www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
با همين مدار صفر تخت خالي ي اندامت را مي چرخم سفر مي شوم به كشيدن ات با همين التهاب كه تنم را به شب مي كشم سيگار لبانت را به خاطره اي آتش مدارت در مدارم مي چرخد از صفحه مونيتور چشم هايت به اشك گونه هام شليك... گلوله هر روز كه مي گذرد وُ سايه ي دست هات رو پيشاني ام تنهاست شيارهاي تنم را از لب هايت زلزله اي 365 ريشتري از زيرم مي جوشد در لفاف جنون ام مي خواهمت نيستي ! هجر به هجر راه هاي تنت از زنانگي ام مي گذرد تنت را
سنگ به سنگ
بر اندامم می چینم
با اندام سنگی ات
مرا
به حفره هایم
فروکن!
ميان راه هاي پر خم و پيچ كه از زنانگي ام مي گذرد به فوران آتشفشان هاي اندام تو مي رسد تو كه از رعد چشم هات تنهايي ام را مي شكافي پس من چرا داغ ثانيه هاي اندامت را كه از تنم گريخته خيس ام عاشق را فرقي نمي كند اين حوالي دور طوفان باشد يا زلزله يا آتشفشان... سنگ ها ي تنت را بر هم مي چينم بر اندامم با اندام سنگي ات مرا به حفره هايم فرو كن اين زلزله هايي كه هواي درونم را مي چرخد با همين مدار صفر تنم را فرو مي برد !...
28 اسفند 1388 بندر ماه شهر
|