www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
رباب محب
مرگ: سبزِ کبود
با مویه هایِ در فریاد کشاله کشیده اگر طی کرده باشیم طولِ این خط قطرِ اشک هایمان تا گونه حجمِ زانو وقتِ فروکشِ ما در تکه تکه هایِ زنجموره هایمان اگر تاب آورده باشیم پیش از آن که این سبز زنده تر شود زیرِ پوستمان نفس بکشد مرگِ کبود با دهانِ ما بی قرار...
زیرِ پوستم برگردد.
سقفِ این خانه از چند شب پره چند علف هاشور خورده است و اخرِ ما، آخرِ دنیاست: تهِ تنهائی.
ماه می دوهزار و نه میلادی
*
همراه با نفس هایِ خارائی
در سوگِ لحظه ای که رفت بیرونِ گود می مانم. تویِ گوشم زدی بزن هیچ اتفاقی نمی افتد. اما یادت باشد رویِ دو صندلی نشستن لَمبرهائی می خواهد از جنسِ باد وُ قبائی به قد وُ قامتِ هر بالائی.
من بی صندلی در سوگِ لحظه ای که رفت بیرونِ گود گوشه نشینِ این زاویه ام با چند نفس از جنسِ سنگِ خارا. چهارم ماه می دوهزار و نه میلادی *
|
|