|
|
|
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish |
|
شعر2 سمت های بریده ی آب را بر می دارد صورت حلقه ی گرداب در جذبه ی آبی ش آسمان می پردازد خورشید وَتو در کویر هم که بیفتی پیدایی من موجِ مسمٌام نعمتِ لبهاش، خزر وقتی من می نامد: سهراب.
شعر3 امضاء بلندِ صفحه،- صورتِ تو و نافِ تو حلقه ی گرداب خزر، از سمتِ تو تا دریاش می آید
حلقه ی مغناطیس
در جذبه ی خورشید
چند جانبِ راه گم کرده ی آبی باز... پیداست...
می مانی وُ من زیبام زیبا می میری وُمن زشت! می مانم. ص28 فدريكو
شبي ست مي شكند امشب
: دختري تا مرگ در باران مي رقصد
: رقصِ ماهِ برهنه است در موسيقي ِ باخ.
امشب...
ص30 فدريكو
با "رؤيا" پرواز، صورتِ پيوسته ي شكستن بود و پرنده ادامه ي خود. . .
مثلِ دعاي دستهاي ما كه به سوي خدا.
ص33 فدريكو
سنگين سقوط مي كند موسيقي ش بر پوستِ دِي
سقوطِ سردِ درد بر تبِ پوست
... هواي همهمه ي ماست... بر دريا موج مي برد!
|