شعر ايران   شعرجهان   داستان   مقاله   مصاحبه    معرفي کتاب    اخبار   لينکها   تماس    صفحه اول   ديجيتالي  Swedish

 

مرتضی مرتضایی 

 

بازوی من غش بود

رویایم خسته بود

گل روی دست من رشد می کرد

و پیچ های مرگ من در مهره های زندگی قفل بود

واقعاً سردم است

یا بود

 

من خسته بود

گلبرگ آستانه بود

دیوار سیم کشی شده بود

و بینایی ام مست

اشکم شک بود

آن ها که به دیدنم آمدند ، بسته بندی شدند دور من

آغوشم رویای من بود

و رقص من بالاخره ساختمان تو را شکل داد

 

دورا دورا

سلطان باتلاق های ساحلی

دریچه های الماس_شنی

برای مخاطبان صدف های هودورا

یا دریا دریا هودورا

دست های شریر من

برای نمکپاشی روی شعر تشکیل شد

قفل شعر در صفحه ی گیوتین چرخید

و من اهرم را لمس کردم

 

جهان سوراخ

چاه عمیق خانه ات

گورا گورا گودورا

و وانهاده های ایده های من

بی ماری فوتو اسکیزوفرنی

برای آتش سوزی و پرتاب بچه های بی گناه به قعر زمین

اجرایی

جزایی

دوری و حکم جدایی در سطح

او را را

گره بندی از منجوق های شاه ماهی دور گردنت

رفت و برگشت سر برای طول جغرافیایی

عرض یا بحر پنجره های هاشور در نمای تخت

و دست من از سیاره های کروی تو دور بود

آستینم مدار فاصله از خودم شد

و برهنگی در نبود ما نزدیک بود

یک نفر پشت سرم بود

عینکم را برداشت

و من خیره ماندم