www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
|
|
|
شاهرخ ستوده فومنی
برف
این برف محض
جراحت حجیم قلب مرا ندیده می انگارد
چمدان ها
تصویر دست تو
عطر خیس مریم ای یادگاری
نارنج و ایستگاه آخر
همه در برف جا مانده اند
فقط مرا تا انتهای این برف شاعرانه رها کن
----------------------------------------------------- می دانم
این شیر در آینه صدای عفونت نگاه مرا می شنود
چمدان های من
همیشه منتظرند و باد
مرا از آن سالها تا هنوز می آورد
می برد
بوی تلخ آرزوی مرا به شیشه پنجره اتا قت می کشاند
و این آه
آه
مانده در مه با زوزه های عمیق سرد شبانه روحی غریب
کلاغهای مشکوک
نی نی دلتنگ سبز چشم مرا
در گور های عزیز سرباز آرزو می کنند….
در این غروب
در مرز رودخانه های خیس و سرد
که کودکی های ماهیگیری مرا پاک می کند
جایی جای ندارم
کسی توقف مرا نمی داند
چرا
مرا نگاه نمی داری ؟
چرا؟
مرا
چرا مرگ مرا در راه نگاه نداشتی؟
کاش گرد قلب سرد مرا
دست تو
در آن بهار سرد زدوده بود.
ما
من و تو
سالهاست که مرده ایم……………. کسی نمی داند
|
|