شعر ايران شعرجهان داستان مقاله مصاحبه معرفي کتاب اخبار لينکها تماس صفحه اول ديجيتالي Swedish
|
كروب رضايي
آواز گنجشکها
برف که می بارد گنجشک ها زیر گوش هم آواز می خوانند: ما...
دانه دانه سنگ می خوریم
تولد
انگشت هیس ایستاده ! هیچکس دم نمی زند درد با مادر می پیچد
و من چه زودبه حال دنیا گریه می کنم !
1. مدرنیته از همینجا شروع میشود از شمالیترین یا جنوبیترین پشت کوهها امتداد نخ چوخا را میگیرم میرسم به مدرنترین کارخانهی شعربافی کفشهای کهنهام را میپوشم میروم تا کمی لگد کنم نمدهای دلتنگیام را.
2. اکرولیک گلها و بوتهها مرا در سکوت فرو میبرند در نقش لاکی گم میکنند
قلبم ریش، ریش آهار میشود فرش جهاز مادر با قافلهی افکار به چین میرود بخت با قالیچهی ماشینی به خانه میآید.
3. والیوم حادثه سالهاست از درون هوای مسخره، قارقار میکند باران چه شاعرانه سرب میبارد رویِ نطفههای گیج اعصاب پیراهنم را دکمه دکمه باز میکنم تا کمی فکر کنند پنجرهها
4. آچیلان درهای اتوماتیک اعصابم را خرد میکنند چشمیهایی که به من فرمان میدهند بهایست، برو درهای من
روی پاشنه های خودم میچرخند
تناسخ
تمام گورهاي نمرده خبردار ايستاده اند برگهاي پژمرده سيراب! در قلب من دفن مي شوي گوش كن ! صداي آژير مي آيد با يكي از همين ارابه هاي مدرن قرن ها را دور مي زني شريانت شيهه مي كشد رها مي شوي درون افسارت
مرگ سر همين چهار راه بعدي با زندگي پيوند مي خورد
|