شعر ایران شعر جهان داستان مقاله ها مصاحبه ها معرفی کتاب اخبار فرهنگی لینکها تماس با ما صفحه ی اول Swedish
فرو در تاریکی
دانسته باشی
از آن سوی کهربای عتیق که بگذری
از آن سوی زنگوله ی زرین ماه
و پا به جهان ما بگذاری
این جا همه چیز
در تاریکی و تباهی غرقه است
همه چیز در اعماق جیب پالتوی کهنه ی پدر بزرگ.
من سایه ی سیاه این لیوان خسته را می بلعم
و تا اولین ایستگاه اتوبوس
چار اسبه به پس می تازم.
کفش های کتانی ام اما
به سقف دهان ام می چسبد.
مرا فرو می کشد این منجلاب آهنین
فرو می روم آرام آرام
در دهان تاریک اش
و استوای غریبی شعله می کشد
در حسرت کودکانه ام
توفانی می پیچد
در سکوت کشدار فرفره های سوخته.