www.sahneha.com  Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس   ديجيتالي  Swedish                   

 

 

تقی خاوری

گردش کفش ها

 

کفشهای مرد سالم اند

با قشری از غبار

با چند قطره خون.

¤

کفشهای مرد سالم اند

می دانم.

دوزنده ام

از سالهای سی

تا روزگار شصت.

یکسال فقط مرخصی سرخ

آن هم در کوچه ها و خیابان انقلاب دویدن

همدوش مردمی که هزار پاره اند اکنون.

¤

در این سه سال هم

هر روز کفش ها

با رنگهای سرخ

پرداخت می شوند

¤

سی سال

با رنگ زعفرانی خورشید می روم

با رنگ شب از کارگاه

به خانه می آیم.

¤

هر روز برقرار می شود از کارگاه

با طبیعت

ارتباط دستانم.

با چرم های خیس در تغار

که بوی علف پخته می گیرند

با میخ ها که از مخازن کوه

در قلب چرم و قالب

مدام فرو می روند

¤

قالب ها

قلب درختان جنگل اند

همنفس مه و باران

چرم ها

گاوانند که بر بنفشه و علف لمیده اند

شبروها

علف های نازکند

در نفس گوسفندان.

سریش

نفس چسبناک کوهپایه هاست.

با این عصاره های طبیعت

ترکیب می شود

هر روز کار من

می دوزم طبیعت را

وپای افزار می کنم.

¤

سی سال با رنگ روزها

من کفش دوخته ام

برای آنکه طلا را در خواب می بیند

و آنکه رنج را.

برای آنکه می گریزد

و آنکه شلیک می کند

و آنکه اعدام می شود

و آنکه اعدام می کند.

¤

سرنوشت کفش ها نیز متفاوت است

زندان کشیده اند

با صاحبانشان

و خون شکنجه بر آنها چکیده است

و بر طناب دار

رقصیده اند

و در پای شیادان و جلادان

آنچنان درخشیده اند

¤

گاهی براستی گلوله خورده اند.

 

 Index