www.sahneha.com  sohrab rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   نشرديجيتالي     Swedish

 

www.shapurahmadi.blogfa.com

پيكنشان: ahmadi_shapur@yahoo.com

شاپور احمدي

 

رودخانه‌ي بچه‌ها

 

وقتي زودتر از جنهاي انارستان خوابم برد

رمه‌ي بچه‌هاي ماه پس‌مانده‌ي رگ‌رگي رودخانه را

كمي دورتر از شهرستان تك‌خيابان دنباله‌دارمان

با ساقهاي خشك پسرانه مي‌شكستند.

تيكه‌پاره‌هاي بنفش نيم‌رخ و چانه را مي‌سوزاندند.

همهمه‌شان پس از گداختن كوهساري كه همه‌ي عصرها مي‌ديديم

تا گوشهاي پلاسيده‌ي گاوها و ماهيهاي بي‌جاني

كه كنارشان خفته بوديم

نرم‌نرم مي‌وزيد. آه خدايا

چه كسي مرا بر كول خود بسته است؟

***

گاهي خورشيد هيكلي است كه تكه‌هاي سخت

و بران عمر خود را در خاكستاني لزج

فراموش كرده است تا همين الآن فرهمند و برنا

پيشاپيش نيم‌رخي خاموش و تاجدار برخيزد.

***

تا نيمي از شب گذشته كفترهاي فربه و آفتابي

بر سكوهاي پراكنده‌ي رودخانه مي‌سريدند.

دل بستم به شانه‌هاي خود و دوستي كه نزديكم داشت درختچه‌اي كور مي‌شد.

مي‌خواستم بلند شوم جفتي كفتر آزمند را بچلانم

كه همسنگ در تنه‌ي سايه‌اي زنده و درخشان روييده‌اند.

***

تكه‌اي از رودخانه سكوتي بود سنگي

كه هاج‌وواج نيمروز و تك‌درختهاي گرمسيري را ميخكوب به جا مي‌گذاشت

و كور اما زمردين با غباري از ديوهاي مرده

و سدري بي‌بندوبار بر سر راه كه آذرخش را پناه مي‌دهد

تا ديوانه‌اي در خاك پلاسيده نوزاد بي‌همزادش را در افكَنَد،

پشت به سكوهاي پخش‌وپرا و سوزناك

همچنان از قهقهه و شكلك چند صورت فلكي پيش پا افتاده مي‌لرزيد.

و آن گاه آغاز كرديم سكوت را بپرستيم

ني‌لبكي استخواني بر سينه داشت.

رودخانه همه‌ي چشمها را بست

تنه‌لش خود را تا ژرفناي

بيشه‌زار عقيق و اجسام اختري خفته خيزاند

و  چانه و شانه‌هاي مس‌اندود بچه‌ها را

كه تازه بوي پروانه و خورشيد گرفته بودند

يكي يكي بي‌محابا بوسيد.

 

 

 

 

 

 

INDEX