به عادت اين حقوق ماهيانه
چه وقت شناسنامه گرفتن است
از اداره اي كه معلوم نيست
احوالش در كجا به ثبت رسيده.
ديگر آنقدر شلوغي افتاده روي دستم
كه سرم بتواند به خاك پاك برسد
و پايم گليم ريش دار همسايه هاي بغل
گوشمان را
از آب بكشد به نان يا اگر شد بابا.
گناه درازي جنازه هايمان به گردن صفهاي سر
و دستمان
كم هم اگر باشد كور شويم
اگر راسته نا ايستاده ايم
زير ريزبين بلدچي هاي دوكوهانه
با عقب گرد كج غريزي كه لال شويم
اگر عقربانه است
- زياد هنر هدر دادهباشيم
لبخند مليحي مي شود
از نوع ميمون پسته خواه باغ وحش –
به وقت اين سفره ي ساليانه
چه گويه هاي بلندي مي شنوم از كف بينان
مركزي
تا وارد شويم
در دايره اي كه شيطان در جلد مشتركمان
نشانده
و گوشمان بدهكار از دست ندادن صداهاي
سرگردان آن است
به رسم اين دو روزه سر سطر نقطه نمي گذارم
و مي بندم آخر جمله هايي را
كه پرسشي هم اگر باشند
كسي نقطه چين بگذارد
تا هر كه هر چه دلش نخواست بتواند ننويسد
(( بند پرت ))
حالا امتحان تمام شده
و من در برگه ام سفيد را هم ننوشته ام.
شعر دوم
تا نيل برگردد
فرصت پيش مي آيد فكر كنم
فرعونيان آب خورده شكمبه هايشان را كجاي
اين خيابان به آفتاب برسانند.
جايي كه عصاهاي از پيش نشانده معجزه به
دست
امان از پشه هاي قاصد بريده اند
يا در فاصله ي فراموشي و خانه به دوشي
پيامبران مهاجر
گناه من هر چند هم خانه نشين شده باشد
به كلفتي اصالتش بر نمي خورد.
دست از سر عادات ورم كرده اش بردارد.
و اخيرن به اين فكر افتاده
نگاهش را با سقف حرارت ديگران تنظيم كند.
طاهر اكوانيان دهدشت
__________________________________________________