www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
"شیدا محمدی"
دوباره دستم هایم می لرزند ترادیِ
وقتی آسمان کتش را تنگ روی سرش می کشد وُ باران هی نق می زند وُ عروسک صورتی ام دلش برای آفتاب تنگ می شود من از تو خفه می شوم.
وقتی فنجان ِ چای ِ روی میز کلاغ نگاهم می کند گلویم مزه ی قار قار می گیرد ساعت با منقار سیاه تا صبح ساعت با منقار سیاه تا صبح ساعت.... و تلفن سرسام می گیرد از سکوت من از تو کبود می شوم.
خانه خالی شد از بو من از شادی و رخت های چرک هی می چرخند ...می چرخند و قاشق های نقره ای مادرم در آشپزخانه پرواز می کنند. لباس ها بی اتو، روی کاکتوس ها افتاده اند. جوراب های کثیف تو را پا کرده ام و با شلوار سیاه راه راهت والس می رقصم. خانه دور سرم و این ماشین لباسشویی می چرخد و هی ظرف های کثیف در کف آشپزخانه بازی می کنند و من هی جیغ می زنم سر این گلدان ها و شمع را فوت می کنم. تولدم مبارک! تایپ می کنم و خیس می شوم از عرق خشک شده دست های تو.کانال تلویزیون را عوض می کنم تا خمیازه بیاید در پلک های باد کرده ام .من از لاک صورتی روی پیانو متنفرم.
ساعت با منقار سیاه تا صبح ساعت با منقار سیاه تا صبح ساعت.... حالا صخره های زرد سیکامور و اتوبان 118 که از من ... . نمی گذرند توت فرنگی ها مثل حرف های عاشقانه تو حالم را به هم می زنند این ماه آن ماه از تو متنفر می شوم. از تو متنفر می شوم.
4 جون 2008
|
|