www.sahneha.com   Sohrab Rahimi

  شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

 

 

یک شعر از فخرالدین سعیدی

 

من راغب به قرائت بلندترين ترانه بودهام

دست بر دهانم گذاشتند

مي خواستم بگويم  بوي مردار گرفته ام

جمجمه اي فرسوده به كتف ارزوهايم سنجاق كردند

مي خواستم بگويم

با امپراطوري سكوت اصلن موافق نيستم

عريان در عتاب باد سنگ بر شيشه ي فانوس بودنم زدند

مي خواستم بگويم

 حرفهاي كتاب كلاس اول هم دروغ است(با با نان ندارد)

اما.......

من به همينكه  نبايد باشم قانعم 

حالا شما برويد روزنامه هاي عصر بخوانيد

برويد سر چهار راهها بايستيد وبگوئيد

فلاني روزي هزار دفعه حلاج مي شود

برويد از هوش پرتقالي ي كلمات سانديسهاي درود باد وسلام باد بسازيد

برويد زير شنل اي واي نكند چيزي گفته باشم نان به خانه بياوريد

برويد....

بگذريم   اما سال واگشت تنديس و تازيانه مي فهميد

تاريخ مزه ي نان كپك زده مي دهد

فعلن خدا حافظ

 

 

                                           از مجموعه ي مجوز نگرفته ي پسوند فاميلي ام بوي ادم فروشي مي دهد

 

INDEX