www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
دو نیمه انسانی هستم با نام کوچک و نام خانوادگی مثل شما به دنیا آمدم، رشدکردم، به مدرسه رفتم مثل شما.
شماری از روزها را زیستم و شماری از شب ها را خفتم، شادی را شناختم و خندیدم، و گریستم برغم ها، بر دلخوری ها، نوازش ها و عشق ها مثل شما.
این ها همه در اینجا، در این کله ی نیم قرنِ دوم از بیستم درجمع جبری اند.
شما وقتی که سرم در دستانت پنهان شد ومن مسحورِ هنرمندیِ شما میان شعله های آتش دستانت گرم و گرمتر می شدم.
روحم را می لمسی
شرف انسانی ام را نرم
وهمزمان خودتان
راهم. آیاهمباورم هستی؟
شاید لذت بردی/می بری شاید ارضاشده اید/می شوید؟ شاید...!
لرزشِ دستانم، نمی دانم، خواهشِ گریه های نریخته ازچشمانم از کجایتان به بیرون می تراود، که خیسِ عرقید.
شاید، این هم نوعی ازلحظه های خلسه ایِ آرامش؛ همان میلِ به تو یله دادن در آغوش تان گرم شدن پشتگرمی ات را داشتن و دلگرم بودن/شدن باشد!
حادثه ها بر صحنه ی نمایشِ ازدحام ها، بر تماشاچیِ بازیگرِ حرفه ایِ مادرزادِ نشسته برصندلی ها آوارمی شوند، در سالنِ کله گردیِ تئاترشهر، شهری که هنوز بدست کله تیزها ساخته نشده.
باید بروم نیمه لیوانی آبِ بی گاز بنوشم. تاشاید دوباره خوابش به سراغم بیاید همان نیمه ی دیگر لیوان.
20.02.08 علی صیامی/هامبورگ
|