www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
|
|
|
فخرالدين سعيدي 1 باز بي بضاعتي ي قانون به موش هم اجازه داد تا در صفحات كليله ودمنه نقش بازي كند گر به اي كه ديروز اعتراض كرد افتاب امروز را نديد وقتي اين كوچه به نام برادر من باشد يعني پذيرفته ام كه خون قمري پشتوانه ي سبيل چنگيز است مي گويند مادرت........
پس هيچ وقت مسيح نمي شوي
ببخشيد نمي خواستم به دنيا توهيني شده باشد
اما كسي كه از كوچه ي بغل مي گذشت
حرف توي دهانم گذاشت
يا صادق هدايت بود يا بزرگ علوي
اگر مي بيني دست به دامان ضريح ذهن توام
فقط به خاطر اين است كلاغ نباشم
خاك برسرت عمو زاده ي عزيزم دنيا
براي رسيدن به تو چند بار خودم را دور زده باشم خوب است
مثلن امده بوديم اين چند سطر اخر را ادم باشيم
اما اين انديشه كه مثل گه دارد در من به هرز مي رود
نمي گذارد زندگي كنم اخر
2
جناب قاضي! به حضور اقايي كه شما باشيد عارضم من فخرالدين سعيدي فرزند اول خانواده اعتراف ميكنم پدرم همين طور پدر شما با گاوي معاصر است واينكه از ده ونيم سپتامبر به بعد هميشه دل واپس گريه هاي رستمي بودم به نام تهمينه حالا شما وظيفه داريد روي رفتار من سنگ بچينيد اما به گمانم تاوان كمي نيست براي كسي كه تنها نام دختر يزدگرد را شنيده است
منظره اي هستم كه حال خوشي ندارد دونقطه بعد از سيب
چاقويي توي چشمم وول مي خورد
جناب گاو! رنگ رياضتي كه مي خوري سبز است مي ايي باهم براد ري كنيم
|
|