينكه‌شاعر در اين‌مجموعه‌تعريف‌تازه‌اي‌از شعر به‌دست‌نمي‌دهد و زواياي‌تازه‌اي‌از آن‌را به‌مخاطبانش‌نمي‌نماياندهيچ‌، اما متوقف‌شدن‌شعر در سطح‌زبان‌و مفاهيم‌جاري‌وروزمره‌- روي‌واژه‌ي‌<مفاهيم‌> تاكيد مي‌كنم‌- جز عدم‌آگاهي‌شاعر نسبت‌به‌تحولات‌درون‌و پيرامون‌متن‌نمود چيزديگري‌نمي‌تواند باشد.
شعر مي‌نويسم‌براي‌شما / يك‌شهروند روشنفكر / اصلا خوب‌نيست‌كه‌شعر نخواند / حتي‌رييس‌جمهور / كه‌مجبور است‌لا به‌لاي‌حرف‌هاش‌/ شعرتحويلتان‌بدهد / (براي‌پر كردن‌چاله‌چوله‌هاي‌هر استدلالي‌/محشر است‌شعر)
يك‌شهروند روشنفكر ... صفحات‌11 و 10
شعر جمهوري‌نماياننده‌ي‌نارضايتي‌شاعر است‌كه‌تنها درهجوم‌خطي‌شعر به‌دنياي‌خارج‌از متن‌تحقق‌يافته‌است‌.حافظ موسوي‌مي‌خواهد با همان‌ساختار زباني‌افلاطون‌،ايده‌هاي‌او را درباره‌ي‌جمهوري‌و اتوپيا نقد كند. غافل‌ازاينكه‌جواب‌<هاي‌>، <هوي‌> نيست‌. بلكه‌براي‌پاسخ‌گفتن‌به‌<هاي‌> بايد ساختار <هاي‌و هوي‌> را دچار تحول‌كرد. يعني‌ابتدا پايه‌هاي‌اين‌مفاهيم‌را سست‌كرده‌و سپس‌بر ويرانه‌هاي‌آن‌پاسخي‌تاويل‌ناپذير و غيرقطعي‌ساخت‌. اما حافظ موسوي‌نه‌تنها گزينه‌هايش‌را نقد نمي‌كند بلكه‌آنها را ادامه‌مي‌دهد.
سويه‌ي‌محدود و غيرخلاق‌شعرهاي‌جمهوري‌تنها اين‌نيست‌. شاعر همچنان‌به‌خط كشي‌ها و دادن‌امتياز و از آن‌بدترتاكيد بر تاويل‌مجرد و قطعي‌نشانه‌ها و مفاهيم‌اصرارمي‌ورزد.
... / كه‌جمهوري‌يعني‌احترام‌به‌يك‌كلاه‌كهنه‌/ كه‌از كار مانده‌است‌/ كه‌جمهوري‌يعني‌يك‌مساوي‌يك‌/ كه‌جمهوري‌عشق‌بازي‌دو كبوتر / بر بام‌يك‌حرم‌/ كه‌جمهوري‌يعني‌رعايت‌همين‌دقيقه‌همين‌دم‌/ و من‌/ كه‌آدمم‌.
جمهوري‌- صفحه‌ي‌19
در كتاب‌قبلي‌حافظ موسوي‌(سطرهاي‌پنهاني‌) شعري‌است‌كه‌با اين‌سطر شروع‌مي‌شود <سيبي‌كه‌در نگاه‌تو مي‌چرخد /آدم‌را وسوسه‌مي‌كند> با اينكه‌اين‌شعر نيز نمي‌تواند شعري‌مدعي‌باشد - چرا كه‌نتوانسته‌است‌افق‌هاي‌جديد را در جهان‌متني‌اش‌بنماياند - اما لااقل‌توانسته‌است‌از شدت‌قطعيت‌باوري‌كه‌شعر حول‌محور آن‌نوشته‌شده‌تا حدي‌بكاهد.هرچند كه‌از ارايه‌ي‌ساختار جديد - كه‌ محصول‌گذر ازساختارهاي‌پيشين‌است‌- ناتوان‌است‌.
... / من‌گواهي‌مي‌كنم‌/ كه‌آدم‌/ از اول‌گرفتار همين‌خرده‌ريزها بوده‌است‌/ گرفتار يك‌دودانه‌ي‌گندم‌/ و نصف‌و نيمه‌ي‌يك‌سيب‌/ ...
جمهوري‌- صفحه‌17
نگاه‌فردسالارانه‌شاعر نسبت‌به‌جهان‌خارج‌از متن‌- كه‌متاسفانه‌به‌طور كاملا دست‌نخورده‌وارد شعر شده‌است‌- دراين‌سطرها به‌خوبي‌مشهود است‌.
انبوه‌شعرهاي‌تقديمي‌مجموعه‌نشانگر شيفتگي‌خالق‌آن‌به‌متن‌هاي‌ديگر است‌- اگر بپذيرم‌كه‌هر واقعيتي‌مي‌تواند متن‌باشد - شيفتگي‌شاعر گاه‌به‌حدي‌مي‌رسد كه‌سطرها ازحداقل‌ويژگيهاي‌زباني‌نيز عاري‌مي‌شوند.
... / اينجا ... دو راهي‌قلهك‌... / نه‌! اينجا محل‌وقوع‌يك‌شعراست‌/ و پنج‌دقيقه‌ي‌ديگر / اينجا بر آستان‌اين‌در بي‌كوبه‌/مردي‌ظهور خواهد كرد / كه‌قامتش‌در اين‌<در آستانه‌>نمي‌گنجد / ...
سرود بامداد - صفحه‌ي‌26
نمي‌خواهم‌باور كنم‌كه‌شاعر كهنه‌كاري‌چون‌حافظ موسوي‌مخاطبش‌را موجودي‌كودن‌و داراي‌اختلال‌حواس‌فرض‌كرده‌اما دانستن‌اينكه‌با حذف‌<در> قبل‌از عبارت‌<در آستانه‌>حداقل‌مي‌شود تا حدودي‌شمايي‌شعرگونه‌به‌اين‌سطرهابخشيد كار چندان‌دشواري‌نيست‌. سه شعر <سرود بامداد>، <آخرين‌خطابه‌> و <سه‌شنبه‌ها> باوضعيتي‌مشابه‌سيطره‌ي‌همزماني‌مكان‌و زمان‌و شخص‌رابر شاعر نشان‌مي‌دهد مثالي‌ديگر؟
2
آفرينش‌جهان‌بكر با قابليت‌تصوير كردن‌شكل‌هاي‌جديدي‌ازتقابل‌عشق‌و مرگ‌بارها و بارها و هربار با شكلي‌تازه‌درهنرهاي‌مختلف‌تجربه‌شده‌است‌.
در فيلم‌<زيرزمين‌> شكل‌منحصر به‌فرد و كاملا متفاوت‌كنارهم‌قرار گرفتن‌عشق‌و مرگ‌خلق‌شده‌است‌. اشكال‌دم‌دستي‌ترش‌را مي‌توان‌در ملودرام‌هايي‌نظير <پرل‌هاربر> وحتي‌<تايتانيك‌> نيز جستجو كرد. نمونه‌هايي‌از اين‌دست‌درشعر جهان‌و ايران‌هم‌به‌وفور ديده‌مي‌شود. همه‌اينها رانوشتم‌كه‌بگويم‌شعر <جنگ‌بود> حافظ موسوي‌حتي‌نتوانسته‌است‌- در مقايسه‌متن‌با متن‌- به‌قوت‌يك‌ملودرام‌سينمايي‌عمل‌كند. او براي‌نمايش‌مرگ‌، وحشت‌و عشق‌ازبي‌واسطه‌ترين‌عناصر استفاده‌كرده‌است‌تا جايي‌كه‌مخاطب‌احساس‌مي‌كند او به‌جاي‌همه‌آنچه‌در پايين‌مي‌آيدتنها اين‌سه‌كلمه‌را به‌شكل‌پلكاني‌نوشته‌است‌.
صداي‌آژير بلند شد / ما صداي‌تركيدن‌بمب‌ها را / اززيرزمين‌هامان‌/ مي‌شنيديم‌/ در اعماق‌تاريكي‌/ ميلي‌سوزان‌براي‌هماغوشي‌/ دست‌هامان‌را در هم‌گره‌مي‌كرد / صداي‌انفجار دوباره‌بلند شد / ما يكديگر را در آغوش‌كشيديم‌/ مرگ‌از ما دور شده‌بود / ...
جنگ‌بود - صفحه‌ي‌21
در يك‌نگاه‌اجمالي‌اينطور برداشت‌مي‌شود كه‌فضاي‌غالب‌بر كتاب‌موجب‌شده‌است‌كه‌زبان‌كمترين‌نقش‌را در آفرينش‌شعرهاي‌موسوي‌ايفا كند. به‌همين‌خاطر هركجا زبان‌فرصت‌ايجاد جهاني‌تاويل‌ناپذير را فراهم‌كرده‌به‌دليل‌ناآگاهي‌يابي‌توجهي‌شاعر به‌نقش‌تعيين‌كننده‌ي‌زبان‌در شعر، اين‌فرصت‌از دست‌رفته‌است‌.
ما، مثل‌قبيله‌اي‌كه‌قطب‌نمايش‌را گم‌كرده‌است‌/ هميشه‌روي‌گسل‌هاي‌زلزله‌خيز خانه‌ساخته‌ايم‌/ خب‌، معلوم‌است‌كه‌خراب‌مي‌شويم‌/ خراب‌شده‌ايم‌/ خراب‌بوده‌ايم‌/ خرابيم‌/ ...
احضار - صفحه‌ي‌39
با اينكه‌اين‌سطرها - با حذف‌سه‌سطر آخر - امكان‌اين‌رامي‌يافت‌كه‌تاويلهاي‌متفاوتي‌را به‌مخاطب‌پيشنهاد كند امابه‌دليل‌همان‌بي‌توجهي‌يا ناآگاهي‌شاعر به‌معجزه‌ي‌زبان‌درشعر، در حد بيانيه‌اي‌براي‌تسويه‌حساب‌او با دنياي‌پيرامونش‌تنزل‌يافته‌است‌.
نحوه‌ي‌استفاده‌ي‌شاعر از واژه‌ها رابطه‌اي‌مستقيم‌با طرز نگاه‌و تلقي‌او از شعر دارد. استفاده‌از كلمات‌براي‌ساختن‌تركيبات‌انتزاعي‌و تشبيهي‌متعلق‌به‌نگاهي‌است‌كه‌شعر را حاصل‌هذيان‌لحظه‌هاي‌خلسه‌و مستي‌مي‌داند.
به‌خراسان‌آمده‌بودم‌/ كه‌چشم‌هاي‌شما را بنويسم‌/ اما شماكه‌نيستيد / خراسانتان‌/ غروب‌چشم‌هاي‌من‌است‌/ ...
حالا خيال‌خواب‌خراسان‌چشم‌تو -
صفحه‌ي‌61
يا:
... / تا صبح‌مي‌رويم‌از اين‌كافه‌به‌آن‌كافه‌/ بعد / يك‌دست‌كله‌پاچه‌دبش‌/ و خواب‌ناز صبحدم‌تابستان‌/ روي‌نيمكت‌قهوه‌اي‌در حوالي‌دربند
سفر خيالي‌- صفحه‌ي‌79
3
شعرهاي‌جمهوري‌، مدعي‌نيستيد.