
مهری جعفری
كوك ميكنم
چيزي از ولع
در دستهاي من ميدود
چيزي از ولع در كمرگاه من
چيزي از ولع پخش ميشود
موج ميشود
ميگذرد
و آوازي در حنجره
كه قفل شده در پس پشت زبان
در دهان هي چرخ ميزند
و چرخ ميزند،
نگاه
در دايرهاي پيچان
با چرخش كمرگاه.
سري خميده ميماند روي اين ساز
دالامب
دالامب
دالامب
بچرخ
تا به جهنم
و پچ پچ شعري
در حنجره
در اين همه ارتعاش
و جرينگجرينگ زنگها
صدا
در صدا
راهي كه در دالانها تمام ميشود.
قطرهقطره
كه از انگشتان دستم
چرقچرق
تا ياد ساز كوك نكرده
كوك
در اين همه ناكوك
ضرب
ضرب
ضرب پشت هر ضرب
فرو ميرود
نيشي كه
در يك لبخند.
پيچ ميخورد
حلقهاي
در گوشهايش
و دريده
ميشود
پوست نازك يك موج
21/9/84