![]() |
|
شعر ايران شعر جهان داستان مقاله ها مصاحبه ها معرفي کتاب اخبار فرهنگي لينکها تماس با ما صفحه ي اول Swedish |
شعري از ناهيد سرشکي
هيس!
مي گويد : بخواب
هيس
سر و صدا نكن اين قدر
چراغ هاي خانه را خاموش كن
يكي پس از ديگري
مي گويم :
خوابم نمي رود
خواب نمي رود چشماني
كه اندوه زمان را روي دوش اش
و كبودي زخمه هاي اين تار
زير چشما نش
مي گويد :
اي شب تار! به زور نچسب به روز
آن قدر كه فكر مي كني
دلچسب نيست
اين روز ها
و اين زندگي
بيا خودم خوابت كنم ليلي
لالايي بلدم
مجنون تر از خودم نبوده كسي
تار را از گيسوانم
تار به تار
بردار و بزن !
صورتم را بر مي گردانم
مي ايستم مقابل باد
در اين تابوت كه مجلس بزم
و هر چه بادا باد
اول رزم تو با من !
بعد بخواب
هيس !
سرنوشت / ملافه را پس مي زند
بلند مي شود از جا
نگاه مي كند به من !
تهران 15/12/84