شعری از کریستینا لوگن                          

ترجمه از سهراب رحیمی 

 

*

می خوام که همین حالا بیای

می خوام که همین حالا یه باره بیای

ماشن حسابو با خودت بیار و پیانو رو

با خودت چسب زخم، ادوکلن

یه بطر آب معدنی یه بطر جین یه بطر ویسکی

یه دونه لیوان مسواک

یه بطر آژاکس، یه بسته بزرگ قرص مسکن

یه دونه گلدون

و یه دونه پیتزا هم بیار

و یه دستگاه تنفس مصنوعی.

می خوام که همین حالا یه باره بیای

و منو محکم بغل کنی

باید چراغ سقفو خاموش کنی

شمعارو روشن کنی

پریز تلفنو بکشی و

دشکای لاستیکی رو باد کنی

تو باس اشکامو خشک کنی و باهام حرف بزنی

وقتی آفتاب پشت اپرا پایین می ره

باس بیایی پیش من

با قلبت

و با تفنگ شکاریت

تا من دیگه هیچ وقت خودمو گم نکنم

تو یه اتاق پذیرایی ی دلنشین

تا من دیگه هیچ وقت پشت پنجره اونطوری وانسم

و قاطی نکنم

با یه دونه گل خشکیده تو دسام

تا من دیگه میون متروها اونجور ولو نشم

با یه آواز غمگین روی این لبای خشکیده

تو باس همین الان بیای

باس همین الان یه باره بیای

فقط واسه اینکه دیگه طاقتم طاق شده

واسه اینکه این افکار لعنتی دارن بهم فشار میارن

واسه اینکه من یه زن کاملا معمولیم

کاملا سالم و به اندازه ی کافی سنگین

تقریبا خونگی، سربزیر و یه خورده عصبی

مهربون و دوست داشتنی

با علاقه های عمومی

و یه رگ تنبلانه ی ادبی.