(مردی در حباب ...)
تف نکن
پف کن
تا آدامس های روی دهانت
حباب های کوچکی شوند
تا کودکی هایت را
پف کنی
به خاطراتت
قصه های مادر بزرگ
بزرگ می شوی در حباب ها
وقتی کلمات می میرند
از دهانت با
هرچه باداباد
بیرون نریزد
ریز
ریز
خودت را می خوری ؟
بزرگ می شوی
وحباب های کوچک
از دهانت خارج می شود
کلمه ....
کلمه حباب می شود
وقتی کوچکی
من کوچکی هایت را می دانم
پف کن
******************************************************************************
((کلید های خواب ...))
ابلیس
کنار گوش خدا
ترانه می خواند
با جاذبه ای از سیب
پشت دروازه ی جهنم
آدم
برای دندان هایش
از درخت بادام
خلال می سازد
خط های بهشت
بوق اشغال می زند
در دست شیطان
زن
برای فردای آدم
نقشه می کشد
در جیب های شیطان
کلید های طلایی
خواب آدم را
سنگین می کند
حسين ديلم كتولي