www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
رابطه و ضرورتِ مخاطب شدگي عليرضاعباسي منبع : روزنامه شرق 8/4/1389 توجه ديرينه به ضرورت مخاطب كه امروزه بدليل افزايش حوزه هاي عمل گر يا كنش گرا ، ضرورتي دچار بحران به نظر مي رسد ، زمينه ي توجهي ويژه و عميق را براي بحت در امكان يا علت چنين ضرورتي فراهم مي كند . مخاطب را مي توان بدليل امكان تعريف پذيري اش از نظر موجوديت ، شكل پذيري و جايگاه در حوزه هاي متنوع ، مفهومي كلان پنداشت و نوع حضور وي را در تمام حوزه هاي مربوط به تعلقش ، سرنوشت ساز دانست.همچنين پيش از تلاش براي ارائه ي تعريفي عمومي از چنين مفهومِ كلاني ، دقت خود را در شناختي هرچند نسبي از وي بكار برد. گستردگي اين مفهوم در حوزه هاي كلان ، پرداختن به كليت معنايي آن را عليرغم تصوير ساده اي كه ابتدا به ساكن ايجاد مي كند ،بسيار پيچيده ودشوار مي نمايد و بهمين نسبت ارائه ي تعريف واحد از چنين مفهومي مستلزم نتيجه گيري و استنباط از بحثي جامع است . مبحثي كه خود مشتمل بر مباحثي نظير جامعه شناسي ، شخصيت شناسي وهستي شناسي مخاطب و مرتبط با مفاهيم عمده اي نظير رابطه ، جمعيت ، فاصله ، ضرورت و تربيت مي باشد. براي درك از مفهوم مخاطب شناخت مفاهيم مخاطب بودگي و شكل گيري مخاطب ، نهفته در نهاد رابطه ضروري است . رابطه در تعريف ذاتي و امكانِ شدنِ گسترده يا حداقلي اش ، نهادينگي ِ مخاطب بودگي را به امري اجتناب ناپذير بدل كرده است. وجود جريان ذهني ، ادراك ، عواطف ، احساسات ، ميل ، انديشه بعنوان مولفه هاي درون فردي و درون رابطه اي و عواملي نظير موقعيت ، تجربه ، تخصص و شغل بعنوان ساير شرايط موثر علاوه بر تاييد مخاطب بودگي ، آن را به نسبت خويش تحت الشعاع قرار داده و انواع مخاطب شدگي را ايجاد مي كنند. در هر رابطه ي گسترده نظير روابط گروه – فردي يا فرد – اجتماعي و نيز در يك حداقل رابطه نظير ديدار يا حضور ، همه ي عوامل ذكر شده نقش عمده ي خود را در ايجاد و نوع مخاطب شدگي ايفا مي كنند. براي سهولت درك از اين موضوع يك محيط عمومي را در نظر مي گيريم كه در آن بلندگوهايي نصب شده و از آنها موسيقي خاصي پخش مي شود افرادي كه رفت وآمد مي كنند يا در آن محل قرار دارند در لحظه ي حضور متعلقات آن محيط محسوب مي شوند ونه اعضاي آن ، با اين حال مخاطب بودگي آنها شكل گرفته است ، هرچند برخي از متعلقين نسبت به شرايط حضورشان و نيز ساير شرايط موثر كه قبلا اشاره شد وضعيت منفعلي در مقابل موسيقي در حال پخش داشته باشند و برخي ديگر با همان عنوان حاضر و دارا بودن شرايط موثر ، تحت تاثير قرار گرفته و ممكن است واكنش گرا نيز باشند. از اين جهت به مورد موسيقي بعنوان يك عملگرا يا كنش گر اشاره شد كه تاكيدي بر مخاطب بودگي در شرايط عمومي ِ رابطه نسبت به شاخه اي از يك حوزه ي خاص شده باشد . از طرفي مي توان محيط عمومي ديگري را در نظر گرفت كه شرايط عمومي نظير رفت وآمد تند يا كند افراد ، امكان نگاه كردن به مغازه ها و شرايط ديگري از اين دست بر آن حاكم است ، متعلقات در لحظه ي حضور در هر وضعيت اينچنيني نسبت به مولفه هاي ديدار ، شناخت و حس، شخصيت ِدريافت كننده را دارند (بصورت منفعل يا واكنش گرا) و اين مخاطب بودگي حاضرين را تحت عنوانِ متعلقات پيش از عضوها ، اثبات مي كند. در هردو وضعيت اشاره شده ، منظور ، تاكيد بر وجود رابطه و تاثيرشدت و ضعف آن بر مخاطب بودگي براي شكل گيري انواع مخاطب مي باشد. در وضعيت هاي عمومي تر و از طرفي بسترهاي وسيع تر مانند حضور در جامعه و نيز حضور در تمام امكان هاي رابطه كه دريافت كنندگي را ميسر مي سازند بازهم علاوه بر نهادينگي مخاطب بودگي در بطن روابط تمام عوامل موثر در مخاطب شدگي دخالت بسزا دارند. مخاطب شدگي نسبت به يك رابطه فردي – جمعي يا هرحوزه ي عمومي يا خاص كه شرايط ِ قرار گرفتن در رابطه آنرا ايجاد مي كند ، خود مرتبه اي است پيش از شكل گيري و تشخص مخاطبي با ارزش عضودر ان رابطه يا حوزه و ممكن بسته به نوع رابطه كيفيت مخاطب شدگي تنها به حضور يا استنباط منفعل محدود شود كه در شرايط ويژه ي عمومي نظير جايگاه مخاطب توده در مقابل رسانه اين محدوديت حتي ممكن است مخاطب را به مصرف كننده تنزل دهد. نمونه هاي بسياري از مخاطب شدگي بر اثر قرار گرفتن در شرايط رابطه مي توان مثال زد ، مانند قرار داشتن فرد در اجتماع كه گاهي مجبور به روبرو شدن با حوادث عمومي ، اخبار ، روابط اجتماعي ِناگزير و ... مي شود و در كنار اينها حتي روبرو شدن در رابطه با حوزه هاي خاص نظير هنر، صنعت ، اقتصاد و... توجه به مفهوم ارزش در رابطه و مخاطب زمينه ساز بحران زدايي از منفعل شدن جمعيتي است سرنوشت ساز در تمام حوزه هاي كلان. و بايد دقيق بود كه بررسي علل بحران و آسيب شناسي جامعه ي مخاطب بدون توجه به استحكام يا تزلزل مفهوم رابطه ، امري است كه لاجرم نتيجه اش عقيم خواهد شد. 1.انديشه ي مخاطب و مخاطب انديشه انديشه و مخاطب، اگرچه در وجه تعريف ، مفاهيمي مستقل ، مهم و قابل تحليل اند . اما دقت به تنيدگي اين دو مفهوم در شكل فردي يا جمعي و قابليت درون نهادگي آنها در اين اشكال مي تواند امكاني براي كاوش در متاثر بودن هركدام از هم باشد . براي سهولت درك از اين منظور ميزان شكل گيري مخاطب بعنوان عضو در يك جامعه ي داراي فرهنگ كتابخواني را مي توان با بي حسي مخاطب داراي شكل مصرف كننده در يك جامعه ي درگير با روزمرگي كه خصيصه ي ارزش در آن تنها به منزله ي منفعت معنا پيدا كرده ، مقايسه كرد. علاوه بر خصيصه هاي ذاتي و مولفه هاي دروني انسان هر چيز منفك از وجود وي شرايط مخاطب شدگي را فراهم آورده و اين امر را مي توان در بشربه مخاطب بودگي تعبير كرد ، حتي اگر وي در مقابل اين مخاطب بودگي منفعل باشد . اينكه بشر در روند پيشرفت تحقيقات به متاثر شدن مولفه هايي نظير ذهن ، هوش و... از بدو تشكيل نطفه پي برده مويدي بر اين ادعاست . پس مخاطب بودگي را مي توان شروع بشر دانست و آغاز روبرويي و روابط او با طبيعت و سپس شكل گيري شيوه هاي بهره برداري ، ميل به روابط و درك از داده ها ، همه نشانه هاي واكنش وي به مخاطب بودگي در برابر پيرامون عيني و حتي دايره ي ذهني اش مي باشد ، آنچيزي كه دريافت نموده ، استنباط كرده و يا به او تحميل شده است. هر چيز كنش گر ، عمل گرا و حتي منفعل مي تواند مخاطب شدگي را صورت دهد چرا كه هركدام ممكن است به واكنش ، عمل گري و يا حتي استنباطِ منفعل ، منجر شود . در هركدام از اين موارد عواملي نظير دريافت ، حس ، شناخت ، تجزيه و تحليل دخالت كرده ، كه با مفهوم انديشه مستقيما سروكار دارند. ميل به مخاطب شدگي مرحله اي ست كه از بالقوگي بشر براي حس ، درك (ارزيابي) ، رويارويي ، غلبه و ويژگي هاي ديگري از اين دست حاصل مي شود . اين بالقوگي خود داراي منشاء و سرچشمه هايي وجودي – ذاتي نظير كنجكاوي ، عواطف ، ميل ، قدرت و حتي ترس مي باشد. انديشه بعنوان مولفه اي دروني در فرد پتانسيل واحد شدن درگروه يا اجتماع را دارد و اين واحد شدگي جدا از نوع مخاطب شدن فرد يا گروه (به مثابه ي جامعه ) از طريق داده هاي اجتماعي ، سياسي و فرهنگي نيست و بالعكس نوع مخاطب شدن به پرداختگي انديشه ي درون فردي - گروهي از داده ، تربيت و يا هدايت بيروني وابسته است . منظور از اشاره به نوع مخاطب شدن ، تاكيد بر وجود بالفطره اش بصورت كلي است يعني بشر، بالفطره مخاطب است و بالقوگي را در نوع مخاطب شدن دارد بعنوان مثال دريافت هاي بشراوليه از طبيعت نوعي مخاطب بودگي است و عملگري يا واكنش متفاوتش به نوع مخاطب شدگي اش مربوط است. دخالت و ميزان تاثير انديشه ي فردي يا گروهي در نوع مخاطب شدن بسيار عمده و اساسي است. مخاطب توده منظور از مخاطب توده جمع واحدي است كه زير مجموعه هاي آن ممكن است عضو نباشند اما در اختيار داشتن منابع و امكانات ارتباط جمعي در اشكال گوناگون امكان مخاطب شدگي توده را فراهم مي كند ، تنوع قشرها ، اصناف ، گروه ها و نيز گرايش هاي منحصر بفرد ، جزو ساختار بديهي و درون بوده ي جامعه است اما در عين وجود تمايزِمعيارها ، اختلاف آرا و تنوع سطوح قرارگيري در طبقات سياسي ، اقتصادي ، علمي و فرهنگي، آنچه مسلم است تعلق آنها تحت عنوان عنوان عضويت شهروندي دركلان مجموعه اي بنام جامعه است . تعلق ، مخاطب بودگي متعلقات را بصورت امراجتناب ناپذير ايجاد مي كند اگرچه نوع مخاطب شدگي به شرايط فكري ، فرهنگي اعضا مرتبط است . فراگيري مخاطب كه مي تواند از دست آوردهاي دنياي ارتباطات پيشرفته باشد در مواجه شدن با اختلافات فرهنگي و نيز تفاوت زباني براي درك عمومي وگسترش جهاني با مخاطره روبروست و اين خود مولد عدم احساس تعلق و كاهش عضويت در مخاطب شدگي است. مخاطب بودگي بالقوگي استثمار شدن را دارد و اين زمانيست كه جايگاه مخاطب به مصرف كننده تنزل مي یابد
|