میثم متاجی

 

 

کودک ماهیگیر

با دستانی مثل پلاستیکی پر از آب

نرم فرو می رود

کمر تا آب

زن

توی ماشینی که/ درد /

شانه های کاگران آلمانی

روی آسفالت می ریزد

چیپس می خورد

نمک

توی دهان دریا

کودکی کودک را بزرگ می کند

توی دهان زن کوچک

 

من از تن کسانی هستم / پر از نمک /

که حماقت شان غرق کننده عقل بود

 

کارگران غرورشان داغ ریخته است

جاده روی دستمال

دستمال به دست

دست با دستمال چند تومان ؟

می ارزد / با بوی رستوران / که ماهی را سرخ می کند

 

انسان آبی ام

که شکل خود دریای تان

اقیانوس ام که خیال دارد

شعر می گوید / بعید نیست

ده ها شاعر حماقت شان

عقل شان رادرونم / غرق شده اند

 

پدال فشار داده می شود

جاده تندتر از زیرلاستیک ها

در می رود

شانه ها را گاز می گیرد

نمک زیر ارایش /  زنانه ایی خوابیده

اقیانوس با یک لبخند

درون او شنا می کند

مرد

فرمان ماشین راه اقیانوس را

هر طور شما دوست دارید

ماجرا وخیم تر از آن است

که خونی ریخته شود

راوی سطر های قبل

در را / می رود/ بیرون هوای بهتری دارد

لباسم یقه ندارد

تا راوی کارگرم

خفت اش را / بگیرم

کارگرانم با حقوق شان دوست اند

لباس فرعون را پس می فرستم

شلاق را بر می گردانم

به تن پلنگ

روی میز شعر را مذاکره می کنم

دمکراسی

---------

منشی  با نمک / صحنه می شود

منشی صحنه با نمک می شود

دست یار شعر نامه را مرور می کند

راوی

کتف اش زیر/ دوربین می افتد/ پسر ماهیگیر توی قاب.

 

 

فروردین 1385

 

میثم متاجی – متولد 1361 .نوشهر ( شاعر . داستان نویس )