www.sahneha.com Sohrab Rahimi
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
پرویز میرمکری
صندلی روبروی آفتاب روی من می نشیند رویا خوشه ی ست که چهار ستون مرا می چیند در خلوت تو نشستن سیگاری ست پر از یک پنچره دودی و رفتار اشیا را می بیند در هم ادغام که می شویم من و این زیر سیگاری شکسته با اعتیاد به سکوت دهان پنجره را می بندیم می خزیم به گوشه ی که نگران شنیدن این همه فریاد بی شخصیت نیستیم سکوت لب توست که دهان من را می بلعد و من ساکن کند وی با خوشه های لبریز از واژ ه های عاشقا نه می شوم آخرین ایستگاه شاعر اتفاق شعر است . پرویز میرمکری ottawa August 2010-08-08
|