ناهید سرشکی
تاج
خار دار
اگر مي گذاشتند داد بكشم
گريه مي كردم
چه
كسي مي دانست راه رفتن روي دو زانو را ؟
آنكه به سوي صليب دو زانو رفت
يا
آنكه دست شست و زانو زد و تاج خار
بر
سر پادشاه بي تخت نهاد؟
نمي گذاشتند
نمي گذاشتند دست هایم با دست هاي تو
در
هوا راه بروند
و
صدايم ....
كه اگر مي گذاشتند با تو داد بزند
زمين به لرزه نمي نشست اين قدر
دست ها يي كه مي خواستند يك دست شوند
و
تكا ن بخورد اين هوا
اين سر زمين كه مي خواست
پس بگيرد خودش را از لرزه ها و پس لرزها و
پس لرزه هايی كه گل در پاييز
برگ در باد
نمي گذاشتند
و
گرنه مي گفتم !
آن
قدر كه به زمستان برنخورد !
-- 6/1/85