
شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
باشد کانچه از آن میگریزیم " نفی اندیشه " است نه خود " اندیشه ."
" نکتههایي چند در باب زبان ما "
شاید لازم به گفتن است که: پرداختن به کار سازماندهی زبان ما، کارستاني پیچیدهتر و بایستهتر از کارهای دیگر است. زیرا همانگونه که خواهیم دید " زبان " پیوندی ژرف و دیریني با ذهن دارد. به دیگر واژه*: پرداختن به کار سازماندهی زبان، پرداختن به کار سازماندهی ذهن است. پاک و شفافتر کردن دیدن و اندیشه ( -کردن ) ذهن. همچنین خدمتيست پرافتخار به ملت و فرهنگ عزیزمان. زیرا که این سبب روشن و شفاف دیدن خود و دور- و- بر خود میشود. و این یک نیز سبب بهتر و بزرگتر دیدن گذشته و آینده. و این شفاف دیدن خود و دور- و- بر خود کههست* " حال " و " گذشته " و " آینده " یاورمان خواهد بود در بازیافت و بازسازماندهی* هویتمان / هویت تاریخیمان و باز کردن راهي به پیش. همانطور که استادان و پژوهشگران این زمینه بهتر میدانند، یکي از مشکلات عمدهی زبان ما کمبود واژهها و ترکیبهایيست که توانا به پاسخگویی نیازهای گفتاری و نوشتاری برای بیان اندیشه و کار ترجمه و تفسیر اند. نگارندهی این متن نیز به سهم خود پژهشها و تاملاتي در این زمینه انجام داده و به نتایجي رسیدهست که برخي از آنها را در اینجا میآورد.
واژهنامهی گرانمایهی " آکسفورد " - انگلیسی به انگلیسی – " زبان " را اینگونه به ما میشناساند / تعریف میکند : " ارتباط انسانی از راه بهکارگیری واژههای گفتاری یا نوشتاری ." شاید به یاری این بشناسه ما هم بتوانیم آن را با درونآوایي فلسفیتر اینطور بشناسانیم : " راه درست به کارگیری واژههای گفتار و نوشتار به یاری اندیشه، برای درست ساختن یکي از راههای ارتباط انسانی ." چرایی بهکارگیری " راه درست " در این معنا به این دلیل است که : راه درست در این معنا را نزدیکترین و کملغزانترین راه رسیدن به مقصود پسپشت ارتباط انسانی میدانم .
شاید تاکنون به روشنی گفته نشده باشد که : برای رسیدن به مقصود پسپشت رابطهی انسانی باید از " مرز " ویا " خان "- ي گذشت که " ذهن " اش مینامیم. چراکه واژهی از زبان جاری شده به گوش ' خود ' و ' دیگري ' رسیده و از آنجا به سر. و در سر جنبانندهی اندیشه میشود. و اندیشهی سالم میپرسد : " بهراستی کدامین واژه درخور به کارگیری برای ساختن راه آن ارتباط و رسیدن به مقصود است ؟ " به همین دلیل به دنبال معنای واژه رفته و از همشان بازمیشناسد. معنای هر واژه هویت و تاریخ آن واژه است . و با این دریافت ویا بازیافت ، درخورترینها را که پرمعناترین و بشناسیدهترینها * هستند برمیگزیند و در راه میگذارد. و این ' راه ارتباط ' همینا * " زبان " ( - است ) .
***************************
خوش آنکه او پرمعناترین و بشناسیدهترین واژهها را در راه زبان به کار میگیرد و به نوعي جنبانندهی اندیشه میشود. اندیشه که بجنبد " فکر " به راه میافتد. به راه میافتد تا به مقصود " شناخت " برود. با ' شناخت ' هر چیز و هر پدیده است که انسان اندیشهورز " درستترین - قضاوت " ها را میکند. چراکه چیستی ویا کیستی آن را درمییابد. و با 'درستترین قضاوتها ' ست که " حق و حقیقت " و " ناحق و ناحقیقت " نمایان میگردند. و " یک- و- دو " و " ئیک- و- دوژ " پدید میآیند. کههست : " ارزشها ". و ' ارزش ها ' اساس ویا گذرگاه چهگونگی رفتار فردی و جمعیاند. چون این گذرگاه را شکلي هست که چهگونگی گذرکرد انسان را که " رفتار " اوست همشکل خود میکند.
حق و حقیقت گهگاه خود را چنان نانمایان میکنند که گویی کسي ویا چیزي مدام لایههای کلفتي از پرسش و گمان و آشفگتی بر آنان میکشد. و دشواری یا به تعبیري : " تلخی " کار دریافت و بازگفت* حقیقت از همین چیرگی بر پرسش و گمان و آشفتگی برمیآید. و چیرگی بر خود و بر این سه نیز " تصمیم به اراده کردن " میطلبد. " اراده کردن " به معنای ' اراده درست کردن یا اراده ساختن ' است. " اراده را چهگونه باید ساخت ؟ و درونمایهی ساخت آن را از کجا باید آورد ؟ " به نظر ام درونمایهی ساخت اراده همان " غریزه " است. ' کودک بازیگوشي که مدام با بازیگوشیها و شیطنتهایش آدمیزاد را به هر سوی و هر کوی که خواهد میکشد . و در این کشیدن به هر سوی و کوی آدمیزاد بلاگردان لاابالیگری غریزه میشود. به روشنواژه* : " کودک غریزه ". به گمانام همین چیزي که من " کودک غریزه " اش گفتم بود که دیگر استاد ارجمند ام کههست " نیچه " از آن اینطور نام میبرد : " کودک درون مرد که زن آن را دوست میدارد ."
بادا که نمایاندن حقیقت هر چیز غاییترین مقصودمان از این شناخت و گذرکرد و این ساخت اراده باشد. *************************************
کار یا کنشي که " رفتار " اش نامیدیم و همان شکل گذرگاه ارزشهاست سبب بروز و پدیدارگری هنرها، رسوم و نگهداشتهای یک ملت، قوم یا گروه نسبت به شرایط محیطی میشود. که این را پیشتر " فرهنگ " نامیده اند. بهجا مینماید که در اینجا به همسانی یک واژه برای نامیدن دو چیز ویا دو پدیده اشارت کنم. همسانی واژهی " فرهنگ " برای نامیدن واژهنامه ویا دستگاه واژگانی و هم برای " رفتار " و بیامدهای آن که در بالا نام برده شدند. و این خود گویای ارتباط ژرف و دیرین بین " ذهن و زبان و فرهنگ " است. به دیگر سخن: واژهنامه و دستگاه واژگانی یک زبان بازتاب فرهنگ پسپشت آن زبان و مردم سخنگو به آن زبان است. گامي ازین هم فراتر گذارده و میگوییم : " زبان و واژه است که فرهنگ میسازد ." بر این اساس اگر میخواهیم فرهنگ والا داشته باشیم لازمه اش این است که : زبان و واژهی والا داشته باشیم. اما نخست باید اندیشه و اندیشهی والا داشته باشیم. چراکه تا اندیشه در کار نیاید واژه نیست وتا واژه نباشد زبان نیست.
با چنین شناختي باید سنجشگرانه * خود و دیگران را بنگریم. و چرایی دوری دردوارمان* را از " تازگی" و " تازگی اندیشه " از همینجا بیاغازیم. من دردبار ام * از اینکه میگویم از " تازگی " و " تازگی اندیشه " به دور ایم. ولی آنگونه که الاههی ناز ام " میگوید : " سخني باید گفت ." و چه خوش آنکه این سخن میگوید، ' درد ملت ' دارد !
**************************************** چند پیشنهاد که نویسندهی این مقاله به منظور برطرف ویا نابود ساختن بخشي از کمبودهای زبانیمان دارد به شرح زیر اند :
1) به سراغ متنهای کهن خود رفته و برخي از واژهها و ترکیبهای بهکار رفته در آنها را بر اساس موضوع متن آن ' و هم مستقل از آن ' عمیقانه تعریف کرده و در دسترس عموم مردم بگذاریم. بهویژه واژهها و ترکیبهایي پرآوازه و پرسشانگیز. " خرابات / خرابآباد " برای مثال. هم معناهای از تفسیردرآمدهشان را به کار گیریم ' و هم به کمک دستاوردهای زبانی چند دههی گذشته معناهای تازهاي را بارشان کنیم'. به دیگر سخن: واژههای تک- معنایی را چند- معنایی کنیم. هم معنا کنیم هم معنا دهیم !
2) پیشنهاد دیگر این است که دست در کار تغییر حرفنگارهی برخي از واژهها و ترکیبها برده و تا جای ممکن نزدیک به درونآوای زبان خود کنیم.
3) دستکم میتوانیم پرسشهایي فلسفي و عمیق در مورد آنها به میان اندازیم. که در آینده نمونههایي پخته( تر ) را تقدیم شما خواهیم کرد. ************************** همانگونه که پیش از این اشارت کردیم، واژهی تازه از اندیشهی تازه برون میآید. اما در این میان وظیفهی پژوهشگران این زمینه این است که نهایت تلاششان را کرده و تا برطرف ویا نابود ساختن کمبودهای زبانی و فرهنگیمان از هیچ گونه تلاش دریغ نکنند. به دیگر واژه از پای ننشینند ! آنچه گفته شد و پس از این هم تازهتر و بیشتر از این خواهد آمد تلاشيست در نوع خود برای نمایاندن حقیقت بحراني که امروز در آنایم. و پیشنهادهایي هرچند کم- و- کوچک برای طرح این موضوع که : " هرچه زودتر، به دقت باید تصمیمي گرفت. " با این آرزو که ملت عزیزم بتواند هرچه زودتر و هرچه هشیارانهتر از این بحران هم که برای " قوت قلب " میتوان آن را " آزمون تاریخی" نامید، بهدرآید. و نه تنها کمبودها را جبران کند که با هشیاری و خردورزی خود را در ریز مدرنترین ملتها و در عالیترین سطح جامعهی انسانی بنشاند. و در این راه هیچگاه نباید از برخود عقاید روادارانه که صورتي از حرمت به شرافت و عظمت انسان اندیشهورز است غافل شد.
سپاس
کاوان.
6/7/07 Ottawa / Canada
*********************************************************************** از برساختههای پیشنهادی من :
1) " به دیگر واژه " همخانواده است با : " به دیگر سخن " که دیگران ساخته اند. 2) " بهروشن واژه " همخانواده با دو ترکیب بالا. اما برای بیان سخني با روشنی و شفافیت بیشتر. 3) " کههست..." را در برابر " یعنی " میگذارم. که میتوانیم صورت جمع آن را هم ساخت : " کههستند... " “Reorganization “4)” بازسازماندهی “را در برابر این واژه پیشنهاد میکنم. با فعل : " بازسازماندادن " " بازسازماندادهشدن " 5) " بشناساندن " در برابر " تعریف کردن " " بشناسیده شدن " در برابر " تعریف شدن " " بشناسه " / " تعریف " " بشناسیده شده " / " تعریف شده " 6) " همینا " را در برابر " همانا " میگذارم. که شاید بشود در متنهای ادبی ویا شاعرانه از آن بهره گرفت. و به گمان ام بشود بدون " است " در پایان جمله هم آن را نوشت. مثال در متن. 7) " درونآوا " / " فحوا " 8) " بازگفتن " تنها به معنای " دوباره گفتن نیست. بلکه به معنای " مطلب ویا موضوعي را با روشنی و بازی / گشودگی بیان کردن "،" باز کردن موضوع به قصد بهتر بیان کردن آن " هم هست. مثال در متن. “Comparative 9) " سنجشگرانه" 10) " دردوار " / " متاسف " " دردوارانه " / " متاسفانه " 11) " دردبار " / " بسیار متاسف و متاثر "
INDEX حق چاپ برای سایت صحنه ها محفوظ است
|